Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/islamih1/public_html/plugins/system/datasafe_pro/datasafe_pro.php on line 16

Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/islamih1/public_html/plugins/system/datasafe_pro/datasafe_pro.php:16) in /home/islamih1/public_html/libraries/joomla/input/cookie.php on line 94

Deprecated: Non-static method JApplicationSite::getMenu() should not be called statically, assuming $this from incompatible context in /home/islamih1/public_html/templates/islamihl/index.php on line 5

Deprecated: Non-static method JApplicationCms::getMenu() should not be called statically, assuming $this from incompatible context in /home/islamih1/public_html/libraries/cms/application/site.php on line 272
مصاحبه ها

مصاحبه ها (8)

حجت الاسلام و المسلمين احمد مبلغي از محققان و پژوهشگراني است كه تا كنون بيش از 60 مقاله و تأليف در زمينه حقوق 5

به رشته تحرير در آورده است. وي علاوه بر كرسي تدريس در دانشگاه‌ها و حوزه‌هاي علميه هم اكنون مسئوليت مركز تحقيقات مجمع تقريب مذاهب اسلامي مركز قم و پژوهشكده فقه و حقوق پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي را نيز بر عهده دارد.


شما به عنوان يکی از حقوق‌دانان حوزوی و دانشگاهی کشور چه تفاوتی ميان حقوق بشردوستانه و حقوق بشر مي بينيد ؟
تفاوت بين حقوق بشر و حقوق بشردوستانه يک تفاوت کاملاً روشنی است و حقوق بشردوستانه به قواعد و مقرراتی نظر شده که در گروه متخاصم در عرصه مخاصمات مسلحانه بايد آن قواعد و مقررات را رعايت کنند پس صرفاً حقوق بشردوستانه منحصر است به قواعد و مقررات ناظر به عرصه تخاصم و عرصة جنگ در حال که حقوق بشر به يک حقوق شهروندی نظر دارد که در عرصة مدنی در جامعه بايد مورد توجه قرار بگيرد اين تمايز که حقوق بشردوستانه مربوط به عرصة جنگ و حقوق بشر مربوط به عرصه‌های سياسی و اجتماعی است تمايزی است که اين دو را از هم جدا می‌کند.

شما اشاره کرديد به بحث انحصاری بودن حقوق بشردوستانه در مخاصمات، با توجه به شرايط کنونی سياسی و اجتماعی جهان و منازعات و مخاصمات گسترده جهان و منازعات و مخاصمات گسترده که در سطح جهان امروزی داريم ضرورت تبيين بشردوستانه را در سطح بين‌المللی را چگونه مي‌بينيد؟
با توجه به اين جنگ که در صورتی که رخ بدهد ممکن است به ويرانی‌های بسياری با ابعاد مختلف و يا بازتاب‌های بسيار و گاهی ماندگار بادی تلاش نمود تا جنگ رخ ندهد يعنی هر کوششي که در راه جلوگيری از جنگ انجام بگيرد يک کوشش انسانی و الهی است و در هر مرحلة دوم کوشش بشود که اگر جنگی هم رخ‌ داد ابعاد اين جنگ و ابعاد تعدی و تجاوز در عرصه جنگ به حقوق انسان حاکم بشود و يا از بين برود يک کوشش انسانی الهی و اسلامی است و حقوق بشردوستانه هم در واقع عبارت است از مقرراتی که بر دوش آنها با جلوگيری از تعدی به حقوق انسان‌ها در جنگ و حقوق مصدومان و مجروحان و بيگناهان و حقوق نسل‌های آينده نهاده شده است بنابراين چون طبيعت جنگ يک طبيعت تخريب گراست و گاهی ابعاد اين تخريب از کنترل خارج می‌شود و گاهی ممکن است نسل‌های آتی و آينده را هم پوشش بدهد و در بر بگيرد لذا هر چه بتوان به سمت يک اجماع، يا به سمت يک توافق کلی به پيش رفت که حقوق بشردوستانه پا بگيرد و توجه به اين حقوق برجسته‌تر بشود و به عنوان يک حرکت و جريان جهانی بيشتر پا بگيرد از زوايای مختلف از زواية دين اسلام و از زاوية حتی کسانی که از موضع اسلام نگاه نمی‌کنند يک کار خوب مشروع و مقبول از ديدگاه دين اسلام است از و از با توجه به اين نکته بايد واقعاً يکی از ضرورت‌ها و اولويت‌ها رو اين قرار بدهيم که حقوق بشردوستانه به عنوان يک محور در زمرة تلاش‌ها و کوشش‌های ما قرار بگيرد و حتی همکار و هماهنگی با کشورهای ديگر با علت‌های ديگر با اديان ديگر در اين زمينه يک کوشش در خور است و به ويژه که اسلام ظرفيت‌های بسياری را در اين زمينه دارد و ميراث به جا مانده از اسلام ميراث شفاف، گويا و رسايي نسبت به اين حقوق يعنی حقوق بشردوستانه در عرصة جنگ دارد.

راه رسيدن به اين اجماع جهانی و مذهبی که اشاره کرديد از چه طريقی بايد باشد؟
حقوق بشردوستانه دارای يک ظرفيت نهفته‌ای است که اين ظرفيت امکان يک اجماع را و يا نزديک شدن به يک اجماع را فراهم می‌آورد يعنی اين ويژگی حقوق بشردوستانه است حتی حقوق بشر چنين ويژگی ندارد چون بشر بسيار در معرض اختلاف ديدگاه‌ها ميان فرهنگ‌ها اديان و يا جوامع است و چون اين اختلاف ديدگاه‌ها گاهی خيلی فاحش می‌شود به جای اينکه اجماع را نسبت به حقوق بشر سبب شود گاهی خود منشاء يک سری اختلاف‌های می‌شود حقوق بشر اين طبيعت را دارد اختلاف و لو ديدگاهی ديگر گاهی اوقات اختلاف ديدگاهی به اختلاف عملی هم می‌انجامد می‌بيند که يک مجموعه‌ای حقوق يک جامعه‌ای را ممکن است ناديده بگيرند حقوق بشر زمينة ايجاد اختلاف را در خودش به يک نحوی دارد اگر چه نقاط اتفاق و اجماع در حقوق بشر هم کم نيست نقاطی اشتراکی که اسلام با غير اسلام يا غرب دارد نسبت به حقوق بشر کم نيست ولی نقاط اختلاف هم نقاط ممکن است مهمی باشند، اما حقوق بشردوستانه ظرفيت بالاتری برای جلب اتفاق همگانی و جلب يک اجماع جهانی دارد چرا؟ چون در حقوق بشردوستانه اولاً يک مقرراتی و با قطع نظر از مشروعيت و يا عدم مشروعيت جنگ ارائه می‌شود يعنی ممکن است جنگ نامشروع باشد و در عين حال اين حقوق در آن بتواند مطرح بشود چون با قطع نظر از اين جنبه شکل می‌گيرند لذا اگر اختلافی باشد نسبت به اصل جنگ ممکن است اتفاقی صورت گيرد.
پس اصل جنگ مورد اختلاف است اما به هر حال در آن عرصه می‌شود صحبت کرد و گفتگو کرد و حقوقی را قائل شد اين يک ظرفيت که با قطع نظر از مشروعيت جنگ در حقوق بشردوستانه وجود دارد و دوم اينکه يک جنگ هميشه طرفين است يعنی چنين نيست که قاهر مطلق در جنگ يک طرف باشد و مقهور مطلق در جنگ طرف ديگر يا حتی آن کشوری که مقهور می‌شود مقهور مطلق نيست آن‌ها هم می‌توانند اسير بگيرند يا لذا نفع طرفين در ترويج حقوق بشردوستانه نهفته است و اين خود يک زمينة ترغيب و تحريک در به حرکت به سمت پذيرش حقوق بشردوستانه است و در ديگر ظرفيت‌های نهفته در حقوق بشردوستانه اين است که وجدان عمومی جهانی به صورت قاطع در پشت در اين مقررات ناظر به عرصة جنگ و تأمين حقوق افراد در عرصه جنگ نهفته است شايد هيچ قانونی اين همه وجدان و افکار عمومی را با خود همراه نداشته باشد و لذا گاهی جنگی در جايی رخ می‌دهد مشاهده می‌کنيد که همه از همة مليت‌ها پا به عرصه گذاشته و حضور پيدا می‌کنند و جنگ محکوم می‌کنند و يا اظهار نظر می‌کنند لذا اين پشتوانه قومی رو هم دارد که در واقع دستيابی به اجماع را امکان پذير می‌سازد تحقق آن را نسبت به حقوق بشر امکان پذيرتر می‌سازد که يکی ديگر از ظرفيت‌های حقوق بشردوستانه در ارتباط با پاره‌ای از مقررات حقوق بشردوستانه مطرح می‌باشد. نظر دارد به محدود کردن استفاده از هر گونه سلاحی اين واقعيت نهفته است که اگر سلاح بی هدف مورد استفاده قرار بگيرد کل بشريت متضرر بشود اينجا نه بحث سر اين است که اگر اين سلاح به کا رگرفته شود در واقع به نسل بشر و به کل محيط زيست و به زندگی انسانی و بشری لطمه و ضرر دارد يعنی خود يک ظرفيت بالای و يک عامل مهمی برای ايجاد توجه به اين حقوق بشردوستانه و تقويت حرکت به سمت تثبيت آن به شمار محدود.

شما اشاره کرديد به ظرفيت‌هايی که در حقوق بشردوستانه برای رسيدن به يک اجماع جهانی وجود دارد برای آنکه اجماعی رو نبت به خودش ايجاد بکند با توجه به اين ظرفيت‌ها اديان الهی به ويژه دين اسلام که ما اعتقاد به جهان شمولی آن داريم چه نظر در مورد حقوق بشر دوستانه دارد؟
در اين رابطه بايد چند نکته را متذکر شد نکته اول اين که ما بايد ببينيم اصل در اسلام بر جنگ است و يا بر صلح؟
درست است که در حقوق بشردوستانه به اصل جنگ توجه نمی‌شود يعنی به بعد از جنگ نظر دارد ولی مبانی حقوق بشردوستانه با مبانی مشروعيت جنگ بی ارتباط نيست يعنی ممکن يک مبانی واحدی در وراء هر دو باشد به همين خاطر اگر بخواهيم ديدگاه اسلام را کشف کنيم يکی از راه‌های کشف حقوق بشردوستانه از ديدگاه اسلام اين است که ببينيم که اسلام نسبت به اصل جنگ چه ديدگاهی دارد تفاوت است بين اين‌که شما بگوئيد اسلام اصل جنگ را می‌پذيرد. وقتی يکی فرهنگی اصل را بر جنگ می‌گذارد ولی بايد حالا واقعاً اينطور است؟ اسلام اصل را بر جنگ نگذاشته شواهد بسياری وجود دارد اسلام جنگ را اگر هم پذيرفته است و سخن از جهاد به ميان آورده بينا به ضرورت است يعنی چطور همه انسان‌ها به اين مطلب اقرار يا اعتراف دارن که گاهی به رقم همه کوشش‌ها برای عدم وقوع جنگ، جنگ رخ می‌دهد در اين صورت دفاع در برابر جنگی که رخ می‌دهد بر يک ملتی که به آن حمله می‌شود لازم است و دفاع اگر چه يک نوع پذيرش جنگ است اما هيچ‌گاه به معنای اصل را بر جنگ گذاشتن نيست به نظر می‌رسد که اسلام صلح رو به عنوان اصل پذيرفته است در قرآن هم داريم (و ان جنحوا للسلّم فاجنح لها) اگر تمايلی نشان دادن به سلم و صلح و عدم جنگ تو هم تمايل نشان بده لذا اصل را بر جنگ نگذاشته و ضمناً بدست می‌آيد اگر گاهی جنگ را نيز پذيرفتن از باب اين است که طرف مقابل تمايل ندارد مشکل عدم تمايل طرف است جنگ در اسلام يک جنگ حداقلی است ممکن است حالا در اسلام جنگ‌های زيادی رخ داده باشد ولی چون موراد زياد است جنگ اصل نيست اگر در اسلام جنگ‌هايی رخ داده يا کسانی بوده‌اند که اصل صلح را رعايت نکرده‌اند ممکن است برخی خرده بگيرند که در اسلام جنگ‌های بسياری رخ داده اولاً همه جا جنگ رخ می‌دهد شايد بيشتر از آن چه در اسلام رخ داده در عين حال اگر اين خورده گيری باشد بايد گفت اين جنگ‌ها يا به علت بوده که يک سری حکومت‌ها در طول تاريخ بوده‌اند که رعايت اين اصل را نکرده‌اند مثل جنگ‌هايی که بر امير المؤمنين علی بن ابيطالب عليه السلام تحميل می‌شود که نه اين که حضرت واقعاً حکومتش يک حکومت جنگ طلب است. حداقل بودن جنگ در اسلام به معنای اين نيست که عملاً در مواردی جنگ خيلی کم بشود. گاهی جنگ ابتکار ايجاد جنگ دست ديگری است.
چهارم اين است که مبنای اسلام برای پذيرش اصل به عنوان اصل و جنگ به عنوان ضرورت چه مبنای دينی در آن نهفته است يعنی اسلام از چه زاويه‌ای از چه پايگاهی اعتقادی و بينشی آمده و اصل رو ارائه کرده است می‌شود مبانی مختلفی را برای آن ذکر کرد يکی اين که همة انسان‌ها دارای فطرت خداجويی هستند حالا مسلمان کافر و غيره اسلام می‌گويد من اين فطرت را می‌توانم فعال بکنم و برای آن برنامة خاص دارم والا همه انسان‌ها دارای اين فطرت خداجويانه هستند وقتی که همه فطرت خداجويی را دارند طبيعتاً خداجويی يعنی زيبايی خواهی، صلح خواهی هماهنگی اين فطرت خدا جويانه يک ظرفيت بسياری است که در آن زيبايی و انسانيت خوبی و صلح و صفا همه چيز در اينجا برای احيای اين فطرت خداجويانه نهفته است جنگ که مواقع ضروری لازم است اما در مواقع به اصطلاح اصلی طبق قرآن (الا سبيل ربک بل المحکمه) است حکمت بايد باشد (الموعضه الحسنه) باشد و حتی اگر هم به مجادله کشيد يک مجادلة احسن باشد نه يک مجادله‌ای که جنگ شود مبنای ديگر اين است که خداوند مظهر رحمت بودن خداوند در قانون و دين او هم جلوه می‌کند و لذا پيغمبر ما (رحمه الللعالمين) است اصلاً رحيم بودن صفت خداست اما پيغمبر صلي ا... عليه و آله او هم بايد پيام آورد و رحمت باشد يعمی تجسم بخش به رحمت خدايی است. البته در جايی ممکن است جنگ تحميل بشود و پيامبر صلی ا... عليه و آله چاره‌ای نداشته باشد جنگ را قبول بکند ولی اين به معنای اصل بودن جنگ نيست به معنای به اصطلاح استفاده از يک ضرورت است نه استفاده از اصل اگر جنگی را بپذيرد آن در اين حال و با اين مبانی اگر وارد جنگ بشويد همه آن مبانی فعال يعنی رحمت بودن دين سازگار است با اين که اصول حقوق بشردوستانه رعايت بشود اصولش چيست؟ اين‌که حسن نيست نشان بدهيد يکی از اصول حقوق بشر حسن نيت است يعنی در جنگ‌جو و رزمنده بايد حسن نيت نشان بدهد اگر شما بدون هيچ مبنای دست به کشتن دشمن در جنگ نکنيد اين حسن نيت نيست که و اصلاً با آن مبنای اصل دين ناسازگار است با يکی ديگر از اصول حقوق بشردوستانه ضرورت است که می‌گويد بنا به ضرورت بايد جنگ شکل بگيرد و بنا به ضرورت بايد تداوم پيدا بکند. اصل، جنگ نيست اصل صلح جنگ ضرورت و وقتی چيزی به عنوان ضرورت پذيرفته می‌شد بنابراين شروعش بايد به اصطلاح هم بايد به اصطلاح بر پاية اصل ضرورت باشد و لذا ما در روايت‌ها هم داريم که حضرت امير المؤمنين علی عليه السلام می‌فرمايد: شما جنگ را شروع نکنيد بگذاريد آن‌ها اول شروع کنند اگر بنا است جنگی هم شروع شود شروع کننده آنها باشند اين مطلب نشان می‌دهد که همين تفکر را اسلام داشته.
آيا حقوق بشردوستانه در اسلام بر حيوانات و محيط زيست نيز مرتبط می‌شود؟
بله اگر شما بپذيريد که تخريب محيط زيست يک آسيب به زندگی بشری و آيندة کره زمين است در جنگ يک حمله يک کشتن با يک سطح کشتار جمعی ممکن است يک کشور را پيروز کند اما پيروزی آن‌قدر ارزش دارد که انسان ريسک بکند و جامعة جهانی را به مخاطره بيندازد و امکان زيست را از نسل‌های آينده بگيرند.

اين مبانی که البته به آن اشاره کرديد که اسلام به آن‌ها معتقد است آيا ديدگاه شيعه هم به همين اصول معتقد است يا تفاوتهايی را هم دارد؟
در اين رابطه بايد بگويم که ما در ارتباط با اين‌که اسلام چه نگاهی به جنگ دو منبع در اختيار داريم منبع اول همين بحث‌های تحليلی است که اصل بر جنگ است يا بر صلح و مبنای آن که اين در قرآن است. در اين زمينه ممکن است گاهی برداشت‌های متفاوتی شود و بعضی به خاطر جهالت و ناآگاهی همه اين مبانی را عبور کنند واقعيت‌ها و اين اصل را ناديده بگيرند و دچار يک برداشت پر از خطا و به دور از اجتهاد صحيح به سمت افراطی‌گری بروند که نمونه آن را در گروه القاعده مي‌بينيم که آن را نبايد به حساب اسلام گذاشت وقتی گفته می‌شود اسلام يعنی بايد برويم و با توجه به زيرساخت‌های اعتقادی و مبانی کلامی که خداوند آن صفات را دارد و با توجه به آن زيرساخت‌های دين و پايه‌ای اعتقادی دين و صفاتی که پيامبر عالی قدر اسلام صلي ا... عليه و آله دارد ببينی اصل بر جنگ است يا صلح آيات قرآنی را هم در همين زمينه تفکيک کنيم اين يک منبع است يک منبع ديگر هم وجود دارد که روايات و نصوصی است که در ارتباط با جنگ وارد شده در اين رابطه يک منبع مشترک وجود دارد بين شيعه و سنی و آن سخنی است که پيغمبر صلي ا... عليه و آله در لحظه يک جنگ حساس رخ داد و آن فتح مکه است دو طرفين کاملاً نسبت به هم دچار يک حس خاص شده و بودند طبيعتاً اولين چيزی که به ذهن تبادر می‌کند اين است که سردسته مشرکان که به دستور پيامبر صلی ا... عليه و آله کشه شود و لذا می‌بينيد که شماری هم که در آن جنگ برمی‌خيزد در اثناء جنگ اين است که امروز روز انتقام است يعنی آن شعار، شعار يک نفر نبود شعاری بود که از يک وضعيت و يک وضع روحی حاکم بر لشکر اسلامی که حال بعد از مدتی توانسته‌اند موقعيتی را پيدا کنند مطرح شد شعاری که از دل و از روحيه جنگ‌جويان اسلامی بر می‌خواست در چنين شرايطی پيغمبر اسلام صلی ا... عليه و آله يک عملی را از خودش نشان داده که اوج رعايت حقوق بشر دوستانه است به تعبير امروزی و آن اين بود که پيامبر صلی ا... و عليه و آله فرمود: امروز روز رحمت است. با اين سخن کار به جايی رسيد که پيغمبر صلی ا... عليه و آله حتی منزل ابی سفيان را محل امن قرارداد آن يک نوع کرامت به انسان بخشيدن است که بالاترين از آن را نمی‌توان تصور کرد. هم‌چنين در سيرة پيامبر صلی ا... عليه و آله مشاهده می‌شود که ايشان فرموده‌اند: اگر کسی از جنگ کناره گرفت ديگر متعرض او نبايد شد کس ديگری هم وجود دارد که مربوط به امير المؤمنين علی عليه السلام که نصوحی و کلمات و حتی رفتارهای بسيار فراوانی از ايشان باقی مانده که دستورهای متعددی رو حضرت صادر کرده است که اين را البته اهل سنت هم نقل کرده‌اند.

 

ادامه قسمت اول :

 

آيا در سيرة ائمه ما از اصطلاح خاصي در مورد حقوق بشردوستانه استفاده شده و يا چه معادل‌هايي را مي‌توانيم ببينيم؟

فكر نمي‌كنم لااقل در حدي كه من به ذهنم مي‌رسد اصطلاح خاص نداريم جز همين تعابيري مثل مسئله رعايت اسيران، رعايت غيرنظاميان، رعايت زنان كودكان، اقشار آسيب پذير كه در مسائل مربوط به جنگ وجود دارد همان طور كه مثلاً درحوزه‌هاي مشابه هم اين بحث وجود دارد مثلاً در بحث محيط زيست شايد تعابير مثل حقوق محيط زيست يا از اين قبيل به اين شكل در اسلام نداريم ولي وقتي مراجعه مي‌كنيم مي‌بينيم مثلاً بحث اينكه آبها آلوده نشوند حتي در مسائل جنگي كه احياناً آب را آلوده نكنيد و غيره نشان مي‌دهد كه مسئله فقط هم در محدودة حقوق بشردوستانه محدود نيست در محدودة محيط زيست به عنوان مكاني براي زيستن بشر هم مطرح است و در اين حوزه هم حتي بصورت جدي ما مسئله مراعات حقوق محيط زيست را شاهد هستيم به همين دليل حالا تو همان بحث استفاده از سلاحهاي كشتار جمعي ما با دو بعد مواجه هستيم يكي بعد صدمات مستقيم انساني و يكي بعد صدمات محيط زيست كه احياناً تأثيرات آن بر انسان به صورت غير مستقيم خواهد بود. 

آيا در اسلام در حقوق بشردوستانه بين مسلمان و غير مسلمان هم تفاوتي قائل شده‌اند يا نه فارغ از قوميت‌ها و مليت‌ها و اديان به انسان‌ها نگريسته شده است؟‌

بخشي از اين حقوق بشردوستانه كه به مراعات اسيران اقشار ضعيف غيرنظاميان زنان كودكان افراد مسن و سالخورده برخورد مي‌كند هيچ اختصاصي به اسلام و مسلمان‌ها ندارد در جنگهايي كه به خصوص در صدر اسلام صورت گرفته جنگهايي بوده كه طرف مقابل مسلمان‌ها, مسلمان نبوده‌اند و نه تنها مسلمان نبوده‌اند بلكه اصلاً معارض و مخالف با عقيده اسلامي بوده‌اند يعني در واقع عاملي كه منشأ حضور آنها در جنگ بود ايمان و اعتقاد مسلمان‌ها بود كه با آن درگير بودند در عين حال ما مي‌بينيم نهايت دقت در مراعات حقوق اسيران حقوق زنان و كودكان افراد سالخورده وجود داشته به طريق اولي در جاهايي كه اصلاً منشأ جنگ منشأ اعتقادي نباشد اين حقوق وجود دارد حالا ولو طرف مقابل مسلمان نباشد.

 

عده‌اي از انديشمندان مسلمان معتقدند كه همان طور كه اعلاميه جهاني حقوق بشر را داريم كه مي‌توانيم اعلاميه جهاني حقوق بشر اسلامي نيز داشته باشيم آيا در مورد حقوق بشردوستانه مي‌توانيم حقوق بشردوستانه اسلامي را تدوين بكنيم؟

بحث اعلاميه حقوق بشراسلامي كه حالا تحت همين عنوان شايد حدود 27 يا 28 سال پيش مطرح شد كه بر اساس اين ايده بود كه ما مي‌توانيم با مراجعه به منابع اسلامي يك سري حقوق را براي نوع بشر فارغ از اعتقاد و انديشه و قوميت و مليت بيابيم و آن را در اعلامية اسلامي حقوق بشر عرضه كنيم با اين ايده حتماً ما مي‌توانيم همين كار را در حوزة حقوق بشردوستانه انجام بدهيم يعني بدون شك مراجعه به منابع اسلامي و يك مراجعة جامع اصطلاحات امروزي به صورت مطالعة مورديCuse Study انجام بشود ما به موارد بسياري برخورد خواهيم كرد جستجو از مفاهيم كلي شايد چندان در اين حوزه پاسخگو نباشد اما جستجو از مواردي كه حقوق بشردوستانه در آن موارد به كار مي‌رود كه در مفاهيم و تاريخ و منابع اسلامي صورت بگيرد با گنجينه‌اي از اين مفاهيم و در واقع افكار مواجه هستيم يك نكته‌اي را عرض كنم من در باب حقوق بشر اين نكته را هم گاهي در گفتگو با رسانه‌هاي داخلي و خارجي اشاره كردم معتقدم كه اگر به اعلامية جهاني حقوق بشر و تاريخي كه بحث حقوق بشر دارد مراجعه بكنيم كاملا حضور و ظهور انديشة ديني و الهام گرفتن منابع آن از اديان الهي را مشاهده مي‌كنيم در واقع اولين مناديان بحث حقوق بشر انبياء الهي بودن كه حقوق بشر را مطرح كردند. در حوزة حقوق بشر معتقدم كه اديان الهي يكي از منابع اصلي الهام اين نوع حقوق بودند و به صورت خاص حتي معتقدم كه اسلامي خيلي روي اين مسئله تأثير داشته چون اگر شما برگرديد به تاريخ انديشة اروپايي يكي از عوامل پيدايش رنسانس كه در واقع حقوق بشر يكي از دستاوردهاي بعد از رنسانس محسوب مي‌شود و دوران خردورزي است و يكي از عوامل پيدايش رنسانس آشنايي مغرب زمين با تفكر اسلامي است كه در خلال جنگ‌هاي صليبي صورت گرفت وقتي كه مسيحيان با مسلمان‌ها برخورد كردند بسياري از مفاهيمي را كه در حوزه عمل اجتماعي مسلمان‌ها در رفتارها و حقوق و مسائلي از اين قبيل حتي در دانش‌ها با آن مواجه بودند تأثير جدي بر روي فرهنگ و تمدن غرب گذاشت كه اين تأثير در ادامة خود يكي از عوامل پيدايش رنسانس شد بنابراين نه فقط اديان الهي به صورت عام بلكه اسلام به صورت خاص يكي از عوامل شكل گيري و پيدايش مفاهيمي مثل حقوق بشر و حتي مفاهيمي مثل حقوق بشردوستانه در سال‌هاي بعد از آن بوده بنابراين اديان نه تنها خودشان امروز اين قابليت را دارند كه با مراجعه به آنها بتوانيم در زمينه حقوق بشر يا حقوق بشردوستانه مطالبي را عرضه بكنيم بلكه خودشان به لحاظ تاريخي به عنوان يك پديدة خارجي يكي از عوامل پيدايش اين مفاهيم در بين بشر بوده‌اند خيلي از مفاهيم متعالي بلكه همة مفاهيم متعالي در جامعة بشري به نحوي از انحا ريشه در اديان الهي دارد به طور مثال يكي از دستاوردهاي دوران جديد كه ما بر آن خيلي تأكيد داريم كه حالا از اين تعبير مي‌كنيم به جامعه مدني با فرض اينكه مقصود ما از جامعة مدني جامعة مبتني بر قانون باشد اين يك چيزي است كه در واقع منادي اصلي آن انبياء و اديان الهي بودن و به شكل كامل در اسلام آمده اسلام جامعه‌اي را معرفي مي‌كند كه روابط انسان‌ها با هم روابط انسانها با طبيعت روابط انسانها با خدا به عنوان خالق اين جهان روابط انسانها حتي با خودشان همة قانون مند و در يك چهارچوب قانوني عرضه مي‌شود در روي مسئله قانون تأكيد اساسي است كه همه چيز در اين حيطه بيايد الان همين حقوقي را هم كه بحث مي‌كنيم يا حقوق بشر اسلامي به عنوان شاخه‌هايي از حقوق به اينها نگاه مي‌كنيم و اين شاخه‌هايي از حقوق در واقع بر اساس يك تفكر قانون مند و اينكه ما اصل احترام به قانون را و اينكه بيايم روابط انسانها را بر اساس قانون تنظيم بكنيم در واقع شكل مي‌گيرد و در همين باصطلاح فضا در اين متن در اين Contect كه حقوق بشردوستانه معنا پيدا مي‌كند ما بايد اصل قانون مندي را بپذيريم تا حقوق معنادارش تا حقوق بشر يا حقوق بشردوستانه معنا پيدا بكند.

 

اين طور برداشت مي‌شود كه مناديان حقيقي حقوق بشردوستانه انبياء اولياي اديان بوده‌اند و ما امروز نبايد در برابر قواعد حقوق بشردوستانه موضع انفعالي داشته باشيم؟ 

بله عرض كردم ما از اين رهگذر اگر به تاريخ بشر نگاه بكنيم كه واقعاً منشأ اين مفاهيم متعالي در بين بشر چه چيزي بود, تفكر قانون، تفكر رعايت حقوق، تفكر كرامت انسان، تفكر وجود حقوق مي‌بينيم همه ريشه در تفكر الهي و اديان داشته درست است گاهي از اوقات در دوره‌هايي عملكرد پيروان اديان و يا مناديان اديان باعث شده كه چهرة منفي از دين احياناً عرضه شود و سبب شودكه بعضي ما در جبهة مقابل دين به توليد مفاهيم دست بزنند ولي وقتي ما از يك موضع بالاتر نگاه مي‌كنيم به اتفاقي كه رخ داده مي‌بينيم همان‌هايي كه در قبال تفسير خاص يا رفتار خاص ديني در زمان خودشان قيام كردند و در مقابلة با آن تفكر ديني مفاهيمي را عرضه نموده خودشان تحت تأثير مفاهيم ديني بودند ولي نهايتاً آن تفسير خاصي را كه وجود داشته نمي‌پذيرفتند اگر به دوران قبل از رنسانس دوران تاريكي Dark Ages بر مي‌گرديم يك سري مفاهيمي به اسم مسيحيت مطرح مي‌شد كه سبب شد انديشمنداني در مقابل اين تفكر مي‌ايستادند اما خود اين انديشمندان نوعاً خودشان را دين دار مي‌دانند و نمي‌گويند كه ما با اصل دين مخالفيم نهايتاً اينها معتقدند اين تفسير خاص از دين و اين رفتار خاص كه به نام دين دارد صورت مي‌گيرد را مورد نقد قرار مي‌دهند و الا بسياري از مناديان چيزي كه بعداً تحت عنوان تفكر غير ديني يا سكولار يا مشابه آن لاييك مطرح شد بسياري از آنها توسط كساني مطرح شد كه كاملاً خودشان را دين دار مي‌دانستند و حتي بعضي از اينها از ارباب اديان بودند يعني كشيش و در واقع روحاني رسمي بودند و در عين حال اين مفاهيم را مطرح كردند بنابراين مفاهيمي مثل حقوق بشردوستانه حقوق بشر و حتي ريشه‌هاي اين بحث مثل بحث جامعة مدني و حتي كرامت انساني تمام, مفاهيمي هستند كه ريشه در تفكر الهي و اديان الهي دارند و هيچ نوع تقابلي با دين ندارند و ممكن ما غفلت كرديم از طرح اين انديشه‌ها و امروز با طرح آنها با عنوانهاي جديد فرصتي در واقع پيدا شد كه به بازخواني ميراث ديني و فرهنگي كه در اختيارمان است بتوانيم به غنا اين تفكر و جهت دادن آن در راستاي صحيح خودش و احياناً اگر در بعضي موارد از اين راستا فاصله گرفته كمك مي‌كنيم.

 

با اين نگاه, اسلام به حقوق بشردوستانه امروزي چقدر مي‌توان از آن براي ترويج دين در جامعة جهاني كه اقبال به دين پيدا كرده استفاده كرد؟‌

بشر به اعتقاد ما و به تجربة تاريخي فطرتي الهي داره حوادثي كه به خصوص در قرن اخير رخ داد شاهد صدقي بود بر فطرت الهي انسان است انساني كه در اواخر قرن 19 ميلادي و اوايل قرن 20 به شدت مغرور به دانش خودش بود و گمان مي‌كرد با دانشي كه در اختيار دارد همة حوزه‌هاي معرفتي را كشف خواهد كرد و هيچ نيازي به هيچ قدرت و هيچ منبع ماورايي نداره و در واقع در يك تلاش مستمر در خلاصي از دين بود و مي‌خواست خودش را از دين به همة اشكال ممكن آن نجات بدهد. اين سرخوردگي كه بشر نمي‌تواست نيازهاي متعالي خودش را در آنچه كه در دست خود از دستاوردهاي بشري مي‌ديد تأمين بكند اين باعث شد كه انسان به سوي معنويت به سوي دين حركت تازه‌اي را آغاز كند از دو دهة اخير قرن 20 يك حركت جدي به سمت دين آغاز شد كه ثمرات و آثارش در قرن 21 ميلادي كه الان چند سالي است از آن را گذرانده‌ايم مشاهده مي‌كند و آن به تعبير بعضي از پيشگامان انديشة معاصر رنسانس اديان بود نورايي اديان اديان دوباره در حال متولد شدن هستند البته در اين تولد دوبارة اديان بشر آن كوله بار تجربه و معرفتي كه در طول اين قرون به دست آورده از دست نداده و با اين كوله بار بر سر سفرة اديان مي‌آيد بنابراين بشر امروز به دنبال ديني است با يك سري مشخصه‌هاي خاص گم شدة بشر امروز چيزي است كه در مكتب اهل بيت عليهم السلام به عنوان تفسير زلال اسلام مطرح شده يعني شاخصه‌هاي آن را وقتي استخراج مي‌كنيم مي‌بينيم آنها دنبال اين هستند البته بسياري از آنهايي كه در جستجو هستند نمي‌دانند دنبال چه مي‌گردند ولي واقعاً به دنبال چنين چيزي‌اند يكي از شاخصه‌هاي ديني را كه بشر امروز به دنبال آن است ديني است كه بتواند آن ارزش‌هاي پذيرفته شدة بشري را و آن هنجارهاي شناخته شدة بشري را به نحوي بپذيرد و در چهارچوب آن هنجارها بتوانند زندگي بشر را سامان بدهد. هنجارهايي مثل آزادي عدالت اصل پذيرش حقوق براي انسان و به صورت خاص‌تر اصل حقوقي مثل حقوق بشردوستانه بنابراين وقتي يك ديني مانند اسلام در اين حوزه حرف فراواني براي گفتن دارد فرصتي كه پيدا شده زمينة بسيار خوبي است كه ما به ديگران نشان دهيم كه با چه منبعي سروكار داريم و اين منبع چقدر مي‌توان الهام بخش ما در توسعه و تكميل مفاهيم پذيرفته شده باشد و اين نگاه وسيله‌اي است براي توسعه تفكر اسلامي، بشر امروز وقتي كمي با ويژگي‌ها و خصيصه‌هاي اسلام آن هم با تفسير اهل بيت عليهم السلام آشنا مي‌شود واقعا احساس اقبال نسبت به آن را در مخاطبين خودمان احساس مي‌كنيم من مكرر اين تجربه را داشتم در سالهاي اخير كه هر وقت يك بحث اين چنيني مطرح مي‌شد آن را مشاهده مي‌كردم و يك همچنين فرصت‌هايي براي ما وجود دارد كه برويم و تفكر اسلامي و انديشه اسلامي را در خصوص اين زمينه‌ها مطرح كنيم معتقدم شرايط فعلي در واقع زمينة مثبتي را دارد نشان مي‌دهد كه بشريت در جستجوي يك سري مفاهيم مثبت و متعالي است اين به اصطلاح فضا به صورت خيلي خاص بحث حقوق بشردوستانه كه بحثي است كه از همه جهت قابل دفاع نيز مي‌باشد يعني هيچ انسان عاقلي نمي‌تواند مقابل آن موضع منفي داشته باشد فرصت بسيار خوبي است براي يك تفكر الهي مبتني بر منابع سالم و صحيح و تحريف نشده و يعني بر منابع زلال معيني مكتب اهل بيت عليهم السلام و اسلام كه بيايد خود را در اين حوزه نشان بدهد.

 

آيت ا... مهدي هادوي تهراني از اساتيد برجسته حوزه و دانشگاه به شمار محدود كه در كنار تحقيقات 

 

 

 

گسترده خود بيش از شصت عنوان كتاب در زمينه‌هاي مختلف فقهي و حقوقي تأليف نموده است. 

 

حجت الاسلام و المسلمين هادوي تهراني علاوه بر تدريس دروس خارج فقه حوزه علميه قم و عضويت در شوراي علمي فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف, رياست گروه فقه و حقوق شوراي بررسي متون علوم انساني در وزارت علوم, تحقيات و فناوري, عضويت در شوراي عالي مجمع جهاني اهل بيت, عضويت در هيأت اعضاي شوراي جهاني رهبران ديني WCRL, رياست مؤسسه فرهنگي رواق حكمت را نيز بر عهده دارد.

 

 

 

 

 

شما به عنوان يكي از اساتيد حوزة علمية قم و آشنا به مباحث حقوقي مستحضريد كه امروزه در سطح جهان حقوقي را به عنوان حقوق بشردوستانه مطرح است؛ اساساً حقوق بشردوستانه با حقوق بشر چه تفاوت‌هايي دارد؟

 

اصطلاح حقوق بشردوستانه يا Humanutian Law در مقابل اصطلاح حقوق بشر يا Huaman Right ظاهراً اصطلاحي است كه سال‌هاي اخير و آن هم شايد بيشتر با ابتكار سازمان صليب سرخ جهاني و سازمانهاي مشابه مثل هلال احمر در سطح حقوق بين الملل مطرح شده بحث حقوق بشر كه بحث خوبي است اصطلاحاً يا به شكل جديد آن ريشه‌اي چند صد ساله دارد و به اين ايده كه بشر به عنوان يك موجود ارزشمند و داراي كرامت از يك سري حقوق انساني برخوردار است بر مي‌گردد كه اين حقوق تابع قوميت مليت نژاد رنگ زبان و فرهنگ نيست و در واقع اعلامية جهاني حقوق بشر بر همين اساس شكل گرفته كه حقوقي را براي نوع بشر يا قطع نظر از همة مشخصه‌ها و تفاوت‌ها تبيين بكند اما حقوق بشردوستانه در واقع به يك ظرف خاص كه ظرف جنگ و موقعيت جنگي است ناظر مي‌باشد كه عمدتاً اين حقوق در اين قسمت مطرح شده بر مي‌گردد به حقوق افرادي كه به نحوي از انحناء گرفتار جنگ مي‌شوند كه به خصوص تأكيد روي كساني است كه درگير مسائل نظامي و جنگي نيستند يا كساني كه درگير هستند ولي از صحنة درگيري به نحوي از انحا خارج مي‌شوند مثل اسيران جنگي كه در واقع در ظرف اسارت عملّا از صحنة جنگ خارج مي‌شوند در اين فضا بحث حقوق بشردوستانه مطرح شده است بنابراين به يك معنا، كاملاً حوزة حقوق بشر از حوزه بحث حقوق بشردوستانه جداست البته از جهاتي اشتراكاتي در تطبيق و مصاديق وجود دارد كه حقوق بشردوستانه ناظر است به حقوق افراد درگير درجنگ ولي در اين بحث باز هم ويژگي كه در حقوق بشر مطرح است به نحوي ملموس همچون فارغ بودن از مشخصه‌هاي قومي, ملي, زباني, جغرافيايي مطرح است زيرا در بحث حقوق بشردوستانه هدف اين است كه اين مشخصات دخالتي در اين نوع حقوق ندارند البته حقوق بشردوستانه تابع مسائل عرفي از يك طرف و معاهدات و در واقع قراردادها از طرف ديگر است گاهي از اوقات به لحاظ كشورهاي مختلف و به لحاظ نژادهاي زبانهاي فرهنگ‌هاي و مختلف تفاوت‌هايي را ممكن پيدا بكند چون در واقع ايده حقوق بشردوستانه گره خورده با مسأله عرف و قراردادها ولي به هر حال به لحاظ مصالح حقوق بشر و حقوق بشردوستانه همچنان كه عرض كردم دو حوزة جداگانه هستند هر چند كه به لحاظ تطبيق و مصداق ممكن به نحوي از انحا بشود حوزه‌هاي مشتركي بين آنها پيدا كرد.

 

 

 

حقوق بشردوستانه ظرفش فقط خود جنگ است يا ظروف ديگري هم به آن اختصاص دارد؟

 

اين بحث ديگري است يك وقت است ما در حيطه مصالح كه حالا به صورت خاص سازمان صليب سرخ جهاني روي آن تأكيد دارد بحث مي‌كنيم ظاهر تعابيري كه در بيانيه‌ها و اطلاعيه‌ها و بروشورهايي كه سازمان صليب سرخ جهاني عرضه كرده وجود دارد اين است كه در حوزة مسائل جنگي مورد نظر سازمان بوده ولي در واقع ممكن بحث حقوق بشردوستانه را در يك شرايط فراتر از حقوق بشر و يك شرايط فراتر از جنگ ببينيم كه اين توسعه به چند شكل متصور است يك توسعه اين است كه ما از مسأله جنگ كه در واقع نوعي بلا محسوب مي‌شود توسعه بدهيم به دايرة بلاياي طبيعي جنگ بديعه‌اي است كه انسانها خودشان با اراده و اختيار خودشان آن را به نحوي ايجاد مي‌كنند اما ممكن اين را توسعه بدهيم در حوزة بلاياي طبيعي مثلاً زلزله طوفان, آتشفشان, و از اين قبيل كه يك عده‌اي گرفتار مشكلاتي مي‌شوند مسئلة كمك رساني و خدمات انسان دوستانه به آنها را در حوزة حقوق بشردوستانه قرار مي‌دهيم البته معمولاً مشكلي كه سازمان صليب سرخ جهاني دارد در اين حوزه‌ها نيست چون مثلاً يك كشوري در شرايط فعلي مانند اندونزي گرفتار زلزله مي‌شود هيچ جاي ترديدي نيست كه كشورهاي مختلف و سازمان‌هاي مختلف به آن كمك كنند و در واقع خدماتي را در اختيار آسيب ديدگان قرار بدهند مشكل در صحنة جنگ است سازمان صليب سرخ مي‌خواهد به غير نظامي‌ها به كساني كه آسيب مي‌بينند كمك بكنند و معمولاً اين مشكل پيدا مي‌شود كه چون جنگ و درگيري وجود داره طرفهاي درگير نمي‌خواهند طرف مقابل تقويت بشود و اين احتمال وجود دارد كه اين نوع خدمات باعث تقويت طرف مقابل بشود يا احياناً حالا بعضي از اوقات يك فضاهايي وجود دارد كه اين شك و شبه را ايجاد مي‌كنه كه شايد وجود اين نوع سازمان‌ها مثل سازمان صليب سرخ كوششي است براي كمك به برخي از طرف‌هاي درگير اينجاست كه معمولاً اين سازمان‌ها در ارائه خدمات با مشكل مواجه مي‌شوند، در خدمات‌دهي در بلاياي طبيعي معمولاً مشكلي وجود ندارد به همين دليل شايد تأكيد روي مسئله جنگ براي سازمان صليب سرخ جهاتي اهميت پيدا كرده است و الا در حوزه‌هاي بلاياي طبيعي هم ما ممكن اين بحث را مطرح بكنيم سازمان ظاهراً در اين قسمت با مشكل مواجه است احياناً فرض كنيد در مسئله اسيران جنگي خيلي از اوقات كشورها مايل هستند كه اسيراني را كه در اختيارشان است مخفي نگه دارند و در نتيجه سازمان نمي‌تواند خدمات را در اختيار اسيران قرار بده و يا وضعيت‌هايي كه الان ما در بعضي از جنگ‌هاي معاصر داريم مي‌بينيم مانند همين وضعيتي كه در زندان ابوغريب پيش آمده يا گوانتانامو كه اينها قاعدتاً مايل نيستند صليب سرخ از وضعيتي كه در آنجا وجود دارد مطلع بشوند به همين دليل من فكر مي‌كنم نگاه سازمان صليب سرخ جهاني به اين مسئله بيشتر نگاه كاربردي بوده و الا اگر صرفا يك بحث تئوريك و مفهوم سازماني مورد نظر بود مي‌شد حقوق بشردوستانه را درحوزة خيلي فراتر از مسئله جنگ به مطرح نمود.

 

 

 

شما به نقطه اشتراك بين حقوق بشر و حقوق بشردوستانه اشاره كرديد اين نقطه اشتراك آيا بحث كرامت انساني را هم در بر مي‌گيرد يا بحث‌هاي ديگري هم مشترك مي‌باشند؟

 

كرامت انساني در واقع منشأ پذيرش حقوق است براي انسان, قطع نظر از همة خصوصيات و اين منشأ هم در حقوق بشر و هم در حقوق بشردوستانه مطرح و اين اثر كه اين حقوق اختصاص به فرهنگ زبان، منطقة جغرافيايي، مليت, قوميت و از اين قبيل امور ندارد.

 

 

 

نگاه اديان الهي خصوصاً اسلام به حقوق بشردوستانه چگونه است؟

 

برخي اصطلاحات امروز به شكل نوين مطرح شده‌اند و در گذشته مصطلح به اين شكل نبوده و ليكن وقتي ما به منابع ديني مراجع مي‌كنيم مي‌بينيم اصل انديشه به عنوان يك اصل مسلم پذيرفته شده است ريشة حقوق بشردوستانه و حقوق بشر مسأله كرامت انساني است كه قرآن با «لقد كرمنا بني» آدم بر اين نكته تأكيد كرده كه بني آدم مورد تكريم الهي هستند و كرامت آنها مورد تأييد خداوند تبارك و تعالي است كه امتي است كه از ناحيه خداوند اعطا و بر آن تأكيد شده است بنابراين اصل ايده كرامت انساني و آثار منشعب از كرامت انساني مورد پذيرش اديان الهي و به صورت كامل مكتب اسلام است و بهترين تفسر و زلال‌ترين تفسير آن مكتب اهل بيت عليهم السلام است كه مكتب اهل بيت همان اسلام ناب است ما معتقد نيستيم كه مكتب اهل بيت چيزي ارائه داره و اصل اسلام اسلام ناب و خالصي كه از سرچشمه‌هاي زلال بدست آمده همان است كه از مكتب اهل بيت عليهم السلام بدست مي‌آيد به لحاظ مصاديق حقوق بشردوستانه ما وقتي اصطلاح خاص آن مسئله جنگ و مسئله افراد درگير در جنگ و به خصوص غير نظاميان و افرادي كه صدمه مي‌بينند اسيران و از اين قبيل را نگاه مي‌كنيم منابع اسلامي مملو از مطالب فراوان در مراعات حقوق غيرنظاميان در مراعات حقوق اسيران و مفاهيمي كه در قرآن احياناً به آنها اشاره شده و هم در روايات و هم در سيره و سنت نبي اكرم صلي ا... عليه و آله و معصومين عليهم السلام رفتارهايي كه با اسيران و با غير نظاميان در جنگ‌ها داشتنه‌اند ديده مي‌شود كه نشان گر اين است كه چه مقدار مسائل بشردوستانه مورد توجه و تأكيد اسلام بوده و اگر اسلام در جنگي درگير شده, و جنگي را پذيرفته كه بسياري از موارد هم دفاع مد نظر بوده اين پذيرش جز براي حفظ و حراست از ارزش‌هاي متعالي كه يكي از آنها ارزش‌هاي متعالي كه كرامت انساني است نبوده است و اسلام براي حفظ كرامت انساني در چنين صحنه‌هايي وارد شده بنابراين با هر نوع امري كه با اين كرامت تنافي پيدا بكند اسلام به نحوي از انحا مقابله كرده است خوب است به اين نكته اشاره كنم اكنون در اين مسأله جديدي كه در سالهاي اخير مطرح شده استفاده از بمب‌هاي اتمي يا سلاح كشتار جمعي بوده است اگر ما به مفاهيم اسلامي مراجعه كنيم چون اين گونه سلاح‌ها دائره تخريب محدود به نظاميان و افرادي كه مستقيما در جنگ حضور دارند ندارد و شامل غير نظاميان و حتي طبيعت و حتي نسل‌هاي آينده مي‌شوند مانند آنچه در هيروشيما و ناكازاكي رخ داد نتيجه‌اي كه مي‌گيريم مطلبي است كه مكرر هم بيان شده كه كاربرد سلاح اتمي يا سلاحهاي كشتار جمعي كه اين گونه آثار غير قابل كنترل و حتي غير قابل پيش بيني دارند در هيچ نوع جنگي اعم از جنگ تدافعي و تهاجمي جايز نيست و اسلام از كاربرد اين سلاح‌ها نهي كرده است اصطلاح حقوق بشردوستانه توسط سازمان‌هايي مانند سازمان صليب سرخ جهاني و سازمان‌هاي مشابه ممكن در سال‌هاي اخير مورد تأكيد قرارگرفته اما ريشه‌ها و انديشه حقوق بشردوستانه در اسلام و اديان الهي وجود داشته است.

 

 

 

ادامه در قسمت دوم

 

- آقاي دكتر قربان نيا از نظر حضرتعالي به عنوان استاد دانشگاه و صاحب نظر در زمينه حقوق بشر دوستانه 

 

وجوه اشتراك و افتراق حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه چيست؟

آقاي قربان نيا: حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه دو شاخه پر اهميت حقوق بين الملل به شمار مي روند هر دو نظام به موازات هم دوره اي از اهميت بي سابقه و توسعه سريع را تجربه مي كنند اين دو نظام داراي وجوه مشترك بسياري هستند اما نه مي توان آن دو را يكي پنداشت و نه مي توان يكي را جزء ديگري دانست . اين دو نظام مكمل يكديگرند نه رقيب هم . به اعتقاد بنده وجوه اشتراك دو نظام بسيار زياد و جهات افتراق بسيار اندك است وقتي مواردي كه تفاوت بين دو نظام تلقي مي شود امروز تفاوت به حساب نمي آيند به نظر بنده كه به تفصيل در كتابهايي كه زير چاپ است آن را مبرهن و مدلل كرده ام اصل عام احترام به كرامت انساني را بايد اساس و فلسفه وجودي هر دو نظام دانست . حقوق بنيادين انسانها كه رعايت آنها در همه حال و در هر زمان و مكان اعم از صلح و جنگ ضروري است ، بر اصل بنيادين كرامت ذاتي ، زوال ناپذير و مطلق موجود بشري استوار است .

همچنين مي توان دسته اي از حقوق بشر و حق هاي مقرره به قواعد بشردوستانه را روايتي از حقوق طبيعي دانست كه به طور يكسان در زمان صلح و جنگ لازم الرعايه اند و مرهون خواست و اراده دولت ها نيستند .

فارغ از اشتراك در مبنا، در هدف نيز بين اين دو نظام وحدت جالب توجهي را شاهديم . محور معاهدات دو نظام حمايتي بودن آنهاست. هدف اصلي اين معاهدات و قواعد مندرج در آنها حمايت از انسانهاست. حمايت از انسان را بايد اصلي راهنما در دو نظام تلقي كرد. در پرتو همين اصل راهنماست كه اعمال مقارن دو نظام قابل درك است . توجه به همين اصل راهنماست كه تفاوت كلاسيك ميان حقوق بشر و حقوق بشردستانه داير بر اينكه حقوق بشر در زمان صلح و حقوق بشر دوستانه در زمان جنگ لازم الاجراست طرد مي گردد. پر واضح است كه قواعد بشردوستانه در زمان جنگ مجراست اما امروز اين سخن پذيرفتني نيست كه حقوق بشر تنها در زمان صلح اجرا مي شود و در زمان جنگ از اجرا باز مي ماند. چنين نيست. دسته مهمي از حقوق بشر كه بنيادين اند و در زمره حق هاي غير قابل تعليق قرار دارند، حتي در زمان جنگ با ديگر وضعيت هاي اضطراري بايد به اجرا درآيند. هرچند از حيث ماهيت قواعد و چارچوب هنجاري، ادعاي تفاوت بين دو نظام شده است ، اما به اعتقاد ما با تفسير درست با توجه به تحولات در حقوق بشردوستانه نوين از اين دو حيث نيز مي توان آن دو نظام را مشترك دانست كه به جهت فني و تخصصي بودن بحث از طرح آنها خودداري مي كنم. بر اين نكته تاكيد مي كنم كه اين تفاوت كلاسيك كه بين دو نظام طرح شده كه يكي را تنها در زمان صلح و ديگري را در زمان جنگ لازم الرعايه مي داند و مع الاسف هنوز در نوشته هاي بسياري ملاحظه مي شود ، كاملا نادرست است . هم در اسناد ، هم در عملكرد، هم در آراء قضائي و هم در دكترين و انديشه هاي حقوقدانان اين تفاوت مردود شمرده شده است . نظام تعليق كه در ماده چهار ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي آمده است و حقهايي را غير قابل تعليق دانسته است و اين يعني قابليت اجراي هم زمان حقوق بشردوستانه و پاره اي از حقوق بشر در زمان جنگ . ديوان بين المللي هم در راي مشورتي ديوار حائل و هم در راي ترافعي كنگو- اوگاندا بر اين مساله تاكيد نمود. برخي از نويسندگان وصف عدم تقابل و عدم امكان تعليق معاهده در نتيجه مقابله به مثل را خاص معاهدات حقوق بشردوستانه دانسته اند كه به اعتقاد ما هم اين صحيح نيست . به هر روي در اين گفتگوي كوتاه امكان طرح عميق همه مباحث نيست.

2- نسبت ميان دين و حقوق بشر دوستانه را چگونه مي توان ارزيابي و آيا اسلام و حقوق بشردوستانه در مباني و مسائل ، همسو و هم نظرند و يا اگر احيانا تعارضي باشد تعارضي اساسي و مبنايي يا اختلافي در جزئيات و ناشي از نگاه ها و برداشتهاست ؟

آقاي قربان نيا: اگر چه گفتم حقوق بشر و حقوق بشردوستانه از مبناي مشترك برخوردارند اما در اين نكته كمتر مي توان ترديد كرد كه حقوق بشردوستانه از مبناي ديگري برخوردار است كه به ميزاني كه آن مبنا در حقوق بشردوستانه مورد توجه است در حقوق بشر مورد عنايت نيست و آن اخلاق نوع دوستانه است واز همين روست كه تعارض ميان دين و حقوق بشر دوستانه بسيار اندك است . در مبنا، هدف و اصول اساسي حاكم بر حقوق بشر دوستانه از منظر دين و نظام بين الملل تفاوت چنداني به چشم نمي خورد . در اصل تفكيك و تمايز ، تناسب ، تحديد تسليحات ، ضرورت رفتار انساني با اسيران ، عدم جواز اجبار اسير به افشاء اسرار ، ضرورت آزاد سازي اسيران و شايد مهمتر از همه اصل يا قاعده مارتنز اگر نگوييم اسلام پيشتاز است اقلا تفاوتي بين دين و حقوق بشر دوستانه نيست . به نظر ما عمده قواعد بشردوستانه جنگ جنبه اخلاقي دارند و اين دستورات و آموزه هاي اخلاقي چيزي است كه بشر امروز در پرتو هدايت هاديان ، مربيان و در راس آنها انبيا و اولياي الهي بدان دست يافته و بدين مرتبه رسيده است كه خود به زشتي جنگ و حسن صلح و آرامش پي ببرد ، جنگ را مردود و ممنوع بشمارد و براي كاهش قربانيان منازعات مسلحانه تدابيري بينديشد. بي گمان تاثر حقوق بشردوستانه از اصول انسانيت، اخلاق، فتوت و جوانمردي كم نظير است . كسي نمي تواند نقش دين را در بسط و توسعه منزلت انساني ، اخلاق و اصول آن خاصه فتوت جوانمردي انكار كند.

پر واضح است كه اسلام و بخش شريعت آن داراي مبنا ، منبع، منهج، متدلوژي است و مسائل خود را دارد اما مي توان دريافت وحي الهي و سنت پيامبر خدا (ص) و حضرت امير(ع) رفتار توأم با عدالت ، انصاف ، اخلاق، فتوت و جوانمردي را لازم دانسته است .اين نكته را نبايد از ياد برد كه برخي از نويسندگان غير مسلمان هم بر تأثر حقوق بشردوستانه نوين از آموزه هاي اسلامي تاكيد كرده اند. مثلا گفته شده است كه گروسيوس كه ملقب است به پدر حقوق بين المللي، در قرن 17 ميلادي در شهر آستانه تركيه كه كتابخانه آن مشحون از كتابهاي اسلامي است تبعيد بود. گروسيوس در نوشتن كتاب مهم جنگ و صلح خود از آن كتابها به ويژه سِيَر شيباني كه مباحث حقوق بشر دوستانه را در خود دارد استفاده نموده است. تاكيد مي كنم بر خلاف حقوق بشر ، ميزان تعارض دين و حقوق بشردوستانه بسيار ناچيز است كه به نظر مي رسد باز پژوهشي و توجه به اصل عدالت و مصلحت نيز عنايت به مقاصد و تفسير دقيق آموزه هاي ديني آن تهافت ها را هم به حداقل ممكن برساند. ولي در حقوق بشر مواردي وجود دارد كه باعث پررنگ شدن تعارض ها شده است. اقلا در چهار حوزه مهم ميان دين و حقوق بشر تعارض است كه رفع اين تعارضات چندان آسان نيست: آزاديها، حقوق زنان، حقوق اقليت ها، و مجازات هاي اسلامي. اگر چه در پاره اي از حوزه هاي حقوق بشر مثل حقوق كودك و نيز حقوق اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ميزان اختلاف كمتر از چهار حوزه اي است كه اشاره كردم. 

3- با توجه به منازعات و بحرانهاي گسترده و رو به تزايد سالهاي اخير در سطح بين المللي و تعاريف جديد بعضي قدرتها از برخي مفاهيم حقوقي چالشهاي فراروي حقوق بشردوستانه را چگونه مي بينيد؟

آقاي قربان نيا: مع الاسف در ميان انديشمندان اعم از مسلمان و غير مسلمان شخصيت هاي پرنفوذي هستند كه نقش مباحث بنيادين نظري را در حوزه حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه كم مي انگارند. به اين دسته از متفكران «كاركردگرا » مي گويند. پاره اي از كاركردگرايان همچون «رورتي» اساسا بحثهاي مبنايي را در حوزه حقوق بشر انحرافي تلقي مي كنند. آنان بر اين نظرند كه حقوق انسانها كمتر مرهون نفوذ تاثير نظريه پردازان و قيلسوفان حقوق است. به نظر ما پرداختن به بنيان حقوق و حق ها ضرورتي انكار ناپذير است . توسعه و يا احيانا تغيير حقوق بشردوستانه و نيز حقوق بشر بايد با تكيه بر مباني صورت گيرد. چنانكه تفسير قواعد نيز نمي تواند و نبايد بدون عنايت به مباني و ماهيت قواعد حقوق بشر و حقوق بشردوستانه صورت گيرد. متاسفانه يكي از مشكلات در حوزه حقوق به طور عام و حقوق بشر دوستانه به طور خاص نقشي است كه غيرحقوقدانان در توسعه ، تحول و تغيير آن بازي مي كنند . بنده فكر ميكنم هر چه نقش قدرتها در تغيير مفاهيم حقوق گسترش يابد نا اميدي بشر در تحقق عدالت و اخلاق هم بيشتر مي شود . وقتي به مبنا و ماهيت و هدف حقوق بشر و حقوق بشردوستانه توجه شود دولتي بر طبل نظريه اين يا آن نمي كوبد و حقوق بشر را در زمان جنگ مطلقا غير قابل اجرا تلقي نمي كند . اگر كسي به مبنا ،ماهيت و هدف توجه كند چطور مي تواند قواعد را طوري تفسير كند كه مردم منطقه اي نه بهره مند از حقوق بشر باشند و نه متمتع از حقوق بشر دوستانه. تفسيرهاي آشكارا سست تحت تاثير سياست صورت مي گيرد . تصور ميكنم براي مقابله با چالشها بايد به نقش حكيمان ، فيلسوفان حقوق، حقوقدانان، قضات ديوان و ساير انديشمندان خيرخواه بشر بيش از قدرتها و دست اندركاران سياست توجه كرد .

4- ظرفيت حقوق بشر دوستانه و اسلام را براي تعاملي موثر و پايدار چگونه مي بينيد و آيا اين تعامل مي تواند در آينده منجر به تغيير و توسعه در برخي تعاريف و مفاهيم و بالمئال تكامل حقوق بشردوستانه گردد؟ 

اسلام يك دين كامل و جامع است . قواعد شريعت علي الاصول بايد بتواند دنيا و آخرت مردم را در هر زمان و مكان تامين كند و انسانها را به سعادت برساند. پايه اسلام عدالت است . عدالت جزء اصول مذهب اماميه است . اسلام دين تعامل با ساير مكتبها ، اديان و مذاهب است . در پرتو اين گفتگو و تعامل شاهد شكوفايي و نو آوري در حوزه هاي مختلف خواهيم بود . در پرتو همين گفتگو حيات مسالمت آميز و عادلانه و اخلاقي امكان تحقق مي يابد . همانطور كه گفته شد موارد اشتراك قواعد اسلامي جنگ و حقوق بشردوستانه مدرن بسيار فراوان است ، يا بايد به توارد قائل شويم يا بگوييم حقوق بشردوستانه در توسعه و تحول از حقوق اسلام بهره گرفته است چه آنكه عكس آن معقول نيست و البته اين هم نقطه قوتي است براي حقوق بشردوستانه. انديشه، زمان و مكان و مرز نمي شناسد، متعلق به انسانهاست و در هر كجاست به بشر تعلق دارد. انديشه هاي ناب اسلامي كه به سعادت رساننده بشر است بايد مورد توجه قرار گيرد . طبعا مسلمانان و انديشمندان و مستنبطان احكام اسلامي نيز در استنباط احكام عالي اسلامي به انديشه هاي جديد ، مباني معرفت شناختي و عرف جديد در ميان عقلا توجه مي كنند . با تمسك به اصل عدالت ، مصلحت ، اصول اخلاقي و باتوجه به مقاصد دين و نيز عنايت به عنصر زمان و مكان به استنباط احكام همت مي گمارند.

 

آيت الله دكتر سيد مصطفي محقق داماد رئيس گروه مطالعات فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي 

واستاد برجسته حوزه و دانشگاه است از ايشان تاكنون چندين كتاب و مقاله در زمينه حقوق بشردوستانه 

منتشر شده است آنچه در پي مي خوانيد متن مصاحبة ويژه نامه همايش بر اسلام و حقوق بشردوستانه بين المللي با ايشان مي باشد.

 حقوق بشردوستانه را چگونه تعريف مي كنيد؟

حقوق بشردوستانه واژه اي است كه در قرن حاضر و بعد از حقوق بشر بوجود آمده است . حقوق بشردوستانه ترجمه كلمه Humanitarian law است در حالكيه حقوق بشر ترجمه كلمه Human right است . تفاوت اين دو اجمالاً در اين است كه حقوق بشر به حقوقي را گفته مي‌شود كه محورش انسان از آن حهت كه انسان است مي باشد و اختصاص به حالتي معين ندارد . انسان از آن نظر كه انسان است آزاد است ، آزادي قلم و بيان و حق حيات دارد.اين حقوق و آزاديهايي كه بر انساننيت انسان مترتب مي شود ،‌حقوق بشرنام دارد كه از اعلاميه حقوق بشر شروع شده است اما واژه «حق» در تركيب «حقوق بشردوستانه» ، ترجمه حق در مقابل تكليف نيست ، حقوق در اين جا ترجمه مقررات است . در فارسي كلمه حقوق ،‌مشترك لفظي است كه گاهي اوقات مراد از حقوق جمع حق (Right) و گاهي اوقات ترجمه (Law)به معناي قانون است . عربي واژه (Law) را قانون ترجمه كرده و (Right) را حقوق ترجمه كردند . اما در فارسي متأسفانه اين دو كلمه به حقوق تعبير شده و لذا گاهي خلطي هم پيش مي آيد . حقوق بشردوستانه به مقرراتي گفته مي شود كه در حال در گيري مسلحانه طرفين تخاصم بايد اين مقررات را رعايت كنند و مراد از اين مقرات ، مقرراتي است كه بشر بعد از اينكه جنگ بموجب اعلاميه حقوق بشر ممنوع و پديد ه اي اضطراري تلقي شد ، در عين حال در جنگ جهاني بشريت متوجه شد كه جنگ امر اجتناب ناپذيري است و وقتي آن را اينگونه تلقي كرد و عليرغم منع جنگ و هر گونه اقدام مسلحانه عليه يكديگر، گفتند هرچه ما بكنيم نمي توانيم پديده جنگ را جلويش را بگيريم ، لااقل مقرراتي وضع كنيم كه هنگام درگيري مسلحانه ،طرفين پايبند به اين مقررات باشند. به اين مقررات حقوق بشردوستانه گفته مي شود ، مقرراتي كه از بعد بشردوستي و مهرباني نسبت به بشريت ، طرفين مقيد به آن هستند . امضاي اين مقررات در هنگام صلح ، انجام مي دهند و به نحوي يك قضيه تعليقيه ،يا چيزي شبيه به اصطلاح اصلييين «ترتّب» مبني بر اين كه اگر ما مبتلا شديم به اقدام مسلحانه وناچارشديم به جنگ وتخلف كرديم از مقررات منع جنگ ،پايبند به اين مقررات خواهيم بود . در واقع حقوق بشر ، محورش بشر از آن جهت كه بشر است مي باشد بدون تفاوت نژاد ، مذهب و مليت ، اما حقوق بشردوستانه عبارت است از مقرراتي كه طرفين در فرض تخاصم ناچاري بايد پايبند به رعايت آن مقررات باشند.

 

 آيا تعريف حقوق بشردوستانه در اسلام متفاوت از تعريف حقوق بشردوستانه بين المللي است؟

در حقوق اسلامي هم ، حقوق بشر آنهايي است كه بشر از آنجهت كه بشر است خداوند براي او قائل شده است مثل حق كرامت يا آزادي يا حريت، بشر از آن جهت كه بشر است آزادي انتخاب راه دارد و امثالهم . اما اينكه اگر جنگ شد ، يعني ،‌اگر مسلمانها با كفار در حال جنگ قرار گرفتند ، در عين حال مكلف به رعايت چه قوانين هستند ، يعني مثلا چه نوع سلاحهائي را مي توانندبه كار ببرند وچه سلاحهائي را ممنوعندو يا با اسرا، بيماران جنگي چه تكاليفي دارندو يا نسبت به مقررات شروع جنگ پايان جنگ ، نسبت به اموال كشور مغلوب و ... اين مسائل حقوق بشردوستانه اسلامي است كه بخشي از فقه است كه در مورد رعايت مقرراتي كه در حال تخاصم با دشمن بايد مسلمين رعايت كنند . پس بنابراين حقوق بشر حق است. يعني از مصاديق احكام وضعيّه است د رحاليكه حقوق بشردوستانه مقررات آمرة تكليفي است يعني افراد مكلف به رعايت آن هستند .

مبناي حقوق بشر دوستانه هرچند ممكن است بشريت باشد اما الآن به موجب الحاق به كنوانسيون يا امضاي قرار داد، سربازان و ارتش دولت مكلف به رعايت مي شوند . حقوق بشر حق است و حقوق بشردوستانه حكم است.

اما تاريخ حقوق بشردوستانه :‌حقوق بشردوستانه بين المللي امر بديعي است و مربوط به قرن حاضراست ، تاريخچة آن از بعد از جنگ جهاني شروع مي شود ، البته قبل از جنگ جهاني هم مقررات پراكنده اي وجود داشت ، اما باز به جهت اينكه در جنگ جهاني اسيران زياد گرفته شده بودند وعده زيادي مجروح و سربازان اسير و ... بودند ، لذا به پيشنهاد صليب سرخ بين المللي 4 كنوانسيون در 1949 تصويب شد تحت عنوان كنوانسيونهاي ژنو كه هر كدام مربوط به بخشي از جنگ است عده اي مربوط به اسرا، يك عده مربوط به جنگهاي دريايي و يكي مربوط به جنگهاي زميني و يك مربوط به جنگهاي هوايي ،‌اين چهار كنوانسيون هيچ چيز كم نداشت و نياز به تصويب پروتكل الحاقي 1977 نبود، اما ازيك جهت كم بود ، چهار كنوانسيون را همه كشورها ملحق شدند اما در عين حال از يك جهت كمبود احساس مي شد كه مجبور شدند پروتكلهاي 1977 را به آنها الحاق كنند. عده زيادي از كشور ها هنوز به آن پروتكل الحاق نشدند از جمله خود ايران ، كمبودي كه در آن چهار كنوانسيون بود اين بود كه آن چهار كنوانسيون مربوط به جنگهاي بين المللي بود يعني اگر كشوري با كشور بيروني درگيري مسلحانه پيدا مي كرد مقيد بود با نيروي هوايي زميني و دريايي اش چه بكند، از لحاظ اسلحه چه محدوديتي داشته باشد محدوديتهايي از نظر سلاح و امثال اينها درجنگ با نيروي بيروني واجنبي در آن چهار كنوانسيون وجود داشت ولي تصريحي درمورد برخوردهاي مسلحانه در درگيريهاي داخلي وجود نداشت. به طور مثال اگر گروهي در داخل شورش كردند و با اسلحه به ميدان نيروهاي مسلح دولتت آمدند ، نيروهاي دولتي چگونه بايد با آنها برخورد كنند و از چه جهت دستشان باز و از چه جهت بسته است . دوپروتكل 1977 ، بيشتر هدفش روشن كردن مبارزات مسلحانه داخلي و سريان دادن قواعد بشردوستانه نسبت به درگيريهاي داخلي است ، لذا كشورهايي كه گوشه و كنار درگيري داخلي داشتند ملحق به اين پروتكل نشدند . مجموعه اين مقررات دست طرفين را از چند جهت مي بندد و محدود مي كند. طرفين را دستشان را مي بندد از نظر باز بودن نسبت به حمل هر نوع سلاح . طرفين مقيدند به رعايت يكسري قواعدي كه اگر آن قواعد رعايت نشود خونريزي بيشتر خواهد شد . اين نوع قواعد چه قواعد جنگ و چه قواعد بشردوستانه همه براي اين است كه اولاً به كمترين خونريزي و تلفات قناعت شود ثانياً بر فرض وقوع اين پديده اضطراري تلخ ، كرامت بشري در هنگام جنگ رعايت شود. تا قبل ازآن اين بشر مي گفت جنگ نوعي نيرنگ است . انسان بايد با تمام قوا به طرف دشمن رفته وسعي كند دشمن را از بين ببرد . كرامت ، شرافت و رحم در جنگ معنا ندارد. مي گفتند جنگ يعني آدمكشي ، بين جنگ و رحم تناقض است . اين نظر اكثريت اشخاص بشر تا قبل از وضع اين مقررات بود. اما اين مقررا ت مفادش اين است كه اولاً‌نبايد جنگ صورت گيرد . اما اگر ناچار شدند به اين پديده غير انساني، در عين حال در هنگام جنگ هم مي شود جوانمردانه جنگيد . فرق است بين جوانمردانه جنگيدن و ناجوانمردانه جنگيدن.

رعايت يكسري مقررات را بايد بكند تا انسان بعد انساني اش نمايان شود حتي در حال جنگ . آنچه كه در اين چهار كنواننسيون است ، به نظر برخي بديع است . بنده از كساني هستم كه نسبت به اين امور نگاه بدبينانه ندارم . ممكن است عده اي خيال كنند كه اين كنوانسيون ها و پروتكل ها تماماً‌سياستهاي منفعت جويانه غربي است كه براي سودمندي خود و بستن دستهاي طرف مقابل تدوين شده و صرفاً‌منافع خود را در نظر گرفته اند. و در موقع جنگ طرف مقابل مقيد به رعايت اين مقررات شود در حالي كه خودشان آنها را رعايت نكنند. عليرغم وجود تمام اين مقررات كشورهاي قوي و ابر قدرت در جنگهايي كه پيش آمدي پايبند به اين مقررات نبودند و كسي به آنان نگفته ، البته محكوميتهايي متوجه آنها شده ، ولي اين محكوميتها ضمانت اجرا نداشته است. البته من قبول دارم كه كشور هاي ابر قدرت بعد ازگذشت چندين سال از تصويب اين كنوانسيونها جنگهايي داشتند و به هيچ وجه پايبند به آنها نبودند . ولي در عين حال معتقدم در نگاه به اين مقررات به دو نكته مي توانيم پي مي ببريم . اولا اينكه يك خوشبيني پيدا مي شود به اينكه بعد از رنجي كه انبياء كشيدند و خواستند بشر را از گرگ صفتي بدور كنند بشر به نقطه اي رسيده كه جنگ را محكوم كند و بگويد جنگ فساد است و به جمله زيبا كه صلح براي بشرخير است(الصلح خير) برسد ثانياً‌ به اين نقطه رسيده كه با يكديگر توافق مي كنند كه اگر جنگ كرديم ، زن و بچه يكديگر را اسير نكنيم ، بدنهاي كشته هاي يكديگر را مثله نكنيم ، سلاحهاي ناجوانمبردانه به كار نبريم. توافق كنيم سرباز با سرباز بجنگد، شهروند غير نظامي تقصيري ندارد . يكسري كارهاي را با اراده كامل امضاء كردند كه اگر جنگ

كرديم اين كارها را نكنيم . به نظر مي رسد كه يك نقطة رقاء بشري در اين كنوانسيونها ديده مي شود و اين نقطة مثبت پيشرفت انسانيت و بشريت است . مطلب دوم اينكه ما بر گرديم به تعاليم انبياء و ببينيم كه آنچه كه در اين پروتكل ها و كنوانسيونها است آياواقعاً‌بديع است يا آنكه اين همان فريادي بوده كه انبياء‌الهي زده بودند و بشريت غافل بود و به قول قرآن مجيد غفلت كرده بود، در حال غفلت به سر مي برد از پيامهي الهي ؟. در كتاب بشردوستانه بين المللي رهيافت اسلامي كه سال گذشته از اينجانب منتشر شد ونيزكتاب ........Protection of Individuals in times كه در نيويورك منتشر شده است ادعاي من اين است كه تمامي اين تعليمات بدون استثناء در داخل تعليمات بشردوستانه اسلامي وجود دارد و دستورات اسلامي حامل اين دستورات است و ثانياً دستوراتي در حقوق اسلامي وجود دارد كه در ميان اين كنوانسيونها وجود ندارد، و شايد دستورات صلح و جنگ اسلامي عام الشمول تر از اين مقررات است . و مستندم شواهد و اسناد تاريخي و اعترافات نويسندگان غربي است . كه اسلام در زمينه جنگ يك تمدن بسيار عميقي دارد . تمدن اسلامي در جهات مختلف بسيار واقعي است و دنيا مديون تمدن اسلامي از جهات مختلف است . و در كنار همه بخشهاي ديگر ، در بخش جنگ و صلح بيشتر مديون است . چون اسلام از اول طي يك اصل كلي جنگ ابتدايي را ممنوع اعلام كرد و جنگ را در صورتي مجاز شمرد كه طرف مقابل جنگ را شروع كرده باشد. و انسان براي خاموش كردن آتش دشمن متوسل به زور شود . وانگهي فرق اسلام با اديان ديگر اين است كه اسلام دعوت داشته و نهاد دعوت در اسلام وجود دارد و مسلمانها موظفند كه نسبت به ديگران بي تفاوت نباشند. نداي توحيد را به جهان برسانند و معارف اسلامي را براي جهانيان بيان كنند چون اين اصل در اسلام وجود داشته از روز اول اسلام براي گسترش تبليغ و دعوت و معارف اسلامي مجبور مي شده به نحو اضطراري با حمله نظامي دشمن . پيغمبر اسلامي به هيچ وجه دست به شمشير نبرده بود تا اينكه ايشان را از شهر خود بيرون كردند ، تهديد به قتل كردند ، به مدينه آمد، در مدينه هم او را تنها نگذاشتند و مدام آزار دادند. پيامبر با چنين قومي رو برو بود . بعد آمد مكه را فتح كرد و همه آن افراد را آزاد كرد و نگذاشت يك قطره خود از بيني كسي بيرون بيايد. در عين حال بازهم هر چند روز يكبار مزاحمتهايي را براي ايشان ايجاد كردند و مجبور ميشد به چندين نبرد مسلحانه براي دفاع از حفظ اسلام بپردازد بنابراين عنصر دعوت در اسلام از يكسو و عنصر مزاحمت طرف مقابل از سوي ديگر ، حقوق بشردوستانه اسلامي خود نمايي كرده است و از اين جهت تمدن بسيار زيبايي براي بشريت باقي مانده است چه در زمان پيامبر و چه در زمانهاي ديگر بخصوص در جنگهاي صليبي . من هيچگاه مدافع عمل مسلمانان در طول تاريخ نيستم كه بگويم همه مسلمانان دست از پا خطا نكردند، اما بهر حال دستورات قرآن و پيامبر اكرم اكثراً رعايت شده ولو بسياري موارد هم ممكن است تخلف از دستورات پيامبر پيش آمده باشد . همين مقداري كه رعايت شده در جنگهاي اسلامي و هيمن مقداري كه هم اكنون در درون فقه غني اسلامي موجود است براي ما مي تواند سرمشقي باشد. 

چه آنچه كه در كنوانسيونهاي ژنو و پروتكل الحاقي ديده مي شود همه در فقه ما موجود است. 

ما بخشي از فقه داريم تحت عنوان در «سيره» كه البته يك معناي عام سيره روش است. اما معني خاصي دارد به معناي جنگ و صلح و بي طرفي كه در زمان پيامبر سيرة نبوي به جنگها و صلحهاي پيامبر و موضع گيريهاي پيامبر در نبردها اصطلاحاً گاهي گفته مي شده است . كم كم در قرن دوم علمي پيدا شده به نام علم سِيَر كه البته ما معتقديم اولين كسي كه اين علم را بنا نهاده زيد بن علي بن حسين فرزند علي بن حسين امام سجاد است. ولي سنّي ها معتقدند اولين كسي كه اين علم را بنيان نهاده محمد بن نعمان معروف به ابوحنيفه است. ابو حنيفه شاگرد برازنده اي داشت به نام محمد بن حسن شيباني كه در قرن دوم درسهاي ابو حنيفه را نوشته است به صورت دو مجموعه جمع آوري كرده و همه اش در اين زمينه است روش جنگ ، روش صلح و روش بي طرفي ، يك مختصر نوشته به نام سِيَرالصغير و يك مفصل نوشته به نام سِيَر الكبير ، محمد بن حسن شيباني مردي ايراني است اهل خراسان . وقتي اين كتاب ( سيرالصغير) به نحو مختصر به خلافت بغداد رسيد. علماي حسودي كه در دربار خليفه بودند، وقتي نگاه به كتاب كردند گفتند ايراني را نشايد چنين كتابي را به عربي بنويسد و به ايرانيان توهين كردند . اين جمله محمد بن حسن شيباني راتحريك كرد و كتاب مفصل تر تحت عنوان سيرالكبير نوشت . اين دو كتاب الان مورد تقدير نويسندگان حقوق بين الملل غربي قرار گرفته است . و آلان انجمني تحت عنوان انجمن شيباني در غرب وجود دارد و چندسال قبل هزاره مهمي براي او گرفتند . و تمامي اين دو كتاب در مورد قواعد بشردوستانه و مقررات جنگ و صلح است. اين مرد در ايران مدفون است . وي در زمان هارون الرشيد اول قاضي القضات بغداد شد و بعد حاكم ري شد. ولي همان موقع هم و الي پژوهشگري بود. در شرح حالش نوشته اند كه قبرش در اول جاده ري به خراسان است و قبر او در بالاي كوه طبرك است. و گفته اند در حالي كه در 90 سالگي دو چشمش كور شده بود دست از تحقيق برنداشت 10 كنيز رومي براي او كتابهارا مي خواندند(يقران العلم عليه) ومطالب اورا مي نوشتند . شرح سير الكبير را سرخسي نوشته است . محمد بن حسن شيباني شاگردان ابو حنيفه است و فقه او باقي مانده از شاگردان برازنده اوست . سابقه اين علم در حقوق بشردوستانه ، فقه ما اسبق از ديگران است . به هيچ وجه در فقه يهود چنين چيزي وجودندارد . در تورات نوشته فقهاي يهود دستورات كشتن حيوانات ، زنان ، كودكان دشمن است اما در قرآن بر عكس است. نكته اي كه مي خواهم بگويم اين است كه اگر شما مي بينيد كه در 4 كنوانسيون ژنو مجبور مي شوند 2 پروتكل ديگر بيفزايند علتش اين بوده كه چهار كنوانسيون ها عام الشمول نبوده و جنگهاي مسلحانه داخلي را شامل نمي شده است. اما جالب اين است كه در حقوق عمومي اسلامي به اين موضوع توجه شده است . جنگها دو قسم شده است جنگهاي بين المللي و داخلي يعني مخاصماتي كه كفار با مسلمانها دارند يك نوع دستوراتي دارند و مخاصماتي كه مسلمانان با غيرخود دارند يك نوع دستور ديگر دارند . مخاصمات با كفارهم دو گروهند گروهي كه مرتدي اند و گروهي كه به مسلمانان حمله كردند. اما در داخل جنگهاي مسلحانه داخلي هم بر چند قسم مي شود يك باغيان دوم را هزنان سوم كساني كه از امام خروج مي كنند به نحو مسلحانه ، خوارج حق دارند هر گونه نقدي عليه نظام سياسي به آزادي وغيرمتعتع بيان كنند اما حق نبرد مسلحانه ندارند مادامي كه دست به سلاح نبردند تحت حمايت هستند اما به محض اينكه سلاح در دست گرفتند مصونيتشان ملغي شده و مسلمانان بايد با آنها بجنگند . اما بازهم احكام جدايي با كفار از نظر مصادره اموال و اسرا و غيره تفاوت دارند. علم سير ما جهاد را جدا گذاشته و تفاوت قائل شده است . نكته ديگري هم در حقوق ما وجود دارد كه در كنوانسيونها نيست و آن مسئله ضمانت اجراست . Sanction در حقوق ما ضمانت اجرا هست و در كنوانسيونها تا قبل از تشكيل جديد دادگاه كيفري بين المللي وجود نداشت . در كنوانسيونها و پروتكل ها پيش بيني نشده كه اگر احياناً رعايت نشد چه بايد بشود . اخيرا‌ً بعد از دادگاه نور نبرگ كنوانسيوني تحت عنوان دادگاه بين المللي كيفري تصويب مي شود كه هنوز تمام دنيا به آن ملحق نشده اند و ايران هم آن را امضاء كرده ولي الحاق صورت نگرفته است.اگر اين دادگاه كار شروع بشود مي تواند ضمانت اجرايي بر اساس اين كنوانسيون ها باشد چون يكي از جرائمي كه دادگاه رسيدگي مي كند جرائم عليه بشريت است . 

منظور از جنگهاي بين المللي همان تجاوز به قلمرو اسلامي است؟

اسلام قلمرو ديني و عقيدتي دارد. پس از جنگ بين المللي مي شود جنگ مسلمانان با كفار . برخي معتقدند دارالاسلام و دارالحرب بيشتر نداريم . اما نظر مااين استكه اينگونه نيست. درالاسلام دارالحرب ، دارالصلح و دارالهدنه ، ووو...... داريم .

در قوانين بين الملي معاصر ، جنگ بين المللي جنگ دو دولت بادوسرزمين با مشخصه آن است اما در اسلام چنين چيزي وجود ندارد ، مرزش مرز بين عقيده است . جنگ مسلمانان با غير مسلمان اگر شد جنگ بين المللي مي شود . جنگ مسلمان با مسلمان از نظر اسلام جنگ داخلي است. از نظر حقوق اسلامي جنگ ايران و عراق چون جنگ دو ملت مسلمان بود جنگ داخلي است . و مشمول آية « و ان طائفتان من المومنين اقتتلوا ، فاصلحوا بينهما وان بغت احديهما علي الاخري فقاتلوالتي تبغي حتي تفيئي الي امرالله... » مي شود. ولي مشمول جهاد عليه كفار نيست. جهاد عليه كفار وقتي است كه انسان به تبليغ دين اقدام مي كند كافر مزاحمت ايجاد مي كند .طاغوتهايي كه كفري كه در آنجا وجود دارد براي آنها نفع مادي دارد با اسلام مواجه مي شوندبا طاغوتهايي كه كفر برايشان نفع است . جنگي كه در آنجا رخ مي دهد مي شود جنگ بين المللي .

در اسلام اصولي مانند اصل تفكيك و تناسب در حقوق بشردوستانه داريم ف ايا چنين اصولي در بشردوستانه بين المللي هم وجود دارد ؟‌مثال بارز اصل تفكيك مرز بين نظامي و غير نظامي است؟

تفكيك بين نظامي و غير نظامي در حقوق امروز وجود دارد . و اين در حقوق اسلامي هم وجود دارد . و مستند آن آية « وقاتلوا الذين يقاتلونكم » نظامي و غير نظامي در اسلام نگاه به سمت ندارد وكسي است كه به جنگ انسان مي آيد ولي در حقوق امروز ارتشي تعريف دارد . نظامي تعريف دارد . اسلام آن تعريف خاص را ندارد. مقاتل و غير مقاتل و طبق اين قاعده كسي كه آمده جنگ سلاحش را زمين بگذارد غير نظامي مي شود . در اسلام هميشه مردان به كار زار مي روند و بين زن و مرد تفاوت است و تفاوت است بين نظامي و زنان ، رهبانان ـ شيوخ ، كودكان و پيران . در حقوق بين الملل امروز هيچ تفاوتي ميان زن و مرد نظامي نيست . بدليل اينكه از اول در حقوق اسلامي بنا ندارد كه زن به جنگ بيايد.اما در حقوق بين المللي امروز تفاوتي وجودندارد.

بنابراين ما اين تفكيك را داريم امانه نظامي بلكه مقاتل با غير مقاتل .

در حقوق بين الملل اگر كسي از شرايط جنگ را رعايت نكند شامل اين قوانين نمي شود در حقوق اسلامي چطور است؟ 

در حقوق اسلامي ، عدم رعايت قوانين او را از اين مصونيت خارج نمي كند . و در هر حال مسلمانان مقيد به رعايت آن قوانين هستند . اما در مقررات بين المللي به محض اينكه آن قوانين رعايت نشود از مصونيت هم خارج مي شود. اما در حقوق اسلامي ، يك چيز است . فرض كنيد اگر كسي اسير شد ، از حقوق اسير برخوردار است . اسير در فقه شيعه بعد از اتمام جنگ كشته نخواهد شد. ما معتقديم كه هيچ اسيري برده هم نخواهد شد . ولي اگر اسير مرتكب جرم جاسوسي شد يكسري از مصونيت ها از او برداشته مي شود .

 

 در حقوق اسلام يكسري سلاحهايي ممنوعه است ، يكي سلاحهايي كه وقتي به كار مي رود بين مقاتل و غير مقاتل تفاوت نمي گذارد ، مخصوصاً‌سلاحهاي كشتار جمعي ، ريختن سم در آب آشاميدني دشمن ممنوع ، استفاده از منجنيق ، ممنوع است. به موجب اينها فقه شيعه ، الان به كار بري سلاحهاي شيميايي و اتمي را ممنوع مي داند.

 

 پس اسلام به مسئله حفظ محيط زيست در جنگها هم اهميت مي دهد؟

آلوده كردن آبها ، هوا و نفا جد است . هر گونه سلامي كه از حوزه مقاتلين خارج برود و خطرش به غير مقاتلين اعم از اينكه هوا و درختان را براي نسل آينده آلوده كند ، از نظر حقوق اسلامي به كار بردنش حرام است.

 

اصل سپر انساني را در اسلام تشريع كنيد.

اين مورد نظر اكثر فقهاي اسلام است كه اگر دشمن با استفاده از پسر انساني حيات كشور اسلامي را در خطر بيندازد ، ما اصلي در اسلام داريم با عنوان ترجيح اهم بر مهم . اگر امر شود كه كاري نكنيم و ضربه مهلكي بما بخورد ناچاراً‌آنچه كه براي ما خطر دارد را انجام مي دهيم تا جلوي خطر بيشتر را بگيريم . دشمن ممكن است از سپر انساني استفاده كند و اسراي مارا سپر قرار دهد براي گلوله اندازي به كشور مسلمان، اينجا مامجازيم كه براي دفع خطر بيشتر عده اي از اين اسرا را به كشتن بدهيم.

 

آيا اين اصل در حقوق بشردوستانه بين المللي هم ديده مي شود ؟

خير حقوق بشردوستانه بين المللي ليبرال فكر مي كند. فرقي كه حقوق اسلام با حقوق بشردوستانه بين المللي دارد اين است كه خيلي ليبرال نيست . حقوق غربي و كنوانسيونها خيلي ليبرال فكر مي كنند يعني اصل را بر فرد مي دانند و منفعت فرد را بر منفعت جمع ترجيح مي دهند در اخلاق پزشكي هم اينگونه است . در نظام حقوقي ما ف در مقام تعارض و تزاحم ميان منفعت جمع با منفعت فرد منفعت جمع مقدم است . اما مكتب غرب به هيچ وجه اين ترجيح را قائل نيست.

 

اخلاق در حقوق بشردوستانه چه جايگاهي را دارد؟

ريشه حقوق بشردوستانه اخلاق است . علي اي حال بايد فرق بگذاريم ميان اخلاق عادي و اخلاق جنگ . نكته اي كه هست اين است كه اخلاق سياسي با اخلاق عادي فرق مي كند .اخلاق سياسي اصول و مباني خودش را دارد و اخلاق غير سياسي هم اصول و مباني خودش را اگر احياناً‌من كه فرد عادي هستم و در اين خيابان عبور مي كنم ببينم كسي دارد قفلي را باز مي كنداگر دخالت كنم واز او بپرسم كه چه مي كند، اين اخلاق زشتي است اما اگر من پاسبان باشم ، بايد از او بپرسم كه چه مي كند ؟ پس فرق است بين اخلاق سياسي و غير سياسي در جنگ هم همينطور حقوق بشردوستانه حقوق در حال جنگ است . ما بايد بهر حال اصول اخلاقي خودش را براي آن ملحوظ كنيم . مثلاً‌در برخي جا ها بايد خدعه كنيم . خدعه براي خاموش كردن آتش نظامي دشمن ، خدعه به نفع كشتار و متوقف كردن كشتار . الحرب خدعه يعني بايد يك استراتژي داشته باشيم در جنگ .

 

 ما درچند جنگ مهم ، يكي جنگ بين ايران و عراق و جنگ لبنان و اسرائيل را داشتيم . كه به نظر مي رسد قواعد حقوق بشردوستانه در آنها رعايت نشده ، آيا كشور ها كنوانسيون ملحق نشده بودند؟

به نظر مي رسد كه ملحق شده بودند.ولي صدام آدم متخلفي بود عليرغم وجودقرار داد به ايران تجاوز كرد ، چه برسد به قرار دادهاي اخلاقي و بشردوستانه ، اما ايران به اين اصول پايبند بود تا وقتي كه گرفتار شد و مجبور شد به اصل مقابله به مثل عمل كند. تا جائيكه مردم تهران زير موشك بودند. وقتي ايران مبتلا شد به اينكه مجبور شد مقابله به مثل كند به عنوان بازدارندگي آن هم در سطح محدود.

 

نقش اين همايشها در اشاعه فرهنگ حقوق بشردوستانه و تدوين حقوق بشردوستانه اسلامي را چطور ارزيابي مي كنيد؟ 

اين گونه سمينار ها منافع گوناگوني دارد يكي نشر معارف اسلامي است . منفعت ديگر آن اين است كه يكسري اصول را جنبه عمومي دهد كه مردم هم بدانند كه چنين مقرراتي وجود دارد و اگر كشوري در حال درگيري شد بدانند كشور به چنين اصولي مقيد است و به اصول حقوق بشردوستانه احترام مي گذاريم ولي ، مخاطب حقوق بشردوستانه ارتش است بنابراين استفاده كنفرانسها اين است كه مردم بدانند اگر ارتش كارهايي را كه مقيد است و انجام نمي دهد از ارتش انتظار انجامش را نداشته باشند. بايد مردم را آموزش دهيم كه اگر درگيري پيش آمد در زمان درگيري چه توقعاتي از ارتش داشته باشيم.

 

4حجت الاسلام و المسلمين دكتر ابراهيمي استاد حوزة علميه قم و دانشگاه شهيد بهشتي كه سالهاي تدريس درس حقوق را بر عهده داشته است . فعاليت در گروه حقوق دفتر همكاري حوزه و دانشگاه و مجله آئينه معرفت از ديدگاه فعاليت هاي علمي وي به شمار مي رود.
مقالات همزيستي مسالمت آميز در اديان، مباني فلسفي حقوق بشر ، مباني فلسفي كلامي جهاد در اديان و اسلام و كتاب هاي درآمدي بر حقوق اسلام و حقوق بين الملل اسلامي از تأليفات وي در زمينه حقوق به شمار مي‌رود.


جايگاه حقوق بشردوستانه در تفكر اسلامي كجاست؟
موضوع حقوق بشردوستانه، بشر و انسان به ما هو انسان است و لذا بسياري ممكن است اين معنا را اشتباه بگيرند و هر نوع حمايتي را كه از هر انساني شخصي انجام مي‌دهد آن را به عنوان حقوق بشردوستانه بگيرند، در حالي‌كه حمايت‌ها اشكال مختلفي دارد. از زماني كه انسان بوجود آمده است، انسان‌ها در قالب‌هاي مختلفي از يكديگر حمايت كرده‌اند، گاهي در قالب قومي، نژادي و فاميلي , هموطني و...
كم كم با پيدايش اديان مسئله حمايت ديني مطرح گرديد. مسلمان‌ها، يهوديان، مسيحيان و به طور كلي پيروان هر آييني در طول تاريخ از هم‌كيشان خود حمايت كرده است. با انشعاب اديان و پيدايش فرقه‌ها و مذاهب مختلف، حمايت مذهبي مطرح گرديد است و اين مفهومي اخص از حمايت ديني است.
از اين نمونه حمايت‌ها در تاريخ بشر فراوان داريم، اما حقيقت اين است كه هيچ كدام از اين گونه حمايت در قالب حمايت بشردوستانه گنجانده نمي‌شود. حمايت بشردوستانه، حمايتي است كه از انسان بماهو انسان بدون هيچ‌گونه قيدي صورت بگيرد. اين معنا تاريخش بسيار جديد است به اين معنا كه جز در تفكر اسلامي اين معنا مطرح نبوده است. البته عده‌اي معتقدند كه اعلاميه كوروش كبير، مظهري از حقوق بشردوستانه است، ولي بايد گفت: «اعلاميه‌اي كه از كوروش منتشر شده است فرازهايي موجود است كه مبين اين معاني است ولي حقيقت كار او، كار بشردوستانه نبوده است زيرا كورش يك كشورگشا است و آزادي يهوديان و ... سياستي آرام بخش بوده كه بسياري از كشورگشايان چنين سياستي را اتخاذ كرده اند در حاليكه حقوق بشر دوستانه مبتني بر عشق انسانگرايانه است.


آيا حقوق بشردوستانه با ظهور و پيدايش اسلام، پابه منصه ظهور گذاشت؟

اگر اسلام را به معناي شريعت ابراهيم و پيامبر را ادامه دهندة شريعت ابراهيم بدانيم، تاريخ حمايت بشردوستانه به قبل از بعثت برخواهد گشت و مدعي هستيم كه اولين لايحة جهاني حقوق بشر، قرارداد حلف الفضولي است كه در سن 24 سالگي پيامبر بسته شده است. در اين قرارداد، پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم با هم‌پيمانانش بر اين معنا و تأييد كردند كه از اين پس نگذارند در مكه انساني مورد ستم قرار گيرد و اين عنوان اعمّي از مسلمانان و غيرمسلمانان و بوميان مكه و غير بوميان است. اين البته قرارداد، يك قرارداد با محدوديت زماني و مكاني است. اما اينكه به آن لايحه جهاني مي‌گوئيم به اين معناست كه بعد از بعثت پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم،اين پيمان حالت جهاني به خود گرفت و پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم نيز هم‌چنان پايبند به آن بود. به عبارت ديگر، اين قرارداد را اسلام نسخ نكرده است بلكه آنرا تشديد كرده است به اين معنا كه آن را در قالب احكام شريعت جهاني اسلام بيان كرده است.
آنچه كه گفتن آن ضرورت دارد اين است كه در جهاني بودن اسلام كسي ترديد ندارد.
حقيقت اين است كه قبل از اسلام هيچ پيامبري با داعيه جهاني كار خود را آغاز نكرده است و حضرت محمد صلي ا... عليه و آله و سلم اولين پيامبري است كه كار خود را با داعيه جهاني و هدايت همه انسانها آغاز كرده است. و اسلام به عنوان آيين جهاني، اين قرارداد را به عنوان يك اصل مسلم در شريعت خود گنجاند. و شاهد بر اين معنا نيز سخن پيامبر اكرم صلي ا... عليه و آله و سلم است كه مي‌فرمايد: من سمع منادياً ينادي ... هر كسي از مسلمانان كمك بطلبد بايد به كمكش بشتابند و هر مسلماني كه اين كار را انجام ندهند از صفت مسلماني بدور است. لذا ما امروز از فلسطيني‌ها به خاطر انسان بودن آنها حمايت مي‌كنيم. پس در اسلام حقوق بشردوستانه به عنوان يك اصل مهم قبل از بعثت پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم مطرح شده است و پس از بعثت پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم تعهدش را به عنوان اصل اسلامي مطرح كرده و موضع حمايت بشردوستانه خود را در كل جهان از هر انساني ابراز داشته است.
امتيازات معنا و مفهوم حقوق بشردوستانه در اسلام چيست؟
امتياز اسلام خيلي روشن است. امروز اگر دنيا سخن از حمايت بشردوستانه مي‌زند تصنعي است يعني موضع آنان يك موضع سياسي است و مسئله شعار دلپسندي است كه در دنيا چون جالب است و مي‌خواهند افكار عمومي را متوجه خود كنند آن را مطرح مي‌كنند و به خاطر اين نيست كه از دين و عقيده‌شان اقتباس شده باشد و آن را باور قلبي خود بدانند، در حالي‌كه اسلام آن را به عنوان باور قلبي و مهم‌ترين اصل اسلامي مطرح مي‌كند و اصولاً در غرب هم اگر اين معنا مطرح شده است، در اثر تأثيرپذيري از تفكر اسلامي است. چرا كه در مجموع دانش‌ها و علوم مختلفي كه اروپائيان در زمينه حقوق بيشترين تأثير را از اسلام داشته اند و همه نوآوري‌هايي كه در تفكر پروتستان مشاهده مي شود، به اعتراف خود رهبران پروتستان برگرفته از تفكر اسلام است. به عنوان مثال ژان ژاك روسو در كتاب قرار داد اجتماعي ايجاد جمهوري مسيحي را محال مي‌داند و مي گويد : جمهوري مسيحي يك متناقض است و بلافاصله مي‌گويد پيامبر اسلام عالي‌ترين روش را براي اداره جهان انتخاب كرد و تا زماني‌كه مسلمانان در مسير انديشه پيامبرشان حركت كردند سرور جهان بودند و زماني به نكبت گراييدند كه سيره و روش پيامبر را فراموش كردند. و يا ولتر چهرة ديگر پيروتستان كه در انقلاب فرانسه نقش او نيز غير قابل انكار است به عنوان آرزوي دست نيافتني مي‌گويد اي كاش ما اروپائي‌ها مي‌توانستيم آزادي را كه تركان مسلمان نسبت به بيگانگان در قلمرو خودشان اعمال مي‌كنند، ما مي‌توانستيم آن آزادي را به هم‌كيشان خود بدهيم. يعني بدوراني كه در اروپا جنگ مذهبي بيداد مي‌كرد و در اين حال ولتر چنين آرزويي را مي‌كرد. پس بي‌ترديد اين انديشه براي اسلام است. سخن از اين‌كه چه امتيازي در تفكر اسلامي بر ديگر تفكرها وجود دارد نبايد مطرح شود بلكه بايد گفت: اين فكر از كجا گرفته شده است. و دنيا تحت چه عنواني سخن از حقوق بشردوستانه را مطرح كرده است. نتيجه اينكه شعار حمايت بشر دوستانه در هيچ جايي وجود نداشته جز در اسلام و اين از افتخارات اسلام است.

عده‌اي قائل به اين امر هستند كه موضوع حقوق بشردوستانه انسان به طور كل است ولي عده‌اي ديگر معتقدند در اسلام افراد تحت عناوين امان يا ايمان تحت حمايت حقوق بشردوستانه قرار مي‌گيرند. نظر شما در اين خصوص چيست؟
بحث امان مخصوص جنگ است نه در خارج از جنگ. بايد بدانيم يك نظام در زمان جنگ چگونه فكر مي‌كند و در زمان صلح چگونه؟ با دشمن حربي چگونه برخورد مي‌كند و با كساني كه طرف جنگ نيستند چگونه برخورد مي‌كند. مسئله امان براي كساني است كه در جنگ رو در روي مسلمان‌ها قرار گرفته‌اند و اين‌ها مي‌توانند با امان در قلمرو اسلام آمد و رفت داشته باشند و علم بياموزند. اين بحث در رابطه با دشمنان خوني اسلام است كه كمر به نابودي اسلام بسته‌اند وگرنه پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم هيچ‌گاه نگفته كه اهل كتاب مسلمان شوند. تمام اعتراض پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم اين است كه چرا اهل كتاب با بت‌پرستان بر ضد خداپرستان همكاري مي‌كنند. و لذا پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم همة اهل كتاب اعم از مسيحي، يهودي و زردشتي و... را دعوت مي‌كند كه پيرامون كلمة الله با مسلمانان همكاري داشته باشند.
قرآن به پيامبر صلي ا... عليه و آل و سلم مي‌فرمايد: «به آنها بگوئيد، اگر بيائيد پيرامون يك كلمه كه ما و شما هردو بدان باور داريم تفاهيم نمائيم كه جز خدا را نمي پرستيم و براي او چيزي را شريك قرار ندهيم و جز خدا را مؤثر در سرنوشت خود ندانيم و اگر آنها اين پيشنهاد انساني و سازنده را نپذيرفتند پس به آنها بگوئيد كه شما خود شاهد باشيد كه ما با شما مشكل نداريم. و اين شما هستيد كه حاضر نيستيد ما را به عنوان گروه نجات بخش و اهل فلاح مورد شناسايي قرار دهيد و به ما نيز حقوق انساني دهيد كه بتوانيم با اعتقاد ويژة خودمان زندگي كنيم.»
يكي از دانشمندان ايتاليايي كه سابقه كشيشي در اين كشور داشته در ملاقات حضوري بمن مي گفت در سخر انيائي كه در مجامع مذهبي دارم مي گويم «اسلام 1400 سال قبل آمده اهل كتاب را به رسميت شناخته است.» و در سورة مائده مي گويد فاستبقوا الخيرات... خدا نخواسته كه يهود و نصاري و مسلمان امت واحد باشند. يعني خدا خواسته كه شما را در آنچه كه به شما داده بيازمايد.يهودي را با تورات مسيحي را با انجيل و مسلمان را با قرآن پس بيائيد در خيرات با يك‌ديگر مسابقه بدهيد. اين مسابقه در اصول انساني رسالت اسلام است. اما امان مربوط به جنگ است. بله در مورد گروهي كه آمدند مسلمانان را نابود كنند نيز، اسلام حتي نسبت به دشمن خود هم از اصول انساني تجاوز نمي‌كند. و مي‌گويد: «فان اعتزلوكم فلم يقاتلوكم فما جعل الله لكم عليهم سبيلاً. اينها همين قدر اسلحه زمين گذاشتند, جنگ پايان پيدا مي‌كند و ديگر شما حق نداريد كمترين تجاوزي كنيد.» و در جاي ديگر حتي در مورد مشركان مي گويد: «هر زمان كه آنها (بت‌پرستان) تمايل به صلح پيدا كردند تو هم با تمام آمادگي به طرف صلح بشتاب و مطمئن باش كه هرگز خدا نخواهد گذاشت كه اين‌ها از صلح بر ضد تو سوء استفاده كنند.»

عده‌اي معتقدند كه حقوق بشردوستانه تنها در زمان جنگ كاربرد دارد؛ نظر شما در اين خصوص چيست؟
حقوق بشردوستانه در همه جا كاربرد دارد. در زمان صلح هم كاربرد دارد. خدمت به انسان به ما هو انسان. اگر قرآن مي‌گويد: «لا ينهيكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين ...» اين اصل حقوق بشردوستانه را بيان مي‌كند. يعني خدا خدمت به هر انسان كه صرفاً با شما وارد جنگ نشده و در صدد نابودي شما نيست را توصيه مي‌كند بلكه به شما مي گويد در مورد آنان نيكي كنيد و با عدالت بر خورد داشته باشيد زيرا خداوند نيكو‌كاران را دوست دارد بلي نسبت به آنها كه طرف جنگ شما هستند با لطف رفتار نكنيد.
گفته مي‌شود در جنگ احد مردم مكه مسلمانان را كشتند و مثله كردند. پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم وقتي نگاهش به جنازة مثله شدة حمزه افتاد آن‌قدر ناراحت شد كه فرمود: «در برخورد بعدي من هم مقابله به مثل مي‌كنم و چند برابر از آنها را مثله خواهم كرد.» آيه نازل شد كه اگر مي‌خواهيد مجازات كنيد به اندازه‌اي حق داريد كه به شما ستم شده است اما اگر اين‌كار را نكنيد براي صابران بهتر است. و پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم بعد از نزول آيه فرمود: «حتماً صبر مي‌كنم.» و اعلام عمومي مي‌كند كه شما حق نداريد كافري را مثله كنيد حتي دشمن خوني خود را بنابراين چه هم در مورد جنگ و صلح، اصول بشردوستانه در حد اعلاي خود در اسلام جاري مي‌شود.

آيا اقدامات تلافي‌جويانه در اسلام تجويز شده است؟
بله مگر امروزه در آمريكا، در برابر حمله 11 سپتامبر بن لادن در افغانستان چه كار مي‌كند ؟ مقابله بمثل در واقع از لحاظ حقوق بين‌الملل هم اشكالي ندارد. درست است كه اسلام آيين رحمت است. اما با مجرمان و جانيان بالفطره برخورد انساني كردن روش موفقي نيست.
فلسفه جهاد در اسلام دفاع است و دفاع هم چيزي است كه امروز حقوق بين‌الملل به عنوان ظريف‌ترين مسئله بيان مي‌:ند. متفقين آمدند بر ضد صدام حمايت از كويت كردند و اين چيزي غير از مسئله دفاع از كشور خود آنها بوده است. دفاع اصل مثبتي است كه نه تنها انسان بلكه يك مورچه هم از خود دفاع مي‌كند. دفاع نه تنها حق است بلكه وظيفه است. دفاع مقابله به مثل در قالب دفاع است نه به معناي نقض حقوق بشر. دفاع هيچ‌گاه با حقوق بشر منافات ندارد. حقوق بشر اين است كه انسان در مقابل انسان اگر جنايتي نكرده نمي‌توانيم حقوق او را زير پا بگذاريم. اما در جائي كه فردي آمده مرا نابود كند معنا ندارد كه بايستم تا مرا بكشد اين مخالف با عقل و منطق است. اصلاً اين‌كه شوراي امنيت خود را موظف مي‌داند كه از راه‌هاي مختلف جلوي نقض حريم و حمله كشوري به كشور ديگر را بگيرد خيري غير دفاع نيست يكي پس حمايت دوستانه شد اسلام دفاع دارد. منتها يوطي خلط مي‌كنند مسائل را. مسائلي كه اسلام آنها را در زمان جنگ مطرح مي‌كنند همان را بمعناي روشن بر خورد اسلام در دوران صلح در‌حالي‌كه ربطي به هم ندارند.

آيا حقوق بشردوستانة امروز، محدوديت زماني و مكاني دارد؟
پس آنچه كه در سن 24 سالگي پيامبر صلي ا... عليه و آله و سلم رخ داده به عنوان اصل ثابت در اسلام بيان كرده و آن را جهاني نموده است شاهد اينكه امام حسين عليه السلام در مدينه زمان ولايت وليد بن عتبه به حلف الفضول استناد كرده است براي اسلام است و اروپائيان آن را از اسلام گرفتند تدوين‌كنندگان اين قوانين در اروپا پروتستانها يعني رهبران انقلابهاي مبتني بر انديشه پروتستان بودند و آنها انديشه‌هاي خود را از اسلام گرفت اند دائمي بودن اين انديشه اسلام است و الگوي پروتستان‌ها هم ارزشهاي اسلام بوده است. پس حقوق بشردوستانه از ديدگاه اسلام داراي محدوديت نيست بلكه دائمي و هميشگي است.


اسلام چه حقوقي را براي اسرا مي‌شناسد؟
برخي با استناد به بحث رقيّت و بردگي گفته‌اند كه اسلام روش با حقوق بشر در مورد ايران منافات دارد و ايراد گرفته اند كردند كه چرا اسلام بردگي دارد؟ در پاسخ بايد گفت: اين اشكال، اشكال مشترك تمام اديان است. مسلم بردگي با حقوق انساني و حقوق بشر منافات دارد ولي اين اشكال مشترك است. آيا واقعاً اسلام بردگي را به عنوان اصل اولي قبول كرده است. ما احكام اولي و ثانوي داريم. اگر ما در بيابان آب نداريم در چنين شرايطي اگر شراب موجود باشد و ما مختار باشيم كه شراب بخوريم يا از تشنگي بميريم كدام بهتر است؟ شراب خوردن درحكم ثانوي و در مقام ضرورت جايز است. اما همين شراب درحكم اولي حرام است. بحث سر اين است كه آيا اسلام كه بردگي را امضا كرده است مثل مسيحيت و يهوديت آن را به عنوان حكم اولي امضاء كرده است يا به عنوان حكم ثانوي به جواب اين است كه: اسلام به عنوان ضرورت آن را امضاء كرده است. در حاليكه در مكاتب يهودي و مسيحي و ...بعنوان اصل اولي پذيرفته شده است. مثلاً ارسطو مي‌گويد زندگي بدون برده محال است. منتسكيو در رابطه با سياهان مي‌گويد ما آنها را انسان نمي‌دانيم و اگر آنها را انسان بدانيم مثل اين است كه در مسيحيت خود شك كرده باشيم. گونه بينش را مي‌گويند بردگي به عنوان اولي. اما اسلام مي‌گويد: آدم نه غلام به دنيا آورده و نه كنيز. همة مردم آزادند جز آنكه در اثر سياست غلط و بي لياقتي كسي، بردگي را براي خود انتخاب كرده باشد اين تصميم خدا نيست بلكه تصميم انسان‌هاي دون همت است. پس اسلام آمده و براي مبارزه با بردگي اولا انديشه بردگي را محكوم مي‌كند. سؤال اين است كه چرا القاء نكرده است؟ جواب اين است كه يك قانونگذار با خرد قبل از اينكه دستوري بدهد بايد زمينه امكان اجراي آن را فراهم كند. وگرنه اگر كسي بيايد تكليف بكند اولين ضررش اين است كه كسي توجهي به آن نمي‌كند. اسلام در برابر انديشه بردگي در مقابل قانون حاكم بر كل جهان مي‌ايستد و به تدريج بردگي را نفي مي‌كند.
اسلام بردگي را زشت‌ترين روش و گناه بزرگ معرفي مي‌كند اما بجاي آنكه مستقيم بردگان را آزاد اعلام كند و عواطف همة مردم دنيا را براي شكست اين فرمان بسيج كند،راه ها غير مستقيم را پيش گرفته و لذا اولاً بردگي بصورت خود فروشي و بردگي به خاطر بدهكاري را محكوم كرده و تنها در مورد اسراي جنگي مسئله بردگي را مطرح كرده است. و مي‌گويد اسرا را نيز در پايان جنگ با منت يا بدون منت آزاد ‌كنيد. پس در حقيقت، در رابطه با اسرا هم قرآن پيشنهاد بردگي نداده بلكه به عنوان اصل ثانوي آنهم بر اساس اجتهاد فقها در مورد اسيران جنگي بردگي تجويز شده است آن هم در موقعي كه آزادي او خطري براي اسلام بدنبال داشته باشد به اين معنا كه در صورتيكه اسير پس از آزاد شدن خطر جمع آوري ساز و برگ و نيرو عليه اسلام را داشته باشد و در مقام دفع اين خطر فقهاء اسلام معتقدند كه آنها را بجاي نگاهداري در قالب اردو هاي بيگاري بايد بصورت توزيع كردن بين خانواده مسلمان، آنها را به عنوان برده بگيريم. يعني اسلام به جاي اردوهاي بيگاري ترجيح داده كه آنها موقتاً بين خانواده مسلمان‌ها پخش شوند تا بزرگواري و گذشت و فرهنگ اسلامي را ياد بگيرند تا شرايط براي آزادي آنها فراهم شود. پس اينها از باب ضرورت است و باز در اين عنوان هم هزار راه برابر فرار از آن در نظر گرفته و فكر مي‌كنم الان هم موضع اسلام از آنچه كه در سازمان ملل وجود دارد برتري دارد. به اين معنا كه الان در قراردادهاي بين‌المللي اين مطلب گنجانده شده كه همه اسراي در جنگ، بايد بدون كم‌ترين امتيازي بايد آزاد شوند. اين خوب است ولي موضع اسلام خوب‌تر است. به اين اينها كه اينجا آمدند آزادي اسرا را در پايان جنگ قانوني كردند ولي فكر نكردند دولتي كه اسير مي‌گيرد بايد داعي براي گرفتن اسير و حفظ او داشته باشد. يعني اگر كسي كه مي‌خواهد اسير بگيرد فقط بايد پول خرج كند و خطرات اين كار را تحمل كنند، اصلا او را نخواهد گرفت و برفرض گرفتن او را حفظ نخواهد كرد زيرا‌ دشمن را گرفته تا در پايان آزادش كند و امتيازي را بدست آورد نه اينكه فقط پول خرج كند بدون هيچ گونه امتياز البته اسلام نگفته حتماً فدا بگير ولي حق فدا گرفتن را براي دولت گيرنده اسير محفوظ گذشته. لذا مبادله اسر در اسلام مطرح بوده است و اين در حقيقت حمايت و به نفع اسيران است در حالي‌كه آنچه امروز در قراردادهاي بين‌المللي آمده زمينه را براي نابودي اسيران در طول جنگ فراهم كرده است.

نقش ترور در فقه اسلامي را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
ترور يعني كشتن افراد بدون منطق. ترور يك مفهوم بسيار پيچيده‌اي است. تروريسم چيست و چه نوع كشتني ترور به حساب مي‌آيد. آيا واقعاً اگر كسي را غافلگيرانه و بدون خبر بكشند هر چند حكم اعدام او بوسيله قاضي عدالت صادر شده باشد اين ترور است؟ اگر اين‌گونه باشد ما نبايد در جنگ دشمن را غافلگير كنيم.
جنگ و گريز خود نوعي غافلگيري است. اين دفع حمله و نوع دفاع است. براي دفاع كسي نمي‌تواند نوع دفاع را مشخص كند.
لذا مفهوم تروريسم مفهوم پيچيده‌اي است كه هنوز كسي معناي جامع و كاملي از آن ارائه نداده است. لذا گاهاً معناي ترور و تروريسم را با و دفاع خلط مي‌كنند. درست مثل آنچه كه در مورد حمايت سياسي مطرح است. زماني پناهنده را مي‌گفتند بايد تحت حمايت قرار داد. اما كم كم فهميدند كه اينها همه در خور حمايت نيستند. و بتدريج گفتند مجرمان فراري در خور حمايت نيستند اما آنها كه براي مكتب و ايدئولوژي و حقوق انساني پناهنده مي‌شوند را بايد حمايت كرد و پناه داد. ولي در مورد معناي پناهنده سياسي، معناي جامع و مانعي وجود ندارد. اسلام كشتن انسان را بدون جرم محكوم كرده و به عنوان بزرگترين گناه معرفي مي‌كند و اين نصّ صريح قرآن است كه جان انسان تنها در اثر دو علل در معرض خطر قرار مي‌گيرد يكي آنكه كسي را كشته باشد و ديگر آنكه عامل فساد شده باشد. هيچ راهي براي اينكه كسي را خارج از اين دو معنا مجازات نموده و حكم قتلش را صادر كنيم نيست. در صورتيكه عامل يكي از اين دو كار يعني قتل و فساد باشد اگر حكم اعدام كسي را صادر كنيم، و حكم را به او نگوئيم و آن را اجرا كنيم، اين گاهاً رعايت حال متهم خواهد بود. از اينجاست كه اسلام مي‌گويد : همه نيازهاي اسير را تأمين كن گرچه فردا بخواهي او را به قتل برساني. اينها توصيه‌هاي انساني است.
ترور به معناي واقعي اين است كه كسي را بدون آنكه مستحق مجازات باشد، مجازات كنيم بدون آنكه جرم او ثابت شده باشد اما اگر حكم دادگاه را بخواهيم اجرا كنيم، اطلاع يا عدم اطلاع مجرم چه فرقي مي‌كند؟

اگر در پايان صحبتي داريد بفرمائيد
جنگ‌هاي اسلامي همه جنگ‌هاي دفاعي است. احكامي كه احياناً سوژه براي ديگران قرار گرفته از باب خلط مبحث است آمدند، احكام اوليه اسلام را با احكام ثانويه خلط كردند. موضعي كه اسلام در برابر دشمن محارب به كار گرفته بود را عفياي استراتژي ثابت اسلام چه در زمان جنگ و چه زمان صلح گرفته اند خوب وقتي كسي را بكشي اين احتمال است كه سنگي به تو پرتاب كند.
لذا دفاع در برابر مهاجم حكم اولي نيست. بلكه حكم اولي در اسلام اين است: تعالو الي حكمه سواء بين و بينكم الا نعبدالله و لا مشرك به شيئاً. و اين كارنامه و مارك اصلي اسلام است. چيزي است كه اسلام آن را در اولين روز، شعار خود قرار داد و تا آخرين روز به آن پايبند بود. لذا پيامبر اكرم صلي ا... عليه و آله و سلم موقعي اولين منشور را در مدينه صادر كرد (كه به گفته برخي اولين حقوق اساسي جهان است). اين منشور براي يهوديان و بت‌پرستان كه در مدينه زندگي مي‌كردند حقوقي را در نظر گرفته است. و بيان مي‌كند كه هر كس در مدينه زندگي مي‌كند امت واحدي است كه بايد در تمام زمينه‌ها با هم همكاري كنند.
اين منشور موقعي امضاء شده كه پيامبر تازه به مدينه آمده و قدرتي نداشت حال اگر مقايسه‌اي كنيد بين امتيازات منشور امتيازات صلح نجران كه در دوران قدرت پيامبر و مسلمانان در مورد گروهي ضعيف صادر گرديده مي‌بينيد كه امتيازاتي كه در صلح نجران آمده، در اوج قدرت اسلام شكل گرفته پر رنگ از امتيازاتي است كه در بدو ورود پيامبر به مدينه منعقد شده است.

 

3ادامه قسمت اول:

اين اصل به چه عنوانی در فقه ما وجود دارد؟
دقيقا به همين عنوان نيامده اما مفهوم آن هست. مثلاً ما در فقه به طور گسترده اين مسئله را داريم که آيا می‌توان از سم در جنگ استفاده كرد؟ يا منجنيق را (كه كار تانك و خمپاره امروز را انجام مي دهد) به كار برد؟ يا بخشي از مناطق جنگي را آتش زد؟ اين مسايل عبارت اخري همان محدود كردن روش و سلاح است. در كاربرد سم (سلاح شيميايی) کسانی آسيب می‌بينند که در جنگ شرکت ندارند و به همين دليل در اسلام ممنوع است. در پاره اي از متون آمده دليل منع آن است که چه بسا مسلمانانی که در طرف دشمن هستند آسيب ‌ببينند. و اين يعني ممنوعيت كاربرد كوركورانه سلاح. از علي (ع) نقل شده كه شخص پيامبر(ص) كاربرد سم را ممنوع كرد. « نهي رسول الله ان يلقي السم في بلاد المشركين » يعني از عصر پيامبر و در قرن هفتم ميلادي كاربرد سم در جنگ ممنوع شد. اين در حالي است كه در حقوق بين الملل نخستين بار در سال 1899ممنوعيت كاربرد گازهاي خفه كننده در قالب يك اعلاميه مطرح است و از سال 1925 در قالب يك معاهده كاربرد سلاح شيمايي ممنوع مي گردد. اين مطلب که پيامبر(ص) استفاده از سم را ممنوع كرد يعني محدويت در كاربرد سلاح. و اينكه فقها فرمودند دليل منع آسيب رسيدن به غير نظاميان است يعني همان لزوم تفكيك بين رزمنده و غير رزمنده. افزون بر آن جنگ در اسلام هم محدوديت زمانی دارد و هم محدوديت مکانی. جنگ در ماه‌های حرام ممنوع است و از نظر فقيهان شيعه مثل علامه حلی و صاحب جواهر اين محدوديت همچنان باقي است. بر خلاف ديدگاهي از اهل سنت كه معتقد است محدوديت چهار ماه نسخ شده است، علامه حلي در تذکرة الفقها مي گويد از نظر فقيهان شيعه آغاز به جنگ در ماه‌های حرام همچنان باقي است.
آغاز به جنگ در اسلام تجويز نشده است تا نشان می‌دهد اسلام هرگز دنبال جنگ نبوده است. اسلام آيينی است با مضامين اخلاقی و معنوی. جنگ را با اخلاق و معنويت سر سازگاری نيست. تا دشمن با مسلمانان سر جنگ نداشته باشد مسلمانان نيز سر جنگ ندارند. امّا محدوديت مکانی يعنی جنگ در اماکن عبادی ممنوع است. امروز هم معابد و اماکن مذهبی در حقوق بشردوستانه حمايت شده است و اسناد و کنوانسيونهاي خاص در اين باره وجود دارد. قرآن خطاب به مسلمانان می‌فرمايد «و لاتقاتلوهم عندالمسجد الحرام» به نظر مفسران منظور محدوده حرم مکّه است با حدود تعريف شده خود و نه فقط مسجد الحرام. بنابراين ما محدوديت مکانی هم داريم.

آيا محدوديت‌های زمانی در حقوق بشردوستانه بين‌المللی داريم يا نه؟
در پاسخ بايد بين حقوق بشردوستانه و حقوق مخاصمات تفصيل قايل شد. در حقوق بشر دوستانه به مفهوم خاص آن، يعني حقوق حمايت از انسان در يك مخاصمه فعال، موردي سراغ ندارم كه گوياي محدوديت زماني باشد. البته در يك دوره اي ميان انگلستان و فرانسه موافقت شد تا در پاسخ خاص مقابله به مثل مهلت چهار هفته اي در نظر گيرند كه اين مدت بعدها در كنوانسيونهاي بين المللي هم منظور نشد. اما از نقطه نظر حقوق مخاصمات اكنون اصل بر ممنوعيت جنگ در همه زمانها است. از ياد نبريم پيش از 1928 ميلادي توسل به جنگ مجاز و يك حق دانسته مي شد كه پس از پيمان معروف بريان كلوگ در اين سال به تدريج جنگ ممنوع و فقط دفاع مجاز است.
در حقوق بشر دوستانه محدوديت در روش و سلاح جنگي آمده است ولي محدوديت زماني نيامده است اين در حالي است كه در نگاه اسلامي حقوق بشر دوستانه در طول سال چهار ماه جنگ ممنوع است و در شبانه روز نيز، حملات شبانه مكروه و ناپسند دانسته شد. اين دو محدوديت زماني نشان مي دهد مقصد فقه جلوگيري و كاستن از آلام جنگ و غافلگيري هاي غير انساني است. حقوق بشر دوستانه هنوز تا بدانجا توسعه نيافته است كه ايامي از سال يا ساعاتي از شبانه روز را براي درگيري ممنوع كند.

سپر انسانی چه جايگاهی در اسلام و حقوق بشردوستانه دارد؟
بحث تترّس در فقه ما همان سپر انساني است. گاهي افرادی را که در جنگ نياز به حمايت دارند از جمله کودکان و زنان و پيران سپر قرار مي دهند گاهي هم از افرادی که به نظر طرف مقابل براي دشمن محترم هستند به عنوان سپر استفاده مي شوند. فرض کنيد کشوري غيراسلامی در جنگ مسلمانان را سپر قرار می‌دهد. اينجا بحث از تترّس است. در اين‌ که تترّس در حقوق بشردوستانه امروز و حقوق اسلام چه جايگاهی دارد به بحث و بررسي مفصلّی نياز دارد زيرا اين مسئله در نظر فقيهان مسلمان محل اختلاف است. ولي به عنوان يك قاعده هدف قراردادن سپر ممنوع است مگر ضرورت نظامي ايجاب نمايد. منظور از ضرورت اين است که واقعاً درگيري به درجه‌ای برسد که امر داير بين شکست و پيروزی باشد. اما در حقوق بشردوستانه كنوني سپر قرار دادن افراد تحت حمايت و غيرنظاميان ممنوع است.

نظر فقهای اسلامی در مورد تترّس چيست؟
محدوديت كلي تترس همان ضرورت نظامي است. و چنانكه عرض كردم افرادي كه سپر قرار مي گيرند و نيز نوع مخاصمه ممكن است حكم مسئله را تغيير دهد. نمي توان يك حكم را در همه موارد تترس جاري دانست. اين اختلاف در نزد فقيهان بوده و در نزد حقوقدانان بين الملل هم هنوز هست كه آيا در جنگ در واقع ميان دو ملت است و دو دولت به نمايندگي از ملتهاي خود با يکديگر درگيرند يا فقط نظاميان دو كشور با هم درگير مي شوند. در ديدگاه نخست وقتی افراد نامعينی از يک دولت طرف حمله قرار گيرند دولت ديگر هم حق خود می‌داند افراد نامعينی را از طرف مقابل هدف قرار دهد. ولي به عنوان يک اصل نمی‌توان غيرنظاميان را هدف قرار داد مگر واقعا براي قطع تجاوز دشمن ضرورت يابد.

آيا افراد فقط به غيرنظامی و نظامی تقسيم می‌شوند يا تقسيم‌بندی ديگری هم دارند؟
در علم منطق گويند تقسيم بايد داراي فايده باشد. افراد در فقه اسلام تقسيمات گوناگوني دارند. در روابط خارجي افراد از طريق دو عنصر ايمان و يا امان با دولت اسلامي مرتبط مي شوند. ايمان مربوط به مسلمانان است و امان به غير مسلمانان. غير مسلمان گاه كافر كتابي است و گاه غيركتابي. تمايز ميان افراد بر اساس مذهب در حقوق بشردوستانه جايي ندارد. حتي در ميان فقيهان مسلمان نيز اين بحث كه كفر مي تواند مجوزي براي برخوردهاي خشونت آميز در جنگ باشد محل اختلاف است. در نظر فقيهان شيعه چون علامه حلي، كفر (غير مسلمان بودن) مبنايي براي خشونت (به تعبير فقهي آن نكاية و مغايظة الكفار) در از بين بردن اموال و افراد غيرنظامي دشمن نيست. بلكه ملاك حضور و سهم افراد در جنگ و يا عدم حضور آنان است. بگذريم از اينكه كفر و ايمان در حوزه مخاصمات و حق بر جنگ مجال طرح دارد و نه حق در جنگ. بنابر اين افراد در حوزه جنگ و جهاد به كساني كه قادر به جنگ هستند و قادر به جنگ نيستند تقسيم مي شوند و اين تقسيم در بسياري از موارد سودمند است. از اين طريق كودكان، زنان، پيران، روحانيان و كشاورزان و... تحت حمايت قرار مي گيرند.
من بر می‌گردم به همان مطلبی که در ابتدای صحبت عرض کردم ما فروعات را و مسائل جزيی را به اصولی که داريم بر می‌گردانيم. زندگي بشر در همه عرصه ها تحول مي پذيرد و روش و شكلي نو مي گيرد. نبردهاي تن به تن گذشته جاي خود را به صنعت و كامپيوتر داد. در واقع جنگ‌های كنوني بيشتر الکترونيکی است. اين تنوع، الان حتي اصل تفكيك را به چالش كشانده است. اگر اصل تفكيك امروز به دليل تنوع در سلاح همانند گذشته نمي تواند رعايت شود ولي اصل اخلاق، انسانيت و وجدان عمومي تعطيل بردار نيست.
چون همايش شما در باره حقوق بشردوستانه از ديدگاه اهل بيت است بي مناسبت نيست در تكميل اين بخش از مطالب به يك حادثه مشهور تاريخي اشاره شود. مي دانيم در جنگ احزاب همه گروه‌های مخالف پيامبر(ص) همداستان شدند تا اسلام را از بين ببرند. در اين جنگ نبرد ميان امام علی (ع) و جنگجوی عرب به نام عمروبن عبدود معروف است. پيامبر (ص) اين جنگ را جنگي توصيف كرد كه در آن تمام اسلام در مقابل تمام کفر قرار گرفت. يعني حيات سياسي و اجتماعي مسلمانان در اين جنگ كاملا تهديد شد و اين جنگ را به حساسترين جنگ براي مسلمانان تبديل كرد. ابن هشام در سيره آورده است كه حضرت علی وقتی در برابر عمروبن عبدود قرار گرفت از او خواست يا مسلمان شود و يا برگردد. ولي او نپذيرفت و گفت اگر می‌خواستم مسلمان شوم كه به جنگ شما نمي آمدم و برگشت هم به صلاح من نيست. معروف است در حين درگيري ديدند علی (ع) قدم می‌زند و پس از مدتي دوباره سراغ دشمن رفت. با پايان در گيري حضرت راز قدم زدن خود را فرمود كه چون عمرو آب دهان به من انداخت. من همان لحظه با خود گفتم اگر الان او را بکشم به خاطر انتقام شخصي است. نمی‌خواستم به خاطر خودم انتقام بگيرم. اندكي قدم زدم تا انگيزه شخصي جاي خود را به جنگ براي باور و اعتقادم بدهد. به قول مولوي:
شير حقم نيستم شير هوا فعل من بر دين من باشد گوا
اين صحنه اي درخشان در زندگي امام علي (ع) است. اگر در جنگ دريچه اي به اخلاق باز كنيم از خشونت آن هم مي توانيم كم كنيم.

آيا در سيره پيامبر(ص) مواردی در جهت مقابله به مثل ديده می‌شود؟ اگر هست مصداقی را بيان کنيد؟
مقابله به مثل نوعي انتقام است به همين خاطر عملي مجاز اما ناپسند است.البته من در مقاله اي كه تقديم همايش كردم به تفصيل در باره مقابله به مثل در اسلام و حقوق بشر دوستانه بحث كردم. آنچه توانستم برداشت كنم اين است كه مقابله به مثل عملي است مجاز ولي مبغوض و بسيار محدود.
در پاسخ شما به دو نمونه تاريخي بسنده مي كنم. يكي در جنگ احد و ديگري در جنگ صفين. در جنگ احد يکی از کارهايی که دشمن کرد اين بود که بدن مسلمانان را مثله کرد. پيامبر اکرم وقتی بدن قطعه قطعه مسلمانان را ديد مخصوصاً بدن عمویش حمزه را ديد بسيار متاثر شد. در اينجا دو نقل تاريخی وجود دارد که يکی از آن نقل‌ها اين است که پيامبر (ص) فرمود اگر من دستم به لشکريان دشمن برسد سی نفر از آنها را مثله می‌کنم يعنی همين کاری را که آنها با من کردند من همين کار را می‌کنم. در برخی ديگر از نقل‌ها بخصوص در نظر مفسران و فقيهان پيرو اهل بيت(ع) اين جمله را پيامبر نفرمود بلكه مسلمانان وقتي ديدند پيامبر اکرم متأثر شده چنين جمله اي را گفتند. امّا آيه قرآن - يعني آيه 126 سوره نحل- نازل شد که شما اگر کسی را مجازات می‌کنيد به همان اندازه‌ای که شما را مجازات کرده مجازات کنيد ولی اگر شکيبايی کنيد بهتر است. پيامبر هم فرمود: شكيبايي مي كنم. در جنگ احد تهديد به مقابله به مثل صورت گرفت و عملاً مقابله به مثلي صورت نگرفت. پيامبر(ص) پس از اين آيه مثله کردن سربازان دشمن را ممنوع كرد. و در جريان فتح مكه كه پيامبر هم بر قاتل عموي خود و هم مثله كننده دست يافت هر دو را مورد عفو قرار داد.
در خصوص سيره امام علی (ع) در برخورد با مخالفان فقهای ما مي فرمايند که امام علی در مخاصمات داخلی همان رفتاري را در پيش گرفت که پيامبر در فتح مکه نسبت به مشرکان انجام داد. ما می‌بينيم که امام علی(ع) در بخشي از جنگ‌های داخلی اسير نگرفت. ممکن است امروزه اسير گرفتن در جنگ‌های داخلی معنا نداشته باشد زيرا افراد در مخاصمات داخلي اتباع يک دولتند و دولتي تبعه خود را اسير نمي گيرد. ولی مرحوم صدوق در کتاب علل الشرايع می‌آورد حضرت علی از مخالفان اسير نگرفت به اين دليل که ديگران در آينده از طرفداران علي(ع) اسير نگيرند.
از ديگر صحنه‌های درخشان سيره حضرت علی (ع) داستان آب در جنگ صفّين است. امام علی وقتی وارد صفّين شد لشکريان آن حضرت تقاضا كردند تا امام اجازه دهد آب را بر لشکريان دشمن ببندند. زيرا وقتي به آب دسترسي نداشته باشند تشنه می‌شوند و تسليم مي شوند. ولي امام فرمود آب را بروی کسی نبنديد. اما در مقابل لشکر معاويه از اين فرصت استفاده کرد و آب را بست. امام اول پيغام فرستاد که آب را نبنديد بگذاريد همه استفاده کنند ولی قبول نکردند به ناچار امام علی (ع) دستور حمله داد و آب دوباره در اختيار سپاهيان كوفه قرار گرفت. اين بار هم امام اجازه داد تا دشمن به آب دسترسي داشته باشد. پيغامی هم برای معاويه فرستاد و فرمود «انا لا نکافيک بصنعك» کاری که تو با ما کردی ما با تو نمی‌کنيم. يعنی روش جنگی تو روش ناپسندي است من همان اول می‌توانستم آب را ببندم و همه شما در تنگنا قرار گيريد و حمله کنيم و جنگ خاتمه پيدا کند امّا محروم کردن از آب شيوه پسنديده‌ای نيست. اين در حالی است كه در پروتکل دوم 1977که موضوعش مخاصمات غير بين‌المللی و يا داخلی است راجع به موضوع مقابله به مثل هنوز هيچ ماده‌ای نداريم يعنی دولت‌ها اجازه ندادند که راجع به اين موضوع بحث شود.

افراد در حقوق بشر دوستانه و اسلام به چند دسته تقسيم می‌شوند؟
پيشتر عرض كرديم افراد در نظر فقه يا از طريق ايمان و يا از طريق امان با دولت اسلامی مرتبط می‌شوند. ايمان يعنی ارتباط با دولت اسلامي مبتني بر همكيشي. مسلمان در هر نقطه از جهان بدليل مسلمان بودن با دولت اسلامی و ديگر مسلمانان بر اساس تئوري امت واحده و هم کيشی مرتبط است. غير مسلمان از طريق امان با دولت اسلامی مرتبط مي شود. امان هم به طرق مختلف بدست می‌آيد از طريق معاهدات بين‌المللی، تحصيل رواديد، قرارداد ترک مخاصمه و مانند آن. تقسيم افراد به مسلمان و غيرمسلمان در جنگ سودمند نيست زيرا بسا غير مسلمان تبعه دولت اسلامي باشد يعني از ذميان باشد.

 

3حجت الاسلام و المسلمين سيد مصطفي ميرمحمدي دانشجوي دكتراي حقوق بين‌الملل است كه علاوه بر تدريس در دانشگاه در حوزه علميه نيز مشغول تحصيل خارج فقه و اصول مي‌باشد.
مصونيت‌ها و مزاياي هيأت‌هاي نمايندگي دولت‌ها نزد سازمان‌هاي بين‌المللي، حقوق ديپلماتيك در اسلام، از جمله تأليفات ايشان است. از ايشان تا كنون 14 عنوان مقاله نيز در زمينه‌هاي حقوقي در سمينارها و كنفرانس‌هاي بين‌المللي ارائه شده است.

تفاوت بين حقوق بشردوستانه و حقوق بشر چيست؟
هر دو از شاخه هاي حقوق بين الملل هستند و هدف هر دو نيز حمايت از كرامت انسان است. هدف اساسي حقوق بشر دوستانه حمايت از انسان در جنگ و هدف اساسي حقوق بشر حمايت از انسان در برابر قدرت حاكمه است. البته مدتها حقوق بشر دوستانه را حقوق زمان جنگ و حقوق بشر را حقوق زمان صلح مي دانستند ولي از دهه 90 آن تفكيك سنتي تا حدودي دستخوش تحول شد و اين دو شاخه كه تا مدتي مانند دو جزيره پراكنده و دور از هم تصور مي شد، به يكديگر نزديك شدند. به هر حال اين دو شاخه را نمي توان يكي دانست و تفاوتهاي قابل توجهي ميان اين دو وجود دارد. از باب نمونه در حقوق بشر از حقوق موجودي به نام انسان صحبت می‌شود و اينكه چه حقوقي دارد؟ ولي در حقوق بشر دوستانه سخن از چگونگي رفتار با انسان در شرايط مخاصمات مسلحانه است. به تعبيري ديگر حقوق بشر حقوق انسانها است حقوقي كه به هر فرد انساني به عنوان يك انسان، فارغ از هر رنگ نژاد زبان و مذهب، تعلق دارد ولي حقوق بشر دوستانه حقوق انسانيت است. از آنجا كه انسان موجودی شريف است بايد در جنگ نسبت به او رفتاري انسان پسندانه داشت. شايد به دليل همين برداشت کلمه بشر دوستانه در ادبيات فارسی برای "حقوق انسان در جنگ" انتخاب شد.
البته بين اين دو شاخه از نظر تاريخي، قلمرو و حوزه شمول، طرفهاي تكليف، مسؤليت و افراد تحت حمايت تفاوتهايي وجود دارد. كنفرانس بين المللي 1968 تهران (1347) و ماده 3 اعلاميه حقوق بشر اسلامي مصوب وزيران خارجه كشورهاي اسلامي از جمله موارد تقارب و نزديكتر شدن اين دو شاخه به يكديگر است ولي اين دو شاخه يكي نيستند.

چه نسبتی بين حقوق اسلام و حقوق بشردوستانه امروز وجود دارد؟
حقوق بشردوستانه مربوط به نيمه دوم قرن نوزدهم است امّا اسلام در قرن هفتم ميلادی ظهور کرد. بنابراين نزديك 13 قرن بين اين دو فاصله است. اسلام يک دين جهان شمول است. حقوق بشردوستانه پديده نوظهوری در روابط فيما بين کشورهاست. حقوق و روابط بين‌الملل امروز از قرن 17 ميلادی به بعد، يعنی پس از معاهده معروف وستفاليا شروع شد. با ملاحظه اين فاصله تاريخي و ملاحظه آثار ارزشمندي كه در اين فاصله از فقيهان مسلمان در حوزه مخاصمات بجاي مانده بايد اين نسبت را بررسي كرد.
در اينکه ما چه نسبتی می‌توانيم بين اسلام و حقوق بشردوستانه پيدا کنيم «از نظر من» دو سه فرض مطرح است:
يک نظر اين است که حقوق بشردوستانه و حقوق اسلام هر كدام موضوعي جداگانه و ويژگی‌های خاص خود را دارند. اسلام يک دين و شريعت کامل است با منابع، مبانی و با اخلاق و مقررات خاص خود. امّا حقوق بين‌الملل يک پديده نو ظهور و مولود نيازهاي اين زمان است. ممکن است در حقوق بين‌الملل امروز مقرراتی باشد که با حقوق اسلام سازگار باشد ولي فردا يك قاعده عرفي يا قراردادي شكل گيرد كه با اسلام سازگار نباشد. پس هر قاعده اي را بايد در ظرف زماني خود مطالعه كرد. چون اقتضائات و نياز‌های هر دوره اي متفاوت از دوره ديگر مي تواند باشد اسلام قادر است با بهره مندي از اصول راهنمايي كه فقيهان مسلمان از منابع قرآن و سنت استخراج كردند به نيازهاي زمان پاسخ دهد.
نظر دوم اين است که حقوق بشردوستانه و اسلام در بسياري از موارد مشترک‌اند و تلاشهايي هم شده است تا با استفاده از آيات قرآن و روايات وارده از طريق پيامبر(ص) مبانی اين دو رشته را با هم تطبيق دهند. در واقع زندگی بشر هر چه متحول ‌شود در بخشي از اين تحول اديان هم سهيم اند. با اين برداشت مقررات حقوق بشر دوستانه از مذهب هم تاثير پذيرفته است. كه البته در جاي خود مطلب درستي است. اين نظر خوب است ولي يک ايراد هم دارد که در مقام تطبيق كدام را اصل بدانيم و كدام را فرع؟ به عبارت ديگر آيا ما از "حقوق بشر دوستانه اسلامي" سخن مي گوييم يا از "حقوق بشر دوستانه و اسلام". در فرض اخير به دليل پيش فرضهاي قبلي پژوهشگر، بايد روشي در نظر گرفت تا از برداشتهاي شخصي و تفسير به راي دور ماند.
نظر سوم اين است که ما درنسبت ميان اسلام و حقوق بشردوستانه اصول و مباني مشترک را استخراج کنيم. پس از يافتن اصول مشترک فروعات به اين اصول برگردانده شود. به عنوان مثال اصل تناسب ـ اصل انسانيّت، اصل تفکيک اينها اصولی هستند که هم در فقه و اخلاق اسلامي و هم در حقوق بشردوستانه وجود دارند. ممكن است اسامي متفاوت باشند اما معاني و مفاهيم مشابه اند. وجدان عمومی و يا همان شرط معروف "مارتنس" در هر دو حقوق وجود دارد. به نظر مي رسد اين روش مناسبتر باشد. بر پايه اين نظر در نسبت بين اسلام مربوط به قرن هفتم و آنچه که امروز در قرن بيست و يکم می‌بينيم بايد در پي يافتن اصول مشترک بود. همين روش با جامعيّت و پاسخ دادن اسلام به نيازها و مقتضيات زمان سازگارتر است. اجتهاد در فقه اسلام و شيعه و به واقع رد فروع بر اصول يعني همين. پس بين حقوق بشر دوستانه و حقوق اسلام نه تباين است و نه تساوي بلكه في الجمله در هدف و اصول مشترك اند.

آيا مبانی موجود در اسلام با مبانی حقوق بشردوستانه بين‌المللی متفاوت است يا خير؟
اسلام آييني جهاني است و مباني آن نيز جهانشمول است اما حقوق بشر دوستانه تلاشي است خاص حمايت از انسان در مخاصمات مسلحانه. انسان در نظر اسلام و بلكه همه اديان آسماني موجودي ارزشمند و با كرامت است. هدف حقوق بشر دوستانه در واقع همان پاسداري از كرامت انساني است كه ريشه در اديان دارد با اين نوآوري كه اين هدف با تلاش كميته بين المللي صليب سرخ از طريق تدوين معاهدات بين المللي پي گيري مي شود. اما اين تفاوت ميان مباني اسلام و حقوق بشر دوستانه محسوس است كه اسلام يك دين و شريعت است و برخوردار از مباني وحياني است ولي حقوق بشر دوستانه در دامن حقوق بين الملل متولد شده است كه بي تاثير از مباني لائيك نيست. البته به نظر من حقوق بشر دوستانه از اين مباني كمتر تاثير پذيرفته است. زيرا آغاز فعاليتهاي كميته صليب سرخ با جوانان و موسسات خيريه مسيحي بود و ثابت شده است كه باورهاي مذهبي و اخلاقي بيشترين تاثير را در كاهش خشونت جنگ دارد. تلاش صليب سرخ اين بوده تا از قواعد مذهبي هم در تدوين مقررات كمك گيرد. همانطور كه در پاسخ سؤال قبل عرض كردم مباني و اصول مشترك بسيار است. زيرا حمايت از انسانهاي بيگناه در جنگ اعم از كودكان، زنان، پيران قرنها پيش از حقوق بشر دوستانه كنوني، در فقه اسلام آمده بود.

عدم حمله به غيرنظاميان يکی از اين مصاديق است، ديدگاه اسلام در اين خصوص چيست؟
بلي كاملا درست است. در ادامه به برخی از مصاديق اشاره می‌کنم از جمله همين عدم حمله به غيرنظاميان كه در واقع همان اصل تفکيک است. اصل تفکيک اگر به همين عبارت نيامده باشد ولي مفهوم آن در قرآن شريف و روايات و دستورالعمل‌های جنگي صدر اسلام آمده كه در آنها به روشنی می‌توان اصل تفکيک را يافت. به عنوان مثال در باره آيه 190 سوره بقره كه مي فرمايد: " و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم» با کسانی بجنگيد که با شما می‌جنگند از اين آيه مفسران ما دو برداشت دارند که هر دوی آنها در حقوق جنگ و حقوق بشردوستانه امروز هم مطرح است. دو اصطلاح در حقوق‌ جنگ وجود دارد به نام "حق بر جنگ" jus ad bellum و "حق در جنگ"Jus in bello در حق بر جنگ از مشروعيت يا عدم مشروعيت مخاصمه بحث مي شود ولي "حق در جنگ" يعنی حقوقی که در يک مخاصمه فعال و در جريان يک درگيری موجود بايد رعايت گردد، چه جنگ درست باشد يا نادرست، و چه اين درگيری که الآن وجود دارد قانونی باشد يا غير قانونی. جالب است که مفسران همين دو نوع برداشت را از آيه 190 سوره بقره دارند. برخي معتقدند منظور آيه از "کسانی که با شما می‌جنگند شما هم با آنها بجنگيد" يعني هر کس با مسلمانان سر جنگ داشته باشد مسلمانان نيز حق دارند با آنان مقابله كنند. به عبارت ديگر ما از اين آيه، يک معنای موسّع می‌توانيم برداشت كنيم و يک معنای مضيّق. معنای موسّع يعنی هر کس که دشمن مسلمانان است و در مفهوم مضيق يعني با كساني بجنگيد كه اسلحه به دست مي گيرند و قادر به جنگيدن هستند. يعني با نظاميان و جنجگويان بجنگيد نه زنان و كودكان و كساني كه قادر به جنگ نيستند. و اين همان اصل تفکيک بين نظاميان و غيرنظاميان است كه در حقوق بشر دوستانه وجود دارد. اين برداشت قرنهاست كه مرحوم شيخ طوسي در التبيان و شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير خود آورده اند.

تا چه اندازه اين اصل در مخاصمات بين کشورها از جمله جنگ ايران و عراق و همين‌طور جنگ لبنان و اسرائيل رعايت شده است؟
رعايت قوانين جنگ به اراده دولتها و طرفهاي مخاصمه بستگي دارد.اگر بخواهيم ميزان رعايت قوانين جنگ را به طور كلي در نظر بگيريم بايد به وضعيت پيش از قوانين موجود جنگ برگرديم. بي ترديد جنگها در گذشته خشن تر بودند و چيزي به نام جنايتكاران جنگي و جرايم جنگ وجود نداشت. اصول تناسب و تفکيک وجود نداشت. هر چه به گذشته بر گرديم مي بينيم چيزي مانع دولتها در جنگ نبود و حتي اين قاعده وجود داشت كه "در جنگ قانون ساكت است". البته جنگها امروز پيچيده تر شده و اثرات تخريبي آن نيز بر بشر به مراتب بيشتر از گذشته است. به هر روي ما از گذشته اي كه در آن جنگ قانوني بود و روشها و سلاحها نامحدود بود به دوره اي گام نهاديم كه جنگ غير قانوني است و روشها و سلاحها نامحدود نيستند.
ما نمی‌توانيم بگوييم همه آنچه که بايد در جنگ رعايت شود طرفهاي مخاصمه آنها را رعايت می كنند. در خصوص مواردي که شما اشاره کرديد در جنگ بين ايران و عراق، ثابت شد كه عراق آغاز کننده جنگ بود و آغاز كننده حملات شهرها هم بود و سلاح شيمايي به كار برد. مدت‌ها ايران در خصوص حملات شهرها خويشتنداري كرد و نوعي از حقوق بشر دوستانه اسلامي را نشان داد. در جنگ اخير لبنان هم آنچه كه همه اتفاق نظر دارند عدم رعايت اصل تناسب است. گرفتن دو اسير هرگز با تخريب تأسيسات زيربنايی يک کشور و مناطق مسکونی و كشتن بيش از هزار بي گناه مناسبت ندارد. اسراييل با پشتيباني ابر قدرتها به دولتي تبديل شده است كه براي خود مرزي نمي شناسد و براي حقوق بين الملل نيز احترامي قايل نيست. كافي است به تعداد قطعنامه هاي شوراي امنيت در باره اسراييل و حكمي كه ديوان بين المللي دادگستري در باره ساخت ديوار حايل صادر كرده نگاه كنيم. ديوان به تفصيل نقض حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه را توسط اسراييل عليه فلسطينيان نشان داده است. روشن است آنچه اسرائيل در درگيري 33 روزه با حزب الله در لبنان انجام داد خلاف مقررات جنگ است. دلگرمي اسراييل پشتيباني برخي از دارندگان حق وتو از اين دولت است.

سيره اهل بيت و امام علی (ع) در جنگ‌های صدر اسلام چگونه بوده است؟
به نظر مي رسد در اين باره بايد بين جنگهاي زمان پيامبر (ص) با آنچه زمان خلفاي راشدين و امام علي (ع) رخ داده است تفكيك قايل شد. زيرا جنگهاي زمان پيامبر (ص) با مشركان بود و ماهيت دفاعي داشت اما جنگهاي زمان خلفاي راشدين، غير از امام علي(ع)، و جنگهايي كه امويان ترتيب دادند ماهيت تهاجمي هم داشت. در زمان حكومت امام علي(ع) و امام حسن (ع) جنگها داخلي بود و به تعبير امروزين غير بين المللي بود. شايد بتوان از سيره پيامبر اكرم در جنگهاي بين المللي و از سيره امام علي (ع) در جنگهاي داخلي مستند احكام شرعي قرار داد ولي در بقيه موارد ترديد وجود دارد. زيرا جنگهاي عصر امويان آن سادگي و بساطتي كه در دهه هاي نخستين حكومت اسلامي وجود داشت به سمت امپراطوري عرب كشاند.
ما می‌بينيم در زمان امام علی (ع) جنگ‌ها، جنگ‌های داخلی است به عبارت ديگر مخاصمات غير بين‌المللي است. از سيره پيامبر اکرم بيشتر در مخاصمات بين‌المللی استفاده می‌شود چون جنگ‌های پيامبر و به تعبير درست تر دفاع هاي آن حضرت در برابر مشرکان بود بنابراين جنگ بين مسلمانان در عصر پيامبر(ص) نبود امّا در زمان امام علی (ع) جنگ‌های بين‌‌المللی تعطيل شد و سه جنگ‌ داخلی اتفاق افتاد. از اين رو برخي معتقدند مي توان در احکام جنگ‌های داخلی از سيره اميرالمؤمنين مدد گرفت.
اصول اساسي که در حقوق بشردوستانه امروز مطرح می‌شود، اين اصول در متون فقهی ما با اختلاف در عبارات و کلمات وجود دارد. مثلاً اصل تفکيک كه همان تمييز بين رزمنده و غير رزمنده و جدا ساختن اموال نظامی از غيرنظامی است به عبارات و مسايل مختلف در مجموعه فقهي ما بيان شده است. يک مورد همان بود كه در توضيح آيه 190 سوره بقره عرض کردم و در تفاسير آيات الاحكام آمده است.
علاوه بر اين، اخلاق و انسانيت دو اصل برجسته اي است كه بر ساير اصول اولويت دارد. پيامبر اسلام خود نمونه عالي اخلاق است و براي آن مبعوث شده است. در اين دين هدف وسيله را توجيه نمی‌کند.يعني نمي توان گفت بايد به هر وسيله و از هر طريق دشمن را شکست داد.
مثلا يکی از اصول حقوق بشردوستانه امروز اين است که "استفاده از سلاح‌ها و روش‌های جنگی نامحدود نيست". محدود نبودن سلاح‌ها و روش‌ها در جنگ در متون فقهی خودمان مطلب بيگانه اي نيست.

ادامه در قمست دوم

جهت ثبت نام در کارگاه اسلام و حقوق بشردوستانه با موضوع محیط زیست، آب، اجساد و مفقودین

فیلدهای مقابل را تکمیل و کلید ثبت نام را انتخاب نمایید