مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین سید مصطفی میر محمدی (قسمت اول)

 

3حجت الاسلام و المسلمين سيد مصطفي ميرمحمدي دانشجوي دكتراي حقوق بين‌الملل است كه علاوه بر تدريس در دانشگاه در حوزه علميه نيز مشغول تحصيل خارج فقه و اصول مي‌باشد.
مصونيت‌ها و مزاياي هيأت‌هاي نمايندگي دولت‌ها نزد سازمان‌هاي بين‌المللي، حقوق ديپلماتيك در اسلام، از جمله تأليفات ايشان است. از ايشان تا كنون 14 عنوان مقاله نيز در زمينه‌هاي حقوقي در سمينارها و كنفرانس‌هاي بين‌المللي ارائه شده است.

تفاوت بين حقوق بشردوستانه و حقوق بشر چيست؟
هر دو از شاخه هاي حقوق بين الملل هستند و هدف هر دو نيز حمايت از كرامت انسان است. هدف اساسي حقوق بشر دوستانه حمايت از انسان در جنگ و هدف اساسي حقوق بشر حمايت از انسان در برابر قدرت حاكمه است. البته مدتها حقوق بشر دوستانه را حقوق زمان جنگ و حقوق بشر را حقوق زمان صلح مي دانستند ولي از دهه 90 آن تفكيك سنتي تا حدودي دستخوش تحول شد و اين دو شاخه كه تا مدتي مانند دو جزيره پراكنده و دور از هم تصور مي شد، به يكديگر نزديك شدند. به هر حال اين دو شاخه را نمي توان يكي دانست و تفاوتهاي قابل توجهي ميان اين دو وجود دارد. از باب نمونه در حقوق بشر از حقوق موجودي به نام انسان صحبت می‌شود و اينكه چه حقوقي دارد؟ ولي در حقوق بشر دوستانه سخن از چگونگي رفتار با انسان در شرايط مخاصمات مسلحانه است. به تعبيري ديگر حقوق بشر حقوق انسانها است حقوقي كه به هر فرد انساني به عنوان يك انسان، فارغ از هر رنگ نژاد زبان و مذهب، تعلق دارد ولي حقوق بشر دوستانه حقوق انسانيت است. از آنجا كه انسان موجودی شريف است بايد در جنگ نسبت به او رفتاري انسان پسندانه داشت. شايد به دليل همين برداشت کلمه بشر دوستانه در ادبيات فارسی برای "حقوق انسان در جنگ" انتخاب شد.
البته بين اين دو شاخه از نظر تاريخي، قلمرو و حوزه شمول، طرفهاي تكليف، مسؤليت و افراد تحت حمايت تفاوتهايي وجود دارد. كنفرانس بين المللي 1968 تهران (1347) و ماده 3 اعلاميه حقوق بشر اسلامي مصوب وزيران خارجه كشورهاي اسلامي از جمله موارد تقارب و نزديكتر شدن اين دو شاخه به يكديگر است ولي اين دو شاخه يكي نيستند.

چه نسبتی بين حقوق اسلام و حقوق بشردوستانه امروز وجود دارد؟
حقوق بشردوستانه مربوط به نيمه دوم قرن نوزدهم است امّا اسلام در قرن هفتم ميلادی ظهور کرد. بنابراين نزديك 13 قرن بين اين دو فاصله است. اسلام يک دين جهان شمول است. حقوق بشردوستانه پديده نوظهوری در روابط فيما بين کشورهاست. حقوق و روابط بين‌الملل امروز از قرن 17 ميلادی به بعد، يعنی پس از معاهده معروف وستفاليا شروع شد. با ملاحظه اين فاصله تاريخي و ملاحظه آثار ارزشمندي كه در اين فاصله از فقيهان مسلمان در حوزه مخاصمات بجاي مانده بايد اين نسبت را بررسي كرد.
در اينکه ما چه نسبتی می‌توانيم بين اسلام و حقوق بشردوستانه پيدا کنيم «از نظر من» دو سه فرض مطرح است:
يک نظر اين است که حقوق بشردوستانه و حقوق اسلام هر كدام موضوعي جداگانه و ويژگی‌های خاص خود را دارند. اسلام يک دين و شريعت کامل است با منابع، مبانی و با اخلاق و مقررات خاص خود. امّا حقوق بين‌الملل يک پديده نو ظهور و مولود نيازهاي اين زمان است. ممکن است در حقوق بين‌الملل امروز مقرراتی باشد که با حقوق اسلام سازگار باشد ولي فردا يك قاعده عرفي يا قراردادي شكل گيرد كه با اسلام سازگار نباشد. پس هر قاعده اي را بايد در ظرف زماني خود مطالعه كرد. چون اقتضائات و نياز‌های هر دوره اي متفاوت از دوره ديگر مي تواند باشد اسلام قادر است با بهره مندي از اصول راهنمايي كه فقيهان مسلمان از منابع قرآن و سنت استخراج كردند به نيازهاي زمان پاسخ دهد.
نظر دوم اين است که حقوق بشردوستانه و اسلام در بسياري از موارد مشترک‌اند و تلاشهايي هم شده است تا با استفاده از آيات قرآن و روايات وارده از طريق پيامبر(ص) مبانی اين دو رشته را با هم تطبيق دهند. در واقع زندگی بشر هر چه متحول ‌شود در بخشي از اين تحول اديان هم سهيم اند. با اين برداشت مقررات حقوق بشر دوستانه از مذهب هم تاثير پذيرفته است. كه البته در جاي خود مطلب درستي است. اين نظر خوب است ولي يک ايراد هم دارد که در مقام تطبيق كدام را اصل بدانيم و كدام را فرع؟ به عبارت ديگر آيا ما از "حقوق بشر دوستانه اسلامي" سخن مي گوييم يا از "حقوق بشر دوستانه و اسلام". در فرض اخير به دليل پيش فرضهاي قبلي پژوهشگر، بايد روشي در نظر گرفت تا از برداشتهاي شخصي و تفسير به راي دور ماند.
نظر سوم اين است که ما درنسبت ميان اسلام و حقوق بشردوستانه اصول و مباني مشترک را استخراج کنيم. پس از يافتن اصول مشترک فروعات به اين اصول برگردانده شود. به عنوان مثال اصل تناسب ـ اصل انسانيّت، اصل تفکيک اينها اصولی هستند که هم در فقه و اخلاق اسلامي و هم در حقوق بشردوستانه وجود دارند. ممكن است اسامي متفاوت باشند اما معاني و مفاهيم مشابه اند. وجدان عمومی و يا همان شرط معروف "مارتنس" در هر دو حقوق وجود دارد. به نظر مي رسد اين روش مناسبتر باشد. بر پايه اين نظر در نسبت بين اسلام مربوط به قرن هفتم و آنچه که امروز در قرن بيست و يکم می‌بينيم بايد در پي يافتن اصول مشترک بود. همين روش با جامعيّت و پاسخ دادن اسلام به نيازها و مقتضيات زمان سازگارتر است. اجتهاد در فقه اسلام و شيعه و به واقع رد فروع بر اصول يعني همين. پس بين حقوق بشر دوستانه و حقوق اسلام نه تباين است و نه تساوي بلكه في الجمله در هدف و اصول مشترك اند.

آيا مبانی موجود در اسلام با مبانی حقوق بشردوستانه بين‌المللی متفاوت است يا خير؟
اسلام آييني جهاني است و مباني آن نيز جهانشمول است اما حقوق بشر دوستانه تلاشي است خاص حمايت از انسان در مخاصمات مسلحانه. انسان در نظر اسلام و بلكه همه اديان آسماني موجودي ارزشمند و با كرامت است. هدف حقوق بشر دوستانه در واقع همان پاسداري از كرامت انساني است كه ريشه در اديان دارد با اين نوآوري كه اين هدف با تلاش كميته بين المللي صليب سرخ از طريق تدوين معاهدات بين المللي پي گيري مي شود. اما اين تفاوت ميان مباني اسلام و حقوق بشر دوستانه محسوس است كه اسلام يك دين و شريعت است و برخوردار از مباني وحياني است ولي حقوق بشر دوستانه در دامن حقوق بين الملل متولد شده است كه بي تاثير از مباني لائيك نيست. البته به نظر من حقوق بشر دوستانه از اين مباني كمتر تاثير پذيرفته است. زيرا آغاز فعاليتهاي كميته صليب سرخ با جوانان و موسسات خيريه مسيحي بود و ثابت شده است كه باورهاي مذهبي و اخلاقي بيشترين تاثير را در كاهش خشونت جنگ دارد. تلاش صليب سرخ اين بوده تا از قواعد مذهبي هم در تدوين مقررات كمك گيرد. همانطور كه در پاسخ سؤال قبل عرض كردم مباني و اصول مشترك بسيار است. زيرا حمايت از انسانهاي بيگناه در جنگ اعم از كودكان، زنان، پيران قرنها پيش از حقوق بشر دوستانه كنوني، در فقه اسلام آمده بود.

عدم حمله به غيرنظاميان يکی از اين مصاديق است، ديدگاه اسلام در اين خصوص چيست؟
بلي كاملا درست است. در ادامه به برخی از مصاديق اشاره می‌کنم از جمله همين عدم حمله به غيرنظاميان كه در واقع همان اصل تفکيک است. اصل تفکيک اگر به همين عبارت نيامده باشد ولي مفهوم آن در قرآن شريف و روايات و دستورالعمل‌های جنگي صدر اسلام آمده كه در آنها به روشنی می‌توان اصل تفکيک را يافت. به عنوان مثال در باره آيه 190 سوره بقره كه مي فرمايد: " و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم» با کسانی بجنگيد که با شما می‌جنگند از اين آيه مفسران ما دو برداشت دارند که هر دوی آنها در حقوق جنگ و حقوق بشردوستانه امروز هم مطرح است. دو اصطلاح در حقوق‌ جنگ وجود دارد به نام "حق بر جنگ" jus ad bellum و "حق در جنگ"Jus in bello در حق بر جنگ از مشروعيت يا عدم مشروعيت مخاصمه بحث مي شود ولي "حق در جنگ" يعنی حقوقی که در يک مخاصمه فعال و در جريان يک درگيری موجود بايد رعايت گردد، چه جنگ درست باشد يا نادرست، و چه اين درگيری که الآن وجود دارد قانونی باشد يا غير قانونی. جالب است که مفسران همين دو نوع برداشت را از آيه 190 سوره بقره دارند. برخي معتقدند منظور آيه از "کسانی که با شما می‌جنگند شما هم با آنها بجنگيد" يعني هر کس با مسلمانان سر جنگ داشته باشد مسلمانان نيز حق دارند با آنان مقابله كنند. به عبارت ديگر ما از اين آيه، يک معنای موسّع می‌توانيم برداشت كنيم و يک معنای مضيّق. معنای موسّع يعنی هر کس که دشمن مسلمانان است و در مفهوم مضيق يعني با كساني بجنگيد كه اسلحه به دست مي گيرند و قادر به جنگيدن هستند. يعني با نظاميان و جنجگويان بجنگيد نه زنان و كودكان و كساني كه قادر به جنگ نيستند. و اين همان اصل تفکيک بين نظاميان و غيرنظاميان است كه در حقوق بشر دوستانه وجود دارد. اين برداشت قرنهاست كه مرحوم شيخ طوسي در التبيان و شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير خود آورده اند.

تا چه اندازه اين اصل در مخاصمات بين کشورها از جمله جنگ ايران و عراق و همين‌طور جنگ لبنان و اسرائيل رعايت شده است؟
رعايت قوانين جنگ به اراده دولتها و طرفهاي مخاصمه بستگي دارد.اگر بخواهيم ميزان رعايت قوانين جنگ را به طور كلي در نظر بگيريم بايد به وضعيت پيش از قوانين موجود جنگ برگرديم. بي ترديد جنگها در گذشته خشن تر بودند و چيزي به نام جنايتكاران جنگي و جرايم جنگ وجود نداشت. اصول تناسب و تفکيک وجود نداشت. هر چه به گذشته بر گرديم مي بينيم چيزي مانع دولتها در جنگ نبود و حتي اين قاعده وجود داشت كه "در جنگ قانون ساكت است". البته جنگها امروز پيچيده تر شده و اثرات تخريبي آن نيز بر بشر به مراتب بيشتر از گذشته است. به هر روي ما از گذشته اي كه در آن جنگ قانوني بود و روشها و سلاحها نامحدود بود به دوره اي گام نهاديم كه جنگ غير قانوني است و روشها و سلاحها نامحدود نيستند.
ما نمی‌توانيم بگوييم همه آنچه که بايد در جنگ رعايت شود طرفهاي مخاصمه آنها را رعايت می كنند. در خصوص مواردي که شما اشاره کرديد در جنگ بين ايران و عراق، ثابت شد كه عراق آغاز کننده جنگ بود و آغاز كننده حملات شهرها هم بود و سلاح شيمايي به كار برد. مدت‌ها ايران در خصوص حملات شهرها خويشتنداري كرد و نوعي از حقوق بشر دوستانه اسلامي را نشان داد. در جنگ اخير لبنان هم آنچه كه همه اتفاق نظر دارند عدم رعايت اصل تناسب است. گرفتن دو اسير هرگز با تخريب تأسيسات زيربنايی يک کشور و مناطق مسکونی و كشتن بيش از هزار بي گناه مناسبت ندارد. اسراييل با پشتيباني ابر قدرتها به دولتي تبديل شده است كه براي خود مرزي نمي شناسد و براي حقوق بين الملل نيز احترامي قايل نيست. كافي است به تعداد قطعنامه هاي شوراي امنيت در باره اسراييل و حكمي كه ديوان بين المللي دادگستري در باره ساخت ديوار حايل صادر كرده نگاه كنيم. ديوان به تفصيل نقض حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه را توسط اسراييل عليه فلسطينيان نشان داده است. روشن است آنچه اسرائيل در درگيري 33 روزه با حزب الله در لبنان انجام داد خلاف مقررات جنگ است. دلگرمي اسراييل پشتيباني برخي از دارندگان حق وتو از اين دولت است.

سيره اهل بيت و امام علی (ع) در جنگ‌های صدر اسلام چگونه بوده است؟
به نظر مي رسد در اين باره بايد بين جنگهاي زمان پيامبر (ص) با آنچه زمان خلفاي راشدين و امام علي (ع) رخ داده است تفكيك قايل شد. زيرا جنگهاي زمان پيامبر (ص) با مشركان بود و ماهيت دفاعي داشت اما جنگهاي زمان خلفاي راشدين، غير از امام علي(ع)، و جنگهايي كه امويان ترتيب دادند ماهيت تهاجمي هم داشت. در زمان حكومت امام علي(ع) و امام حسن (ع) جنگها داخلي بود و به تعبير امروزين غير بين المللي بود. شايد بتوان از سيره پيامبر اكرم در جنگهاي بين المللي و از سيره امام علي (ع) در جنگهاي داخلي مستند احكام شرعي قرار داد ولي در بقيه موارد ترديد وجود دارد. زيرا جنگهاي عصر امويان آن سادگي و بساطتي كه در دهه هاي نخستين حكومت اسلامي وجود داشت به سمت امپراطوري عرب كشاند.
ما می‌بينيم در زمان امام علی (ع) جنگ‌ها، جنگ‌های داخلی است به عبارت ديگر مخاصمات غير بين‌المللي است. از سيره پيامبر اکرم بيشتر در مخاصمات بين‌المللی استفاده می‌شود چون جنگ‌های پيامبر و به تعبير درست تر دفاع هاي آن حضرت در برابر مشرکان بود بنابراين جنگ بين مسلمانان در عصر پيامبر(ص) نبود امّا در زمان امام علی (ع) جنگ‌های بين‌‌المللی تعطيل شد و سه جنگ‌ داخلی اتفاق افتاد. از اين رو برخي معتقدند مي توان در احکام جنگ‌های داخلی از سيره اميرالمؤمنين مدد گرفت.
اصول اساسي که در حقوق بشردوستانه امروز مطرح می‌شود، اين اصول در متون فقهی ما با اختلاف در عبارات و کلمات وجود دارد. مثلاً اصل تفکيک كه همان تمييز بين رزمنده و غير رزمنده و جدا ساختن اموال نظامی از غيرنظامی است به عبارات و مسايل مختلف در مجموعه فقهي ما بيان شده است. يک مورد همان بود كه در توضيح آيه 190 سوره بقره عرض کردم و در تفاسير آيات الاحكام آمده است.
علاوه بر اين، اخلاق و انسانيت دو اصل برجسته اي است كه بر ساير اصول اولويت دارد. پيامبر اسلام خود نمونه عالي اخلاق است و براي آن مبعوث شده است. در اين دين هدف وسيله را توجيه نمی‌کند.يعني نمي توان گفت بايد به هر وسيله و از هر طريق دشمن را شکست داد.
مثلا يکی از اصول حقوق بشردوستانه امروز اين است که "استفاده از سلاح‌ها و روش‌های جنگی نامحدود نيست". محدود نبودن سلاح‌ها و روش‌ها در جنگ در متون فقهی خودمان مطلب بيگانه اي نيست.

ادامه در قمست دوم

You have no rights to post comments

جهت ثبت نام در کارگاه اسلام و حقوق بشردوستانه با موضوع محیط زیست، آب، اجساد و مفقودین

فیلدهای مقابل را تکمیل و کلید ثبت نام را انتخاب نمایید