مصاحبه با آیت الله سید مصطفی محقق داماد

 

آيت الله دكتر سيد مصطفي محقق داماد رئيس گروه مطالعات فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي 

واستاد برجسته حوزه و دانشگاه است از ايشان تاكنون چندين كتاب و مقاله در زمينه حقوق بشردوستانه 

منتشر شده است آنچه در پي مي خوانيد متن مصاحبة ويژه نامه همايش بر اسلام و حقوق بشردوستانه بين المللي با ايشان مي باشد.

 حقوق بشردوستانه را چگونه تعريف مي كنيد؟

حقوق بشردوستانه واژه اي است كه در قرن حاضر و بعد از حقوق بشر بوجود آمده است . حقوق بشردوستانه ترجمه كلمه Humanitarian law است در حالكيه حقوق بشر ترجمه كلمه Human right است . تفاوت اين دو اجمالاً در اين است كه حقوق بشر به حقوقي را گفته مي‌شود كه محورش انسان از آن حهت كه انسان است مي باشد و اختصاص به حالتي معين ندارد . انسان از آن نظر كه انسان است آزاد است ، آزادي قلم و بيان و حق حيات دارد.اين حقوق و آزاديهايي كه بر انساننيت انسان مترتب مي شود ،‌حقوق بشرنام دارد كه از اعلاميه حقوق بشر شروع شده است اما واژه «حق» در تركيب «حقوق بشردوستانه» ، ترجمه حق در مقابل تكليف نيست ، حقوق در اين جا ترجمه مقررات است . در فارسي كلمه حقوق ،‌مشترك لفظي است كه گاهي اوقات مراد از حقوق جمع حق (Right) و گاهي اوقات ترجمه (Law)به معناي قانون است . عربي واژه (Law) را قانون ترجمه كرده و (Right) را حقوق ترجمه كردند . اما در فارسي متأسفانه اين دو كلمه به حقوق تعبير شده و لذا گاهي خلطي هم پيش مي آيد . حقوق بشردوستانه به مقرراتي گفته مي شود كه در حال در گيري مسلحانه طرفين تخاصم بايد اين مقررات را رعايت كنند و مراد از اين مقرات ، مقرراتي است كه بشر بعد از اينكه جنگ بموجب اعلاميه حقوق بشر ممنوع و پديد ه اي اضطراري تلقي شد ، در عين حال در جنگ جهاني بشريت متوجه شد كه جنگ امر اجتناب ناپذيري است و وقتي آن را اينگونه تلقي كرد و عليرغم منع جنگ و هر گونه اقدام مسلحانه عليه يكديگر، گفتند هرچه ما بكنيم نمي توانيم پديده جنگ را جلويش را بگيريم ، لااقل مقرراتي وضع كنيم كه هنگام درگيري مسلحانه ،طرفين پايبند به اين مقررات باشند. به اين مقررات حقوق بشردوستانه گفته مي شود ، مقرراتي كه از بعد بشردوستي و مهرباني نسبت به بشريت ، طرفين مقيد به آن هستند . امضاي اين مقررات در هنگام صلح ، انجام مي دهند و به نحوي يك قضيه تعليقيه ،يا چيزي شبيه به اصطلاح اصلييين «ترتّب» مبني بر اين كه اگر ما مبتلا شديم به اقدام مسلحانه وناچارشديم به جنگ وتخلف كرديم از مقررات منع جنگ ،پايبند به اين مقررات خواهيم بود . در واقع حقوق بشر ، محورش بشر از آن جهت كه بشر است مي باشد بدون تفاوت نژاد ، مذهب و مليت ، اما حقوق بشردوستانه عبارت است از مقرراتي كه طرفين در فرض تخاصم ناچاري بايد پايبند به رعايت آن مقررات باشند.

 

 آيا تعريف حقوق بشردوستانه در اسلام متفاوت از تعريف حقوق بشردوستانه بين المللي است؟

در حقوق اسلامي هم ، حقوق بشر آنهايي است كه بشر از آنجهت كه بشر است خداوند براي او قائل شده است مثل حق كرامت يا آزادي يا حريت، بشر از آن جهت كه بشر است آزادي انتخاب راه دارد و امثالهم . اما اينكه اگر جنگ شد ، يعني ،‌اگر مسلمانها با كفار در حال جنگ قرار گرفتند ، در عين حال مكلف به رعايت چه قوانين هستند ، يعني مثلا چه نوع سلاحهائي را مي توانندبه كار ببرند وچه سلاحهائي را ممنوعندو يا با اسرا، بيماران جنگي چه تكاليفي دارندو يا نسبت به مقررات شروع جنگ پايان جنگ ، نسبت به اموال كشور مغلوب و ... اين مسائل حقوق بشردوستانه اسلامي است كه بخشي از فقه است كه در مورد رعايت مقرراتي كه در حال تخاصم با دشمن بايد مسلمين رعايت كنند . پس بنابراين حقوق بشر حق است. يعني از مصاديق احكام وضعيّه است د رحاليكه حقوق بشردوستانه مقررات آمرة تكليفي است يعني افراد مكلف به رعايت آن هستند .

مبناي حقوق بشر دوستانه هرچند ممكن است بشريت باشد اما الآن به موجب الحاق به كنوانسيون يا امضاي قرار داد، سربازان و ارتش دولت مكلف به رعايت مي شوند . حقوق بشر حق است و حقوق بشردوستانه حكم است.

اما تاريخ حقوق بشردوستانه :‌حقوق بشردوستانه بين المللي امر بديعي است و مربوط به قرن حاضراست ، تاريخچة آن از بعد از جنگ جهاني شروع مي شود ، البته قبل از جنگ جهاني هم مقررات پراكنده اي وجود داشت ، اما باز به جهت اينكه در جنگ جهاني اسيران زياد گرفته شده بودند وعده زيادي مجروح و سربازان اسير و ... بودند ، لذا به پيشنهاد صليب سرخ بين المللي 4 كنوانسيون در 1949 تصويب شد تحت عنوان كنوانسيونهاي ژنو كه هر كدام مربوط به بخشي از جنگ است عده اي مربوط به اسرا، يك عده مربوط به جنگهاي دريايي و يكي مربوط به جنگهاي زميني و يك مربوط به جنگهاي هوايي ،‌اين چهار كنوانسيون هيچ چيز كم نداشت و نياز به تصويب پروتكل الحاقي 1977 نبود، اما ازيك جهت كم بود ، چهار كنوانسيون را همه كشورها ملحق شدند اما در عين حال از يك جهت كمبود احساس مي شد كه مجبور شدند پروتكلهاي 1977 را به آنها الحاق كنند. عده زيادي از كشور ها هنوز به آن پروتكل الحاق نشدند از جمله خود ايران ، كمبودي كه در آن چهار كنوانسيون بود اين بود كه آن چهار كنوانسيون مربوط به جنگهاي بين المللي بود يعني اگر كشوري با كشور بيروني درگيري مسلحانه پيدا مي كرد مقيد بود با نيروي هوايي زميني و دريايي اش چه بكند، از لحاظ اسلحه چه محدوديتي داشته باشد محدوديتهايي از نظر سلاح و امثال اينها درجنگ با نيروي بيروني واجنبي در آن چهار كنوانسيون وجود داشت ولي تصريحي درمورد برخوردهاي مسلحانه در درگيريهاي داخلي وجود نداشت. به طور مثال اگر گروهي در داخل شورش كردند و با اسلحه به ميدان نيروهاي مسلح دولتت آمدند ، نيروهاي دولتي چگونه بايد با آنها برخورد كنند و از چه جهت دستشان باز و از چه جهت بسته است . دوپروتكل 1977 ، بيشتر هدفش روشن كردن مبارزات مسلحانه داخلي و سريان دادن قواعد بشردوستانه نسبت به درگيريهاي داخلي است ، لذا كشورهايي كه گوشه و كنار درگيري داخلي داشتند ملحق به اين پروتكل نشدند . مجموعه اين مقررات دست طرفين را از چند جهت مي بندد و محدود مي كند. طرفين را دستشان را مي بندد از نظر باز بودن نسبت به حمل هر نوع سلاح . طرفين مقيدند به رعايت يكسري قواعدي كه اگر آن قواعد رعايت نشود خونريزي بيشتر خواهد شد . اين نوع قواعد چه قواعد جنگ و چه قواعد بشردوستانه همه براي اين است كه اولاً به كمترين خونريزي و تلفات قناعت شود ثانياً بر فرض وقوع اين پديده اضطراري تلخ ، كرامت بشري در هنگام جنگ رعايت شود. تا قبل ازآن اين بشر مي گفت جنگ نوعي نيرنگ است . انسان بايد با تمام قوا به طرف دشمن رفته وسعي كند دشمن را از بين ببرد . كرامت ، شرافت و رحم در جنگ معنا ندارد. مي گفتند جنگ يعني آدمكشي ، بين جنگ و رحم تناقض است . اين نظر اكثريت اشخاص بشر تا قبل از وضع اين مقررات بود. اما اين مقررا ت مفادش اين است كه اولاً‌نبايد جنگ صورت گيرد . اما اگر ناچار شدند به اين پديده غير انساني، در عين حال در هنگام جنگ هم مي شود جوانمردانه جنگيد . فرق است بين جوانمردانه جنگيدن و ناجوانمردانه جنگيدن.

رعايت يكسري مقررات را بايد بكند تا انسان بعد انساني اش نمايان شود حتي در حال جنگ . آنچه كه در اين چهار كنواننسيون است ، به نظر برخي بديع است . بنده از كساني هستم كه نسبت به اين امور نگاه بدبينانه ندارم . ممكن است عده اي خيال كنند كه اين كنوانسيون ها و پروتكل ها تماماً‌سياستهاي منفعت جويانه غربي است كه براي سودمندي خود و بستن دستهاي طرف مقابل تدوين شده و صرفاً‌منافع خود را در نظر گرفته اند. و در موقع جنگ طرف مقابل مقيد به رعايت اين مقررات شود در حالي كه خودشان آنها را رعايت نكنند. عليرغم وجود تمام اين مقررات كشورهاي قوي و ابر قدرت در جنگهايي كه پيش آمدي پايبند به اين مقررات نبودند و كسي به آنان نگفته ، البته محكوميتهايي متوجه آنها شده ، ولي اين محكوميتها ضمانت اجرا نداشته است. البته من قبول دارم كه كشور هاي ابر قدرت بعد ازگذشت چندين سال از تصويب اين كنوانسيونها جنگهايي داشتند و به هيچ وجه پايبند به آنها نبودند . ولي در عين حال معتقدم در نگاه به اين مقررات به دو نكته مي توانيم پي مي ببريم . اولا اينكه يك خوشبيني پيدا مي شود به اينكه بعد از رنجي كه انبياء كشيدند و خواستند بشر را از گرگ صفتي بدور كنند بشر به نقطه اي رسيده كه جنگ را محكوم كند و بگويد جنگ فساد است و به جمله زيبا كه صلح براي بشرخير است(الصلح خير) برسد ثانياً‌ به اين نقطه رسيده كه با يكديگر توافق مي كنند كه اگر جنگ كرديم ، زن و بچه يكديگر را اسير نكنيم ، بدنهاي كشته هاي يكديگر را مثله نكنيم ، سلاحهاي ناجوانمبردانه به كار نبريم. توافق كنيم سرباز با سرباز بجنگد، شهروند غير نظامي تقصيري ندارد . يكسري كارهاي را با اراده كامل امضاء كردند كه اگر جنگ

كرديم اين كارها را نكنيم . به نظر مي رسد كه يك نقطة رقاء بشري در اين كنوانسيونها ديده مي شود و اين نقطة مثبت پيشرفت انسانيت و بشريت است . مطلب دوم اينكه ما بر گرديم به تعاليم انبياء و ببينيم كه آنچه كه در اين پروتكل ها و كنوانسيونها است آياواقعاً‌بديع است يا آنكه اين همان فريادي بوده كه انبياء‌الهي زده بودند و بشريت غافل بود و به قول قرآن مجيد غفلت كرده بود، در حال غفلت به سر مي برد از پيامهي الهي ؟. در كتاب بشردوستانه بين المللي رهيافت اسلامي كه سال گذشته از اينجانب منتشر شد ونيزكتاب ........Protection of Individuals in times كه در نيويورك منتشر شده است ادعاي من اين است كه تمامي اين تعليمات بدون استثناء در داخل تعليمات بشردوستانه اسلامي وجود دارد و دستورات اسلامي حامل اين دستورات است و ثانياً دستوراتي در حقوق اسلامي وجود دارد كه در ميان اين كنوانسيونها وجود ندارد، و شايد دستورات صلح و جنگ اسلامي عام الشمول تر از اين مقررات است . و مستندم شواهد و اسناد تاريخي و اعترافات نويسندگان غربي است . كه اسلام در زمينه جنگ يك تمدن بسيار عميقي دارد . تمدن اسلامي در جهات مختلف بسيار واقعي است و دنيا مديون تمدن اسلامي از جهات مختلف است . و در كنار همه بخشهاي ديگر ، در بخش جنگ و صلح بيشتر مديون است . چون اسلام از اول طي يك اصل كلي جنگ ابتدايي را ممنوع اعلام كرد و جنگ را در صورتي مجاز شمرد كه طرف مقابل جنگ را شروع كرده باشد. و انسان براي خاموش كردن آتش دشمن متوسل به زور شود . وانگهي فرق اسلام با اديان ديگر اين است كه اسلام دعوت داشته و نهاد دعوت در اسلام وجود دارد و مسلمانها موظفند كه نسبت به ديگران بي تفاوت نباشند. نداي توحيد را به جهان برسانند و معارف اسلامي را براي جهانيان بيان كنند چون اين اصل در اسلام وجود داشته از روز اول اسلام براي گسترش تبليغ و دعوت و معارف اسلامي مجبور مي شده به نحو اضطراري با حمله نظامي دشمن . پيغمبر اسلامي به هيچ وجه دست به شمشير نبرده بود تا اينكه ايشان را از شهر خود بيرون كردند ، تهديد به قتل كردند ، به مدينه آمد، در مدينه هم او را تنها نگذاشتند و مدام آزار دادند. پيامبر با چنين قومي رو برو بود . بعد آمد مكه را فتح كرد و همه آن افراد را آزاد كرد و نگذاشت يك قطره خود از بيني كسي بيرون بيايد. در عين حال بازهم هر چند روز يكبار مزاحمتهايي را براي ايشان ايجاد كردند و مجبور ميشد به چندين نبرد مسلحانه براي دفاع از حفظ اسلام بپردازد بنابراين عنصر دعوت در اسلام از يكسو و عنصر مزاحمت طرف مقابل از سوي ديگر ، حقوق بشردوستانه اسلامي خود نمايي كرده است و از اين جهت تمدن بسيار زيبايي براي بشريت باقي مانده است چه در زمان پيامبر و چه در زمانهاي ديگر بخصوص در جنگهاي صليبي . من هيچگاه مدافع عمل مسلمانان در طول تاريخ نيستم كه بگويم همه مسلمانان دست از پا خطا نكردند، اما بهر حال دستورات قرآن و پيامبر اكرم اكثراً رعايت شده ولو بسياري موارد هم ممكن است تخلف از دستورات پيامبر پيش آمده باشد . همين مقداري كه رعايت شده در جنگهاي اسلامي و هيمن مقداري كه هم اكنون در درون فقه غني اسلامي موجود است براي ما مي تواند سرمشقي باشد. 

چه آنچه كه در كنوانسيونهاي ژنو و پروتكل الحاقي ديده مي شود همه در فقه ما موجود است. 

ما بخشي از فقه داريم تحت عنوان در «سيره» كه البته يك معناي عام سيره روش است. اما معني خاصي دارد به معناي جنگ و صلح و بي طرفي كه در زمان پيامبر سيرة نبوي به جنگها و صلحهاي پيامبر و موضع گيريهاي پيامبر در نبردها اصطلاحاً گاهي گفته مي شده است . كم كم در قرن دوم علمي پيدا شده به نام علم سِيَر كه البته ما معتقديم اولين كسي كه اين علم را بنا نهاده زيد بن علي بن حسين فرزند علي بن حسين امام سجاد است. ولي سنّي ها معتقدند اولين كسي كه اين علم را بنيان نهاده محمد بن نعمان معروف به ابوحنيفه است. ابو حنيفه شاگرد برازنده اي داشت به نام محمد بن حسن شيباني كه در قرن دوم درسهاي ابو حنيفه را نوشته است به صورت دو مجموعه جمع آوري كرده و همه اش در اين زمينه است روش جنگ ، روش صلح و روش بي طرفي ، يك مختصر نوشته به نام سِيَرالصغير و يك مفصل نوشته به نام سِيَر الكبير ، محمد بن حسن شيباني مردي ايراني است اهل خراسان . وقتي اين كتاب ( سيرالصغير) به نحو مختصر به خلافت بغداد رسيد. علماي حسودي كه در دربار خليفه بودند، وقتي نگاه به كتاب كردند گفتند ايراني را نشايد چنين كتابي را به عربي بنويسد و به ايرانيان توهين كردند . اين جمله محمد بن حسن شيباني راتحريك كرد و كتاب مفصل تر تحت عنوان سيرالكبير نوشت . اين دو كتاب الان مورد تقدير نويسندگان حقوق بين الملل غربي قرار گرفته است . و آلان انجمني تحت عنوان انجمن شيباني در غرب وجود دارد و چندسال قبل هزاره مهمي براي او گرفتند . و تمامي اين دو كتاب در مورد قواعد بشردوستانه و مقررات جنگ و صلح است. اين مرد در ايران مدفون است . وي در زمان هارون الرشيد اول قاضي القضات بغداد شد و بعد حاكم ري شد. ولي همان موقع هم و الي پژوهشگري بود. در شرح حالش نوشته اند كه قبرش در اول جاده ري به خراسان است و قبر او در بالاي كوه طبرك است. و گفته اند در حالي كه در 90 سالگي دو چشمش كور شده بود دست از تحقيق برنداشت 10 كنيز رومي براي او كتابهارا مي خواندند(يقران العلم عليه) ومطالب اورا مي نوشتند . شرح سير الكبير را سرخسي نوشته است . محمد بن حسن شيباني شاگردان ابو حنيفه است و فقه او باقي مانده از شاگردان برازنده اوست . سابقه اين علم در حقوق بشردوستانه ، فقه ما اسبق از ديگران است . به هيچ وجه در فقه يهود چنين چيزي وجودندارد . در تورات نوشته فقهاي يهود دستورات كشتن حيوانات ، زنان ، كودكان دشمن است اما در قرآن بر عكس است. نكته اي كه مي خواهم بگويم اين است كه اگر شما مي بينيد كه در 4 كنوانسيون ژنو مجبور مي شوند 2 پروتكل ديگر بيفزايند علتش اين بوده كه چهار كنوانسيون ها عام الشمول نبوده و جنگهاي مسلحانه داخلي را شامل نمي شده است. اما جالب اين است كه در حقوق عمومي اسلامي به اين موضوع توجه شده است . جنگها دو قسم شده است جنگهاي بين المللي و داخلي يعني مخاصماتي كه كفار با مسلمانها دارند يك نوع دستوراتي دارند و مخاصماتي كه مسلمانان با غيرخود دارند يك نوع دستور ديگر دارند . مخاصمات با كفارهم دو گروهند گروهي كه مرتدي اند و گروهي كه به مسلمانان حمله كردند. اما در داخل جنگهاي مسلحانه داخلي هم بر چند قسم مي شود يك باغيان دوم را هزنان سوم كساني كه از امام خروج مي كنند به نحو مسلحانه ، خوارج حق دارند هر گونه نقدي عليه نظام سياسي به آزادي وغيرمتعتع بيان كنند اما حق نبرد مسلحانه ندارند مادامي كه دست به سلاح نبردند تحت حمايت هستند اما به محض اينكه سلاح در دست گرفتند مصونيتشان ملغي شده و مسلمانان بايد با آنها بجنگند . اما بازهم احكام جدايي با كفار از نظر مصادره اموال و اسرا و غيره تفاوت دارند. علم سير ما جهاد را جدا گذاشته و تفاوت قائل شده است . نكته ديگري هم در حقوق ما وجود دارد كه در كنوانسيونها نيست و آن مسئله ضمانت اجراست . Sanction در حقوق ما ضمانت اجرا هست و در كنوانسيونها تا قبل از تشكيل جديد دادگاه كيفري بين المللي وجود نداشت . در كنوانسيونها و پروتكل ها پيش بيني نشده كه اگر احياناً رعايت نشد چه بايد بشود . اخيرا‌ً بعد از دادگاه نور نبرگ كنوانسيوني تحت عنوان دادگاه بين المللي كيفري تصويب مي شود كه هنوز تمام دنيا به آن ملحق نشده اند و ايران هم آن را امضاء كرده ولي الحاق صورت نگرفته است.اگر اين دادگاه كار شروع بشود مي تواند ضمانت اجرايي بر اساس اين كنوانسيون ها باشد چون يكي از جرائمي كه دادگاه رسيدگي مي كند جرائم عليه بشريت است . 

منظور از جنگهاي بين المللي همان تجاوز به قلمرو اسلامي است؟

اسلام قلمرو ديني و عقيدتي دارد. پس از جنگ بين المللي مي شود جنگ مسلمانان با كفار . برخي معتقدند دارالاسلام و دارالحرب بيشتر نداريم . اما نظر مااين استكه اينگونه نيست. درالاسلام دارالحرب ، دارالصلح و دارالهدنه ، ووو...... داريم .

در قوانين بين الملي معاصر ، جنگ بين المللي جنگ دو دولت بادوسرزمين با مشخصه آن است اما در اسلام چنين چيزي وجود ندارد ، مرزش مرز بين عقيده است . جنگ مسلمانان با غير مسلمان اگر شد جنگ بين المللي مي شود . جنگ مسلمان با مسلمان از نظر اسلام جنگ داخلي است. از نظر حقوق اسلامي جنگ ايران و عراق چون جنگ دو ملت مسلمان بود جنگ داخلي است . و مشمول آية « و ان طائفتان من المومنين اقتتلوا ، فاصلحوا بينهما وان بغت احديهما علي الاخري فقاتلوالتي تبغي حتي تفيئي الي امرالله... » مي شود. ولي مشمول جهاد عليه كفار نيست. جهاد عليه كفار وقتي است كه انسان به تبليغ دين اقدام مي كند كافر مزاحمت ايجاد مي كند .طاغوتهايي كه كفري كه در آنجا وجود دارد براي آنها نفع مادي دارد با اسلام مواجه مي شوندبا طاغوتهايي كه كفر برايشان نفع است . جنگي كه در آنجا رخ مي دهد مي شود جنگ بين المللي .

در اسلام اصولي مانند اصل تفكيك و تناسب در حقوق بشردوستانه داريم ف ايا چنين اصولي در بشردوستانه بين المللي هم وجود دارد ؟‌مثال بارز اصل تفكيك مرز بين نظامي و غير نظامي است؟

تفكيك بين نظامي و غير نظامي در حقوق امروز وجود دارد . و اين در حقوق اسلامي هم وجود دارد . و مستند آن آية « وقاتلوا الذين يقاتلونكم » نظامي و غير نظامي در اسلام نگاه به سمت ندارد وكسي است كه به جنگ انسان مي آيد ولي در حقوق امروز ارتشي تعريف دارد . نظامي تعريف دارد . اسلام آن تعريف خاص را ندارد. مقاتل و غير مقاتل و طبق اين قاعده كسي كه آمده جنگ سلاحش را زمين بگذارد غير نظامي مي شود . در اسلام هميشه مردان به كار زار مي روند و بين زن و مرد تفاوت است و تفاوت است بين نظامي و زنان ، رهبانان ـ شيوخ ، كودكان و پيران . در حقوق بين الملل امروز هيچ تفاوتي ميان زن و مرد نظامي نيست . بدليل اينكه از اول در حقوق اسلامي بنا ندارد كه زن به جنگ بيايد.اما در حقوق بين المللي امروز تفاوتي وجودندارد.

بنابراين ما اين تفكيك را داريم امانه نظامي بلكه مقاتل با غير مقاتل .

در حقوق بين الملل اگر كسي از شرايط جنگ را رعايت نكند شامل اين قوانين نمي شود در حقوق اسلامي چطور است؟ 

در حقوق اسلامي ، عدم رعايت قوانين او را از اين مصونيت خارج نمي كند . و در هر حال مسلمانان مقيد به رعايت آن قوانين هستند . اما در مقررات بين المللي به محض اينكه آن قوانين رعايت نشود از مصونيت هم خارج مي شود. اما در حقوق اسلامي ، يك چيز است . فرض كنيد اگر كسي اسير شد ، از حقوق اسير برخوردار است . اسير در فقه شيعه بعد از اتمام جنگ كشته نخواهد شد. ما معتقديم كه هيچ اسيري برده هم نخواهد شد . ولي اگر اسير مرتكب جرم جاسوسي شد يكسري از مصونيت ها از او برداشته مي شود .

 

 در حقوق اسلام يكسري سلاحهايي ممنوعه است ، يكي سلاحهايي كه وقتي به كار مي رود بين مقاتل و غير مقاتل تفاوت نمي گذارد ، مخصوصاً‌سلاحهاي كشتار جمعي ، ريختن سم در آب آشاميدني دشمن ممنوع ، استفاده از منجنيق ، ممنوع است. به موجب اينها فقه شيعه ، الان به كار بري سلاحهاي شيميايي و اتمي را ممنوع مي داند.

 

 پس اسلام به مسئله حفظ محيط زيست در جنگها هم اهميت مي دهد؟

آلوده كردن آبها ، هوا و نفا جد است . هر گونه سلامي كه از حوزه مقاتلين خارج برود و خطرش به غير مقاتلين اعم از اينكه هوا و درختان را براي نسل آينده آلوده كند ، از نظر حقوق اسلامي به كار بردنش حرام است.

 

اصل سپر انساني را در اسلام تشريع كنيد.

اين مورد نظر اكثر فقهاي اسلام است كه اگر دشمن با استفاده از پسر انساني حيات كشور اسلامي را در خطر بيندازد ، ما اصلي در اسلام داريم با عنوان ترجيح اهم بر مهم . اگر امر شود كه كاري نكنيم و ضربه مهلكي بما بخورد ناچاراً‌آنچه كه براي ما خطر دارد را انجام مي دهيم تا جلوي خطر بيشتر را بگيريم . دشمن ممكن است از سپر انساني استفاده كند و اسراي مارا سپر قرار دهد براي گلوله اندازي به كشور مسلمان، اينجا مامجازيم كه براي دفع خطر بيشتر عده اي از اين اسرا را به كشتن بدهيم.

 

آيا اين اصل در حقوق بشردوستانه بين المللي هم ديده مي شود ؟

خير حقوق بشردوستانه بين المللي ليبرال فكر مي كند. فرقي كه حقوق اسلام با حقوق بشردوستانه بين المللي دارد اين است كه خيلي ليبرال نيست . حقوق غربي و كنوانسيونها خيلي ليبرال فكر مي كنند يعني اصل را بر فرد مي دانند و منفعت فرد را بر منفعت جمع ترجيح مي دهند در اخلاق پزشكي هم اينگونه است . در نظام حقوقي ما ف در مقام تعارض و تزاحم ميان منفعت جمع با منفعت فرد منفعت جمع مقدم است . اما مكتب غرب به هيچ وجه اين ترجيح را قائل نيست.

 

اخلاق در حقوق بشردوستانه چه جايگاهي را دارد؟

ريشه حقوق بشردوستانه اخلاق است . علي اي حال بايد فرق بگذاريم ميان اخلاق عادي و اخلاق جنگ . نكته اي كه هست اين است كه اخلاق سياسي با اخلاق عادي فرق مي كند .اخلاق سياسي اصول و مباني خودش را دارد و اخلاق غير سياسي هم اصول و مباني خودش را اگر احياناً‌من كه فرد عادي هستم و در اين خيابان عبور مي كنم ببينم كسي دارد قفلي را باز مي كنداگر دخالت كنم واز او بپرسم كه چه مي كند، اين اخلاق زشتي است اما اگر من پاسبان باشم ، بايد از او بپرسم كه چه مي كند ؟ پس فرق است بين اخلاق سياسي و غير سياسي در جنگ هم همينطور حقوق بشردوستانه حقوق در حال جنگ است . ما بايد بهر حال اصول اخلاقي خودش را براي آن ملحوظ كنيم . مثلاً‌در برخي جا ها بايد خدعه كنيم . خدعه براي خاموش كردن آتش نظامي دشمن ، خدعه به نفع كشتار و متوقف كردن كشتار . الحرب خدعه يعني بايد يك استراتژي داشته باشيم در جنگ .

 

 ما درچند جنگ مهم ، يكي جنگ بين ايران و عراق و جنگ لبنان و اسرائيل را داشتيم . كه به نظر مي رسد قواعد حقوق بشردوستانه در آنها رعايت نشده ، آيا كشور ها كنوانسيون ملحق نشده بودند؟

به نظر مي رسد كه ملحق شده بودند.ولي صدام آدم متخلفي بود عليرغم وجودقرار داد به ايران تجاوز كرد ، چه برسد به قرار دادهاي اخلاقي و بشردوستانه ، اما ايران به اين اصول پايبند بود تا وقتي كه گرفتار شد و مجبور شد به اصل مقابله به مثل عمل كند. تا جائيكه مردم تهران زير موشك بودند. وقتي ايران مبتلا شد به اينكه مجبور شد مقابله به مثل كند به عنوان بازدارندگي آن هم در سطح محدود.

 

نقش اين همايشها در اشاعه فرهنگ حقوق بشردوستانه و تدوين حقوق بشردوستانه اسلامي را چطور ارزيابي مي كنيد؟ 

اين گونه سمينار ها منافع گوناگوني دارد يكي نشر معارف اسلامي است . منفعت ديگر آن اين است كه يكسري اصول را جنبه عمومي دهد كه مردم هم بدانند كه چنين مقرراتي وجود دارد و اگر كشوري در حال درگيري شد بدانند كشور به چنين اصولي مقيد است و به اصول حقوق بشردوستانه احترام مي گذاريم ولي ، مخاطب حقوق بشردوستانه ارتش است بنابراين استفاده كنفرانسها اين است كه مردم بدانند اگر ارتش كارهايي را كه مقيد است و انجام نمي دهد از ارتش انتظار انجامش را نداشته باشند. بايد مردم را آموزش دهيم كه اگر درگيري پيش آمد در زمان درگيري چه توقعاتي از ارتش داشته باشيم.

You have no rights to post comments

جهت ثبت نام در کارگاه اسلام و حقوق بشردوستانه با موضوع محیط زیست، آب، اجساد و مفقودین

فیلدهای مقابل را تکمیل و کلید ثبت نام را انتخاب نمایید