نشست پنجم

متن سخنان دكتر پوريا عسگري  و حجه الاسلام مبلغي در كارگاه علمي آموزشي اسلام و حقوق بشردوستانه بين المللي مركز تخصصي حقوق و قضاي اسلامي

۱۳۸۸/۱۲/ ۹

دكتر عسگري

در جامعه بين المللي درگير روابط بين المللي هستيم. منظور از روابط بين المللي، روابطي است كه ميان بازيگران جامعه بين المللي برقرار است. وقتي گفته مي شود بازيگران جامعه بين المللي ، منظور دولت ها، سازمانهاي بين المللي و اشخاص هستند ومنظور از اين اشخاص نيز ، اشخاص حقوقي و حقيقي هستند.

پس روابط ميان دولتها و سازمانها و اشخاص خصوصي را روابط بين المللي مي نامند. حال آنچه كه اين روابط را ضابطه مند مي كند؛ قواعدي كه بر اين بازيگران جامعه بين المللي حاكم است؛ مقررات حاكم بر روابط بين المللي؛ مجمومه اي است كه تحت عنوان حقوق بين المللي ناميده مي شود. پس به عنوان آخرين تعريف مي توان گفت: حقوق بين الملل مجموعه قوانين و مقرراتي است كه حاكم است بر روابط بين المللي بازيگران در جامعه بين المللي. در واقع حقوق بين الملل مجموعه اي از اصول و قواعد حقوقي بين المللي است كه آن را مي شود در دوقسمت كرد. يك قسمت آن كنوانسيونهاي بين المللي يا معاهدات بين المللي هستند. اين ها اسناد مكتوبي هستند كه با رضايت دولتها و با امضاء پرتكل هايي بين آنها به تصويب مي رسند. در واقع مقررات بين المللي جمع آوري و تنظيم شده و به صورت سند بين المللي در آمده اند و معاهدات بين المللي يا كنوانسيون ناميده شده اند. اگرعنوان اعلاميه يا طرح نامه داشته باشند، معاهده به حساب نمي آيند. اعلاميه جهاني حقوق بشر معاهده اي است كه كشورها آن را امضاء نكردند. قطعنامه حقوق بين المللي در سازمان هاي بين المللي يك قسمت از منابع حقوق بين الملل است.

 

قسمت ديگر كه بسيار پيچيده تر و كارسازتر است، قسمت نانوشته حقوق بين الملل است. يعني آنجايي كه دولتها با عملكرد خود رويه اي مي سازند و اعتقاد دارند كه اين رويه الزام آور است . بنابراين دو شرط وجود دارد : يكي وجود قضيه« بازيگران وجود داشته باشند» ؛ دوم اينكه الزام وجود داشته باشد ؛ « اعتقاد به الزام وجود داشته باشد». به عنوان مثال يكي از مناسبات ديپلماتيك اين است كه وقتي رئيس جمهور كشوري وارد كشور ديگري مي شود، رئيس جمهور كشور ميزبان بايد به استقبال برود. اين بازده حقوقي نيست ، بلكه صرفا بازده تشريفات دارد ؛ يعني الزام در آن نيست ؛ اين صرفا يك رويه است. اما قاعده حقوقي با الزام همراه است. به اين دسته از قواعد مي گويند قواعد عرفي. اگر اين دو مجموعه را كنار هم بگذاريم يعني: كنوانسيونها و اسناد بين المللي و قواعد عرفي. به اين ترتيب پاسخ به اين سوال كه حقوق بين الملل را دركجا چستجو كنيم روشن مي شود. پس حقوق بين المللي را در قوانين داخلي كشور ها جستجو نمي كنيم. اما وقتيكه در قواعد داخلي كشورها قاعده اي ذكر شده باشد و بپذيريم كه اين قاعده بصورت رويه وجود دارد و اين رويه جنبه الزام دارد،آنگاه آن را مي توانيم طبق شرايطي به عنوان قاعده عرفي شناسايي كنيم.

حقوق بين الملل را همچون جعبه ي تصور كنيد، در اين جعبه جعبه هاي كوچكتري هستند كه به نوبه خودشان يك مجموعه حقوقي بسيار مفصلي را تشكيل مي دهند. مثلا ً درباره حقوق مدني كه صحبت مي كنيم، ساختارهاي مختلفي دارد ؛ يا وقتي در زمينه حقوق كيفري بحثي مي كنيم، ساختارهاي مختلفي دارد. زماني كه از حقوق بين الملل هم به عنوان تضميمن كننده روابط بازيگران حقوق بين المللي در عرفها و در معاهدات صحبت به ميان مي آوريم، با شاخه هاي مختلفي روبرو هستيم. براي مثال زماني كه با يك ديپلمات صحبت مي كنيم ؛ زماني كه از سازمانهاي بين المللي صحبت مي كنيم ؛ يا زماني كه از حقوق تجارت بين المللي يا از اقتصاد بين المللي صحبت مي كنيم اينها هركدام مجموعه ها ي مجزايي هستند كه در داخل جعبه بزرگتر حقوق بين الملل قرار مي گيرند. يعني اصول كلي حقوق بين الملل در مورد همه اين ها يكسان است و قواعد خاص خود را دارد. حقوق بين المللي بشردوستانه، حقوق بشر و حقوق توسل به زور هم شاخه هايي از حقوق بين الملل هستند. پس اشتراك اوليه اي كه بين آنها وجود دارد اين است كه همگي در مجموعه حقوق بين الملل هستند.

اما حقوق بشردوستانه چيست ؟ حقوق بشردوستانه در واقع قوانين بين المللي حاكم بر مخاصمات خصمانه بازيگران بين المللي است. روابط بين المللي بين بازيگران مي تواند دوستانه باشد و يا مي تواند خصمانه هم باشد. اين روابط بين بازيگران قواعد حقوقي حاكم كه مجموعه هاي مختلفي هستند ، همه در مجموعه بزرگتري تحت عنوان حقوق بين المللي بشردوستانه مي گنجند. حال منظور چيست؟ منظور اين است كه از زمان شروع يك درگيري مسلحانه حقوق بين المللي بشردوستانه حاكم مي شود تا زمان اختتام آن. پس بايد گفت كه قبل يا بعد از يك مخاصمه از حقوق بشردوستانه تحت عنوان حقوق بين الملل صحبتي به ميان نمي آيد.

معمولاً زماني كه چه در جامعه بين المللي و چه در دانشگاهها در مورد حقوق بشردوستانه بحث مي كنند يك اشتباه شكل مي گيرد . معمولا از جنگ مشروع و جنگ نامشروع صحبت مي شود ؛ درباره تجاوز نظامي، از احقاق مشروع و از مجوز شوراي امنيت براي توسل به زور بحث مي شود. البته قابل ذكر است كه در سال 1945 با تصويب منشور سازمان ملل متحد در جامعه بين المللي در زمينه حقوق بين الملل گام بسيار بزرگي برداشته شد. آن گام بزرگ هم اين بود كه توسل به زور در مناسبات ميان بازيگران جامعه بين المللي منع شد. به عبارت ساده تر جنگ در حقوق بين المللي طبق منشور سازمان ملل متحد و قاعده ازجمله قواعد عامه ممنوع شده است. قاعده اي نيست كه بشود برخلافش توسل به زور كرد. از سال 1945 تا به امروز 63 سال مي گذرد و اين قاعده متأسفانه آن طور كه بايد و شايد اجرا نشده است چرا ..؟ در كل منشور ملل متحد 2 استثناء در مورد توسل به زور وجود دارد؛ از لحاظ حقوقي در اين دو بعد، توسل به زور مشروع و قانوني است اولي مي گويد اگر سرزميني مورد تجاوز قرار بگيرد اين ممنوعيت توسل به زور ديگر در مورد سرزمين قرباني وجود ندارد و آنها مي توانند در مقابل هر حمله اي كه شده است، از خودشان دفاع كنند.( ماده 51 از سازمان بين المللي) استثناي دوم ماده 42 منشور است؛ بر اساس اين ماده ، شوراي امنيت سازمان ملل متحد طبق اصل هفتم منشور سازمان ملل مي تواند براي حفظ صلح و امنيت بين المللي مجوز صادر كند. براي توسل به زور بهترين مثال مجوزي است كه شوراي امنيت در سال 91 در خصوص تجاوز اشغالي عراق براي نيروي ائتلاف در مورد درگيرشدن در خاك اين كشور صادر كرد.

همه موارد فوق هيچ ارتباطي با حقوق بشردوستانه ندارند، يعني در مجموعه ي حقوقي حقوق بشردوستانه به عنوان حقوق بين المللي ، هيچ كاري با اين نداريم كه توسل به زور مشروع بوده است يا غير مشروع؟ آيا طبق ماده 42 بوده؟ آيا طرف ديگر قرباني است؟ اينها در واقع در مجموعه اي تحت عنوان حقوق توسل به زور مطرح مي شوند. اما از زماني كه درگيري مسلحانه شروع شد، حالا چه نقض منشور سازمان ملل متحد شده باشد ، چه نقض قاعده وارده، چه توسل به زور شده باشد و چه نشده باشد، حقوق بشردوستانه قواعدش تعييري نمي كند. نمي توان درباره قواعد حمايتي و قواعد محدود كننده اي كه در حقوق بشردوستانه وجود دارد، بين متجاوز و بين قرباني تفكيك قائل شد. از زماني كه درگيري شروع مي شود حقوق بشردوستانه بعنوان يكي از شاخه هاي حقوق بين المللي حاكم مي شود.

اما از شاخه ديگري از حقوق بين المللي هم مي شود ياد كرد كه بسيار زياد با حقوق بشردوستانه ذكر مي شود. حقوق بشر در مجموعه حقوق بين المللي خود يك شاخه مجزاست كه براي دولتها وظايفي را تعيين مي كند. اين كه دولتها چه به عنوان تك تك و چه به عنوان مجموعه دولتها وظيفه دارند در خصوص افراد قواعدي را از زماني كه يك فرد به دنيا مي آيد، حتي قبل از تولد تا موقعي كه زندگيش تمام مي شود ، مراعات كنند. همه انسان ها بايد تحت حمايت حقوق بين الملل باشند ، چه در زمان صلح، چه در زمان جنگ؛ چه در سرزمينها ي اشغالي چه در سرزمينهايي كه دولت مستقل دارد . در همه شرايط حقوق بشر بايد مورد احترام قرار بگيرد. از حق حيات تا حق دسترسي به محاكمات عادلانه يا آموزش و سلامت. در مجموع تمام اين مسائلي كه در طول زندگي بشر مطرح است، مدنظر است. تا حدودي در مورد حقوق بشر پيشرفت صورت گرفته است. در حقوق بشر صحبت از توسعه مي شود ، صحبت از حق دسترسي آزاد اطلاعات مي شود ، صحبت از حقوق جمعي مي شود ، مثل حق بر ظلم؛ اينها همه در واقع از ضرورتهاي حقوق بشر هستند .

حال ببينيم وقتي جنگ يا به عبارتي مخاصمه مسلحانه رخ بدهد معنايش چيست؟ در رساله حقوقي معناي آن اين است كه علاوه برقواعد حقوق بشر در آن سرزمين ، قواعد حقوق بشردوستانه هم مراعات مي شود. يعني حقوق بشردوستانه به حقوق بشر اضافه مي شود. كشورهايي هستند كه در زمان مخاصمه حقوق بشردوستانه را مراعات نمي كنند. شرايط جنگ را شرايطي استثنايي قلمداد مي كنند و اظهار مي دارند كه ما در شرايط استثنايي نمي توانيم حقوق بشردوستانه را رعايت كنيم و اين حق به كلي رد مي كنند. رژيم اسرائيل چنين استدلالي دارد. اما باز اينجا يك استثنا وجود دارد . استثنا اين است كه اگر در مجموعه حقوق بشر شرايط اضطراري وجود داشته باشد، تعليق يك سري از حقوق پذيرفته شده است و مي توان اجراي يك سري از حقوق را براي زماني محدود معلق كرد. به عنوان مثال اگر در شرايط جنگي ، تخريب در روحيه نظاميان را طبق قرار حقوق بشر براي آزادي بيان جايز بشماريم ، اما چون شرايط جنگي است مي شود آن را براي زماني محدود معلق نگاه داشت . اين استثنا شامل حقوق اصلي بشري نخواهد شد . دولتها نمي توانند در شرايط جنگي كلاً حقوق بشر را كنار بگذارند و شكنجه كنند. عنوان شد كه افراد ي معتقدند شرايط جنگ شرايطي خاص است ؛ در جواب شان بايد گفت ، خير . شكنجه در جامعه بين المللي در عرصه حقوق بشر كاملا غير قابل تعريف است. پس بايد در زمان جنگ هم حقوق بشر مراعات شود . بطور خلاصه 3 اصل تشكيل دهنده كل مباحث حقوق بشردوستانه است :

اصل اول بشردوستي است. اين اصل مي گويد كه جنگ به عنوان روابط بين انسانها در قالب قوميتها، مليتها و تابعيتهاي مختلف تعريف شده و به هر حال جنگ در بين انسانهاست ؛ بنابراين نبايد انسايت در جنگ فراموش شود ، حيثيت انساني نبايد در جنگ ناديده گرفته شود . كرامت انساني كه در اسلام نيز با تاكيد خاصي از آن صحبت مي شود ، نبايد زير پا گذاشته شود شود. درست است كه در شرايط زمان و مكان ، قومعيت و تابعيت درگير جنگ هستند، اما هدف از جنگ صرفا ً اهداف نظامي است ؛ بي حيثيت كردن دشمن نيست ؛ اگر اين مطلب مدنظر قرار گيرد ، درك درستي از قواعد حقوق بشردوستانه حاصل خواهد شد. به هر روي در بدترين شكل از روابط ميان انسان ها كه شرايطي خصمانه حاكم است ، چون بين آن ها ، انسانيت حكومت مي كند، بايد اصول بشردوستانه مراعات گردد .

اما اصل دوم كه مي گويد هدف ما در جنگ نظامي ، رزمنده است. اما زن ، بچه، سالخورده، راهب ، روحاني، نيروهاي امدادي، آنهايي كه سلاح ندارند، اسرا ، حتي افرادي كه سلاح را بر زمين گذاشته اند، همه در مجموعه غيررزمندگانند. همه غير نظامي هستند و بايداز حمله مصون باشند. به اين مي گويند اصل تفكيك ، كه در تعريف خيلي ساده است، اما در اجرا خيلي مشكل. آن زمان كه پادگان در مركز شهر وجود دارد ، خيلي مشكل است ؛ زماني كه حمله، حمله هوايي يا حمله موشكي است، بسيار مشكل است. اما اصل مشكل بودن باعث نمي شود كسي بخواهد تخطي كند. اين كه به غزه حمله مي كنند و بعد توجيه مي كنند كه چون نظاميان و غير نظاميان باهم مخلوط هستند اين گونه شده، اصلا پذيرفته شده نيست. در حقوق بين الملل اصل تفكيك در هر شرايطي بايد مراعات شود. اعلام شرمندگي ناتو از كشتن غيرنظاميان در حمله هاي انجام شده توسط اين ارگان به همين دليل است. شرمندگي مذكور به خاطر نقض حقوق است . در غير اين صورت ابراز شرمندگي نمي كنند. هدف از جنگ در واقع تخريب قواي نظامي طرف مقابل است ، پس حتي عملياتي هم كه عليه نظاميان انجام مي شود بايد دو خصوصيت داشته باشد 1- ضرورت نظامي اقتضا كند. بايد براي عملياتي كه انجام مي شود ، توجيه نظامي وجود داشته باشد و غير از اين نقض حقوق است. 2- عمليات بايد متناسب با هدفي باشد كه تعيين مي شود. به همين دليل است كه مي شنويم بمب شيميايي منع شده است ، چون نمي شود تناسبش را با آنچه كه تعيين مي شود روشن كرد . هدف ، كشتن آني دشمن است نه اينكه موجب مسموم شدن منطقه براي ساليان سال شد. پس 3 اصل وجود دارد ؛ اصل بشردوستي كه بالاترين اصل است و اصول ديگر از آن نشأت مي گيرند . اصل تفكيك و اصل ضرورت نظامي. اصل ضرورت نظامي اصل تناسب را در خودش دارد .

مبحث ديگر در حوزه حقوق بشردوستانه ، اسناد بين المللي هستند. مهمترين اسناد بين المللي 60 سال قدمت دارند . در سال 1949 بعد از جنگ جهاني و بعد از تصويب اعلاميه جهاني در سازمان ملل متحد ، 4 سند در عرصه بين المللي تصويب شده است . امروز اين اسناد را به عنوان كنوانسيون هاي چهارگانه ژنو مي شناسيم و همه دولتها به آنها ملحق شده اند. دولتي نيست كه اين اسناد را نپذيرفته باشد . چند سال بعد و به عبارتي 32 سال پيش در سال 1977 دو پروتكل به اين مجموعه اضافه شده كه همه دولتها آن ها را نپذيرفتند . تقريباً از 200 كشوري كه ما وجود دارند ، حدود 170 كشور اين پروتكل ها را امضاء كرده ا ند . جز اين بقيه اسنادي كه موجودند بيشتر مربوط به كنترل تسليحات يا ممنوعيت تسليحات مي شوند . در خيلي از موارد نتوانستيم سلاح را كلاً در جامعه بين المللي منع كنيم، اما استفاده از آن را توانستيم تا حدود زيادي قاعده مند كنيم. مثالي را ذكر مي كنم كه شايد در ذهن شما هم باشد ؛ فسفر سفيد، كه متأسفانه نه به عنوان سلاح شيميايي كه به عنوان سلاح آتش زا شناخته مي شود. در مورد سلاح آتش زا سند بين المللي موجود است كه استفاده عليه غيرنظاميان را منع كرده و استفاده در شرايط جنگي را صرفاً براي روشنايي جايز دانسته و قواعد عرفي هم در اين زمينه وجود دارند. كميته بين المللي صليب سرخ 161 ماده عرفي را توانسته شناسايي بكند كه اينها علاوه بر اسناد بين المللي ، منبع حقوق بين المللي بشردوستانه محسوب مي شوند. آخرين بحث، تفكيك بين مخاصمات است. امروزه در حقوق بين الملل دو شاخه عمده از مخاصمات داريم : يكي ، مخاصمه اي است كه دست كم دو دولت با همديگر درگير جنگ مي شوند و تحت عنوان مخاصمه بين المللي از آن ياد مي شود ؛ ديگري مخاصمه اي است كه امكان دارد يك دولت با يك گروه شورشي مسلح در جنگ باشد، يا دو گروه شورشي مسلح بر سر بدست آوردن يك حكومت يا يك سرزمين با هم مشغول جنگ باشند. زماني كه درگيري بين المللي روي مي دهد و دست كم دو دولت با هم ديگر درگير هستند ، قواعد حمايتي بسيار بالا است. از 4 كنوانسيون ذكر شده كه دربرگيرنده حدود 600 ماده هستند ، صرفاً يك ماده به مخاصمات غير بين المللي اختصاص دارد و بقيه در مورد مخاصمات بين المللي هستند. دليلش هم ساده است ؛ دولتها زماني كه گرد هم مي آيند ، توجه چنداني به گروههاي شورشي مسلح ندارند تا بخواهند برايشان حقوق وضع كنند. اينجا هست كه قواعد عرفي خيلي بكار مي آيد . در قواعد عرفي زمينه اجرا در مورد مخاصمات بين المللي خيلي گسترده تر است. زماني كه نماينده كميته بين المللي صليب سرخ كه وظيفه اش ياد آوري طرفهاي درگير به رعايت حقوق بشردوستانه است با گروه شورشي يا يك گروه مسلح غير دولتي مذاكره مي كند، گروه شورشي ممكن است مدعي شود كه تمام آنچه شما عنوان مي كنيد ، قواعدي است كه دولتها از جمله دولتي كه ما با آن در جنگ هستيم ، وضع كرده اند. پس ما آن را رعايت نمي كنيم. اما در مورد رعايت قواعد عرفي نمي توانند اين طور استدلال كنند.

حجة الاسلام مبلغي

در ارتباط با حقوق بشردوستانه با چند مقوله مواجه هستيم كه تفكيك ميان آنها و توجه به هريك راه را براي طرح مباحث ديگري باز مي كند . حقوق بشردوستانه اسلامي ، فعاليت هاي بين المللي و بشري در ارتباط با حقوق بشردوستانه و فرهنگ بشردوستانه است . فرهنگ را به اين مبحث اضافه كرده ام تا روشن شود كه چقدرمي توان روي محور جديدي بحث كرد.

حقوق بشردوستانه بخشي از حقوق بين الملل است و خاستگاه و جايگاه آن نيز بين الملل است. اگر اين جنبه بين المللي را قطع كنيم ، ديگر حقوق بشردوستانه اي موجود نيست . حقوق بشردوستانه حاكم بر حقوقي است كه بايد در صحنه مخاصمات بين المللي رعايت بشوند و اصولي است كه حاكم است بر مخاصمات بين المللي. محور ديگر حقوق بشردوستانه اسلامي است كه توضيح خواهم داد و محور سوم نگاه اسلام به حقوق بشردوستانه است كه اين را با حقوق بشردوستانه اسلامي متفاوت مي بينيم . اين دو را اگر به شكلي درست و علمي بررسي و تفكيك نكنيم ، به نوعي با هم خلط مي شوند. بحث آخر هم فرهنگ بشردوستانه است .

مقصود از حقوق بشردوستانه اسلامي آن اصول لازم الرعايه مورد تأكيد اسلام براي زمان جنگ و عمليات جنگي و ابعاد و اجلال جنگي است كه شروع شده است. حقوق بشردوستانه اسلامي يك سري اشتراكهاي موضوعي با حقوق بشردوستانه دارد. در حقوق بشردوستانه جنگ به عنوان يك پرانتز مطرح است ، يعني تا قبل از جنگ حقوق بشردوستانه مطرح نيست. بعد از اتمام جنگ هم حقوق بشردوستانه مطرح نيست. بين اين پرانتز و آن پرانتز كه جنگ در گرفته است، حقوق بشردوستانه مطرح است. منتها در عرصه بين المللي ، اسلام هم دقيقاً براي زمان شروع جنگ تا نقطه پاياني جنگ ، يك حقوقي را به صورت ويژه ، با رنگ و بويي ويژه و با گرايش ها و رويكردهاي ويژه وضع كرده است. مي توان اين حوزه را متمايز از ديگر حوزه ها دانست ، چون با ساير نگاههايي كه اسلام دارد متفاوت است. قوانيني كه اسلام وضع كرده دقيقاً از حين شروع جنگ تا نقطه پاياني جنگ را پوشش داده و مي شود احكام ويژه اي را در اسلام رصد كرد كه اين احكام را حقوق بشردوستانه اسلامي مي ناميم. پس نقطه اول مشترك اين است كه موضوع هر دو را مي توانيم يكي بگيريم. نقطه دوم مشتركي كه بين حقوق بشردوستانه اسلامي وحقوق بشردوستانه بين المللي وجود دارد اين است كه هر دو اين حقوق، نگاه بردن جنگ به سمت حداقل تلفات و كنترل و حداقلي كردن تلفات جنگ و دادن يك چهره انساني به آن را دارند و جلوگيري از تخريب هرچه بيشتر در جنگ درواقع گرايش هردو حقوق است و مي شود اين گرايش را به وضوح مشاهده كرد و با اندك اشاراتي به احكام اسلامي مشاهده خواهيد كرد كه چقدر انبوه سازي ، هم جهتي و هم رويكردي وجود دارد ؛ چقدر نقطه هاي اتفاق و اشتراك و پيوندخوردن موجود است. هر جند اسلام در موارد متعددي جلوتر رفته و مترقي تر عمل كرده ، ولي اين روح و نگاه واحد را مي شود كاملا در هردو مشاهد كرد. نقاط مشترك بين حقوق بشردوستانه اسلامي و آنچه كه امروز به حقوق بين الملل بشردوستانه مصطلح است، واقعا بسيار است ، منتهي يك نقطه اختلاف را بايد در نظر گرفت كه به موضوع برمي گردد. حقوق بشردوستانه بين المللي اصلاً خاستگاه و جايگاهش بين الملل است ولي حقوق بشردوستانه اسلامي به تعبيري يك حالت لابه شرط دارد. اين طور نيست كه حتماً هر وقت لباس بين المللي را به تن كرد، اين حقوق معنا دارد عينيت و اعتبار پيدا كند، خير ؛ آن موقع كه بحث حقوق بين الملل مطرح نبود ؛ حقوق بشردوستانه بين المللي مطرح نبود ، حقوق بشردوستانه اسلامي جايگاه خودش را داشت. هم مي تواند در عرصه بين الملل و در يك قالب بين المللي و از آن خاستگاه و آن جايگاه معنا پيدا كند و هم مي تواند در يك فضاي عدم شكل گيري حقوق بين الملل معنا پيدا كند و مطرح شود. حقوق بشردوستانه اسلامي اين معنا را مي دهد و حقوق بشردوستانه بين المللي الزاماً چيزي است كه الان وجود دارد و الزاماً چيزي است كه با لباس بين المللي ظهور و وجود پيدا مي كند و از آن جايگاه مطرح و ارائه مي شود. در حالي كه حقوق بشر دوستانه اسلامي يك بحث نظري است، يك بحثي است كه مهيجاتي دارد، واقعه هايي بر اين اساس در طول تاريخ اسلام رخ داده، گاهي هم مسلمانان برخلافش عمل مي كردند. ولي وقتي در كنار حقوق بشردوستانه كه مصطلح است، حقوق بشردوستانه اسلامي را مطرح مي شود ، حتماً بايد آن جنبه لابه شرط بودن آن را رعايت شود. اين يك تفاوت موضوعي است.

چند ويژگي براي حقوق بشردوستانه اسلامي وجود دارد. ويژگي يعني اين كه صرفاً در حقوق بشردوستانه اسلامي وجود دارد و در حقوق بشردوستانه مصطلح يا وجود ندارد يا به اين سبك و قدرت و توانمندي وجود ندارد. آن ويژگي ها عبارتند از : اول اين كه حقوق بشردوستانه اسلامي ويژگي جامعيت را داراست. يك حقوق بشردوستانه جامع و فراگير است. اگر يك مروري بكنيم به قوانين جنگ در اسلام خواهيم فهميد كه اسلام بسيار براي جنگ تبصره دارد. در هيج جا فقه اسلام اينقدر تبصره ندارد ، بدليل اين كه وقتي جنگ شروع مي شود بصورت ابتكاري كنترل همه حقوق بشري و انساني را تحت تاثير قرار مي دهد. جنگ قدرتمندترين پديده اي است كه اختيار لازم را از انسان سلب مي كند و در انحصار قرار مي دهد. پديده اي است كه وقتي شروع مي شود طبيعت ، قوانين و ماهيت خاص خود را دارد. كنترل امور را از انسانها وحتي آن از كساني كه شروع كرده اند مي گيرد و گاهي به جاهاي خيلي باريك مي كشد. لذا اسلام براي اين پديده ضد انساني كه خارج از كنترل انسان است و در حالت بدتر به سمتهاي غير كنترل شونده پيش مي رود ، تبصره وضع كرده تا با اين تبصره ها بتوان تا حدي آن را كنترل كرد. در واقع وجود تبصره هاي متعدد مكانيزمي است كه فقه اسلام براي كنترل جنگ در پيش گرفته است. البته در حقوق بشردوستانه به معناي مصطلحش نيز رويكرد كنترلي وجود دارد و رويكرد كنترل را به صورت حداكثري در خود دارد ، اما اين همه تبصره كه در قوانين جنگي اسلام مشاهده مي شود ، نظير ندارد. اين خيلي براي اسلام جالب توجه است كه يك ويژگي را ايجاد مي كند ، مثل جامعيت. درست است كه در حقوق بشردوستانه به معناي مصطلحش بحث مجروح و اينها مطرح شده ، اما اگر شما به حقوق بشردوستانه اسلام مراجعه كنيد ، يك ليست بلندبالايي از تفاصيل را كه عدم حمله به زنان ، پيرمردان ، انسانهاي فراري ، انسانهاي درصحنه افتاده ولي ناتوان براي گريختن ، مرده ، انسانهاي به اصطلاح در حال آمادگي يراي تسليم شدن ، درختان ، انسانهاي خارج از جنگ ، آب، طبيعت ، حيوانات را امر مي كند ، آمده است. بررسي گسترده اين تفاسير نشان مي دهد كه نگاه حقوق بشردوستانه اسلامي ، نگاهي جامع و فراگير است. اگر بتوانيم درباره اين ها در قالب بند بند و ماده به ماده تلاش علمي صورت دهيم و اينها را در قالب علمي فهرست كنيم ، با جزئياتي مواجه مي شويم كه آن نگاه جامع نگر اسلامي را در آن به وضوح مشاهده خواهيم كرد. هم امام علي بن ابيطالب بيانات متعددي دارند و هم به صورت مكرر از سوي امامان احكام مربوطه بيان شده است.

دوم عمق و كيفيت است. عمق دستورات اسلام كه طرح نگاه انساني را نشان مي دهد، خيلي انسان دوستانه است. در اين زمينه اسلام خيلي توجه به خرج داده و يك چهره انساني به حقوق بشردوستانه داده است ؛ با نگاهي حداكثري به انسانيت وارد شده و بحث هاي انساني را مطرح كرده است و در مجموع كيفيت عميقي دارد. مثالي مي زنم ؛ امام علي بن ابيطالب ( ع ) اولاً نگاهشان به لحظه اي كه جنگ درگرفته نيست ؛ شرايط جنگي را هم بخشي از جنگ مي بينند ؛ از اين رو جنگ از نظر ايشان تفكيك مي شود به شرايط عمومي و شرايط ويژه جنگ. شرايط ويژه جنگ آن موقعي است كه تبادل روي آتش مي شود. بنابراين ايشان در هنگامه ظهور و در زمان شروع جنگ كه هنوز آتشي رد و بدل نشده و سلاحي بكار گرفته نشده است ، مي فرمايند: ) شما آغاز به جنگ نكنيد) حال ممكن است كسي بگويد قانون ، قانون حقوق بشردوستانه نيست ، چون حقوق بشردوستانه تضمين جنگي است اما اين كه شروع نكنيد، ماقبل جنگ است. اگر به توضيحي كه دادم و عنوان كردم كه شرايط عمومي منتهي به جنگ از نگاه اسلام بخشي از جنگ است دقت كنيد ، در مي يابيد كه در واقع آغاز نكردن به جنگ يك امر و نگاه و دستور بشردوستانه در اسلام است . بنابراين مي فرمايند ؛ آغاز نكنيد. امام علي بن ابيطالب فراتر از اين هم رفته و مي فرمايند : نه تنها اراده شما تعلق به شروع جنگ پيدا نكند كه بگونه اي هم در جنگ و شرايط عمومي جنگ حركت نكنيد كه دشمن تصور كند شما مي خواهيد جنگ را شروع كنيد . اين امر فراتري است . اين بحث تعلق اراده شروع به جنگ نيست، بلكه رفتار تسامح گونه اي است كه انسان در شرايط عمومي جنگ نزديك به دشمن انجام مي دهد. مي فرمايند ، نزديك به دشمن نشويد كه آنها تصور كنند شما مي خواهيد جنگ را آغاز كنيد و بگذاريد آنها شروع به تيراندازي كنند. اين خيلي انساني است و مي خواهد كنترل جنگ را بدست بگيرد .

يك ويژگي كه در حقوق بشردوستانه اسلامي وجود دارد اين است كه اسلام در اين حوزه احكام خود را با سخاوت بسيار زياد از درون فطرت عمومي انسان گرفته است . پاره اي از اخلاق اسلام از عقل ناشي مي شود و خاستگاه عقلايي دارد. مي توان اظهار داشت كه اكثريت قريب به اتفاق حقوق بشردوستانه اسلام جايگاه در فطرت انسان دارد و هر كسي با نيم نگاه فطري به دستورات اسلام در زمينه حقوق بشردوستانه آن را يك امر مأنوس با فطرت خواهد ديد و سريع با آن ارتباط برقرار خواهد كرد . اسلام در هيچ حوزه اي اينقدر سخاوتمندانه ، گسترده و حداكثري احكامش را از درون فطرت و ازدرون عقل عملي انسان بر نگرفته است. به احكام عبادت و نماز و يا احكام معاملاب رجوع كنيد ؛ بخشي از آن تخصيص زياد دارد اما به حقوق بشردوستانه كه مي رسد به شدت همه اش را اگر ادعا نكنيم ، اكثرش از درون فطرت ناشي مي شود.

دو مبحث را پشت ارائه شد : حقوق بشردوستانه و حقوق بشردوستانه اسلامي . محور سوم ، نگاه و تعامل فقه اسلام با حقوق بشردوستانه و معني مصلحش است، به تعبير ساده آيا اسلام و فقه اسلام اجازه مي دهد كه با حقوق بشردوستانه بين المللي به معناي مصطلحش رابطه برقرار شود ؛ به آنها كمك شود و يا با آنها تعامل برقرار گردد . گزاره اين بود كه به صورت حداكثري خاستگاه 90 درصد احكام حقوق بشردوستانه اسلامي ، فطرت است . اگر اين مورد قبول باشد با جامعه بشري كه آن ها هم به صورت گسترده اي وجدان بشري را به كار گرفته اند و به ميدان آورده و مبنا قرارداده اند ؛ منتها تخصيص داده اند و علم و حقوق درست كرده اند ، ولي در واقع بخشي از پشتوانه ها و خاستگاه هايش تجربه هاي آنهاست ، بخشي مصلحت و بخشي هم فطرت. لذا اسلام و غير اسلام ممكن است در حقوق بشر نتوانند به صورت حداكثري با هم تعامل كنند ولي در حقوق بشر دوستانه مي توانند . بنابراين هر وقت بخثي از حقوق بشردوستانه به ميان آيد ، يك زمينه و مجال بشدت آزاد و گسترده براي حوزه علميه و براي فقه ما فراهم است كه بر ايجاد بيشترين و گسترده ترين فضاهاي تعاملي و حمايتي و جلسه اي و نشستي تاكيد ورزيم و برويم به سمت جهان و آن فضاها و فرصتهاي بالقوه را بگيريم و دنبال كنيم.

به عنوان نكته آخر به فرهنگ بشردوستانه مي پردازم. يكي از ويژگيهاي فقه اسلام و خود اسلام در زمينه حقوق بشردوستانه ، فراتر از حقوق و احكام و قوانين، سعي بر وصف ارزشهاي بشردوستانه داشته است و اين جدا از حقوق است. فرهنگ هميشه بسط دهنده ، زمينه ساز و گستراننده بسترها و زيرساختهاي اساسي حقوق و احكام است. اسلام درحقيقت يك ضمانت اجرا را براي حقوق بشردوستانه به عنوان فعاليت ويژه لحاظ كرده است. اگر پاره اي از ديدگاه هاي اسلام را مطالعه كنيم درمي يابيم كه در آن بحث قانون نيست ؛ حقوق و عقل نيست ؛ بلكه فرهنگ و ارزش مطرح است . امروز جهان بايد به سمت برقراري يك فرهنگ بشردوستانه پيش برود. البته تلاشهايي كه در جهت ايجاد ارتباطات موثر صورت مي گيرد ، خودبخود يك فعاليت سازنده است ، اما گشودن يك بحث با عنوان ارزشهاي بشردوستانه راهكار بنياديني است كه مي تواند از جسته گريخته بودن فعاليت ها جلوگيري كند . حال مثالي از اسلام مي زنم تا بحث ، توجه و تمركز بيشتري پيدا كند . اين را همه پذيرفته اند كه مكر و خدعه بخشي از جنگ است ؛ تا جايي كه درباره آن ضرب المثل داريم و اصلا يكي از مكانيزمهاي جنگي و يكي از ابزارها و تاكتيك هاي جنگ ، حيله ها و توطئه هاست يا به عبارت امروزي جنگ رواني است. اسلام ساده انگارانه خدعه را در جنگ به صورت مطلق نفي نكرده است ، چون واقع بينانه نيست. اما در اين زمينه خيلي كوشيده تا سايه مكر و خدعه و دروغ و فريب را در جنگ به حداقل برساند. اين يك بحث قانوني نيست ؛ قانون يك چيزي از جنس بايد و نبايدهاي ملموس است و تعريف دارد و ادبيات ديگري دارد. امام علي بن ابيطالب(ع) در باب خدعه و نيرنگ در مواقعي خطبه هايي را بيان نموده و مرتب اصرار داشته اند كه مبادا وفاي به عهد نكنيد، مبادا وفاي به عهد ضربه بخورد و وفاي به عهد در واقع خاستگاه صرف انساني دارد. سخن از صداقت بعضي ها يك بي تجربگي و نشناختن واقعيت جنگ است ، ولي امام علي بن ابيطالب(ع) بيش از آنچه بر آن خطبه ها اصرار مي ورزند بر صدق و صداقت در جنگ و وفاي به عهد اصرار دارند تا جايي كه متهم مي شدند و درباره ايشان مي گفتند كه تدبير جنگي ندارد

 

You have no rights to post comments

جهت ثبت نام در کارگاه اسلام و حقوق بشردوستانه با موضوع محیط زیست، آب، اجساد و مفقودین

فیلدهای مقابل را تکمیل و کلید ثبت نام را انتخاب نمایید